ویرگول
ورودثبت نام
Muhmmad Sultani
Muhmmad Sultaniنویسنده مستقل با روایت‌هایی از زندگی واقعی، مهاجرت، تنهایی و امیدهای گمشده.
Muhmmad Sultani
Muhmmad Sultani
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

فصل دوم: فقر و دل‌سردی

تا این‌که یک روز پدرش گفت: «محمد، خرج تحصیلاتت زیاد است.»

محمد کلاس زبان را رها کرد. مدتی بعد پدرش گفت: «خرج مسجد زیاد است.» و محمد قرآن‌خوانی مسجد را هم رها کرد، چون پول مسجد ۱۵۰ افغانی بود و خانواده نداشتند که بدهند.

فقط مدرسه مانده بود، اما پدرش گفت حتی خرج مدرسه هم زیاد است. مدرسه دولتی بود ولی محمد باید خودش خرجش را درمی‌آورد.

محمد عاشق خواندن و نوشتن بود و نمی‌خواست مدرسه را رها کند، اما پدرش او را به کاری برد که دوست نداشت: نقاشی ماشین. بچه‌های آنجا هم محمد را مسخره می‌کردند.

۱
۰
Muhmmad Sultani
Muhmmad Sultani
نویسنده مستقل با روایت‌هایی از زندگی واقعی، مهاجرت، تنهایی و امیدهای گمشده.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید