فرامرز اصلانی با گیتارش روی صندلی می نشیند و با صدای جادویی اش از حافظ میخواند
چو آن سرو روان شد کاروانیز شاخ سرو می کن سایبانیلب سرچشمه ای و طرف جویینم اشکی و با خود گفتگوییبه یاد رفتگان و دوست دارانموافق گرد با ابر بهاران ...