ویرگول
ورودثبت نام
Muhmmad Sultani
Muhmmad Sultaniنویسنده مستقل با روایت‌هایی از زندگی واقعی، مهاجرت، تنهایی و امیدهای گمشده.
Muhmmad Sultani
Muhmmad Sultani
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

فصل چهارم: شکستن دل

یک روز با برادرش دعوا کرد، مادرش گفت: «من بچه‌ی دیگران را می‌بینم خوشحال می‌شوم، ترکیه، ایران هستند؛ ولی محمد را که می‌بینم از دنیا دل‌سرد می‌شوم.»

این حرف مادرش قلب محمد را شکست.

پدر اعتماد نداشت، مادر خسته شده بود، برادر او را برادر حساب نمی‌کرد. محمد خیلی درد کشیده بود. هر کاری که می‌خواست شروع کند، «بسم‌الله» می‌گفت؛ ولی پدرش می‌گفت: «ان‌شاءالله از این کارت هم اخراج می‌شوی.» محمد دل‌سرد می‌شد.

۱
۰
Muhmmad Sultani
Muhmmad Sultani
نویسنده مستقل با روایت‌هایی از زندگی واقعی، مهاجرت، تنهایی و امیدهای گمشده.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید