موسی·۶ روز پیشنَم ِ اشکی و با خود گفتگویفرامرز اصلانی با گیتارش روی صندلی می نشیند و با صدای جادویی اش از حافظ میخواندچو آن سرو روان شد کاروانیز شاخ سرو می کن سایبانیلب سرچشمه ای…
موسی·۱۲ روز پیشبلوشاین خروسمون امروز مُرد، خیلی بازیگوش و شیطون بود. اسمش رو گذاشته بودیم بلوش چون با یکی از مرغا از وقتی بچه بودن همیشه با هم بودن و اینور او…
موسی·۱۴ روز پیشرفیقروزهایی که پیاده مسیر روستایی رو طی میکردم تا سر جاده تاکسی سوار شم و خودم رو به شهر برسونم همیشه تو مسیر چشمم به درختا به آسمون به پرنده ه…
موسی·۱۶ روز پیشدرخت نارنگی و مصیبتهای برفیسه شنبه بی خبر از همه جا داشتم پای اجاق سیب زمینی سرخ میکردم حدودا ساعت ۸ شب که چشمم خورد به بیرون پنجره، برف و بورانی شده بود که بیا و ببی…
موسی·۱۹ روز پیششام من گریه کبابهمثل همیشه بازم هر موقع که سیاهی مثل شب تموم زندگیم رو فرا میگیره میرسم به این آهنگ گوگوش که انگار کمتر هم شنیده شده. میذارمش اینجا هم برای…
موسی·۲۰ روز پیشبرای زندگیببین برای زندگی به اندکی آب و خاطرات دوری از گذشته احتیاج است. درست مثل یک گیاه برای زندگی به خاک و آفتاب و قدر یک نفس هوا احتیاج است. ببین…
موسی·۲۳ روز پیشغروبان تاسیانیحالا دو روزی میشود که باران مدام میبارد و قطع نشده و هفت روزی میشود که اینترنت به طور کل قطع شده. همه چی خاکستری شده خاکستریتر از قبل.…