آنچه وانمود میکنیم نیستم آقا جان، نیسیتم!
مجله خونای قدیمی یادشونه یه راه زندگی داشتیم که منتظر بودیم 15 هر ماه نسخه جدیدش رو بخریم و داستانهاشو بخونیم، یه تیتری داشت بنام: آنچه وانمود میکنم نیستم، درمورد آدمهای فیکی که نقاب میزدن و مردم رو بخاطر منافع شخصی/مالی گول میزدن (چه مرد چه زن) حالا اما چند سالیه احساس میکنم جامعه مون کلهم اجمعین شدن این بخش مجله!
ماها فقط ادعا هستیم، و تظاهری فیک
تو خواستگاری به دوماد میگیم درآمد پسرتون برامون مهم نیس مهم شخصیتشه، در صورتی که پولش از شخصیتش برامون مهم تره!
به عروس میگیم خوشگلیت برامون ملاک نیست مهم پاک بودنته، درصورتی که اگه از نظرمون خوشگل نباشه ردش میکنیم!
تظاهر به تدین میکنیم تا موقعیت شغلیمون رو از دست ندیم.
تظاهر به بی دینی میکنیم تا همرنگ جماعت بشیم و جامعه مون طردمون نکنه.
کتاب میخونیم که کتابخونمون رو پر کنیم نه دانشمون رو!
استایلای عجب و غریب میزنیم که بگیم ما خاص و خفنیم تا ذهن تو خالی مون رو نبینن.
میریم کافه و تئاتر نه بخاطر علاقمندی به فرهنگ بلکه میریم به امید اینکه با پسر یا دختر پولدار دوست شیم
سعی میکنیم تو همه چی پرفکت و بی نقص به نظر برسیم در صورتی که وقتی میرسیم خونه اون نقاب دروغین رو برمیداریم و بوی تعفن رو در وجود ننگینمون رو حس میکنیم...

تا زمانی که انقدر غیر واقعی باشیم مملکتمون درست نمیشه، چرا از خودمون شروع نکنیم؟