
سه شنبه بی خبر از همه جا داشتم پای اجاق سیب زمینی سرخ میکردم حدودا ساعت ۸ شب که چشمم خورد به بیرون پنجره، برف و بورانی شده بود که بیا و ببین. نیم ساعت گذشت بساط شام رو چیدم و ناگهان برق دهات رفت. با خودم گفتم حتما یکی دو ساعتی میره و میاد ولی رفت که رفت. رفت تا امروز پنجشنبه ساعت ۲ ظهر. نزدیک به ۲ روز برق نداشتیم موبایلم همون شب اول خاموش شد و از جهان بی خبر شدم و حالا حدود یک روز هم هست که آب قطع شده. برق هم میاد و میره همچنان. نمیدونم چرا اینسری برف اینطوری شد کلا ۲۰ سانت برف نشسته ولی همه چی رو بهم ریخت. درختای میوه باغ و حتی درختای بزرگ جنگلی خیلی هاشون شاخه هاشون شکسته.
درد دو هفته بی اینترتی کم بود بلاهای دیگه همینجور پشت سر هم داره سرمون میاد. جاده دهات هم یخ زده و عبور مرور تقریبا غیرممکنه. با بدبختی یه خرده گوشت و مرغ خریده بودم که مجبور شدم یخچال طبیعی درست کنم تو برف دفنشون کنم تا خراب نشن.
درخت نارنگی طفلک شاخهش شکست و همینقدر از شاخه شکستهش نارنگی چیدم.




