
کتاب میخونی، پادکست گوش میدی،مشاوره میری و سعی میکنی انسان مفیدی باشی! اما در انتهای شب همچون فرموده ی حضرت امیر (که میفرمایند روزت رو برررسی کن) وقتی قبل از خواب زمانی که سرتو گذاشتی رو بالشت و میخوای بخوابی ناخودآگاه، خلاصه ی روزت جلوی چشمات پلی میشه و اونجاست که میفهمی فقط درحد تئوری، انسان خوبی هستی اما در عمل، همچون یک حیوان درنده عمل کردی!
من عرف نفسه فقد عرف ربه...(هرکس خودش را بشناسد خدایش را نیز شناخته است).
میتونم قاطعانه بگم خود شناسی برای من به مثابه ی یک غذای لذیذی هست که حتی هفته ای 3 بار هم ازش زده نمیشم و جالبی این مسیر اینه که هر چی در این مسیر بیشتر عمیق میشی بیشتر میفهمی که هیچ نمیفهمی و البته این مسیر انتها ندارد.
کاستیکا براداتان در کتاب جان دادن در راه ایده ها میگه:
چگونه شرم نداری از اینکه شب و روز در اندیشه ی سیم و زر و شهرت و جاه طلبی باشی ولی در راه دانش و بهتر ساختن روح خود گامی بر نداری؟ (افلاطون)
در کتاب ایکیگای به نقل از ارسطو:
ما همان چیزی هستیم که مدام انجام میدهیم؛ بدین سان، تعالی عمل نیست، بلکه یک عادت است.
در کتاب کنفسیوس (فیلسوف و معلم چینی) میخوانیم که:
فرا گرفتن به تنهایی کافی نیست. مطالعه کردن با هدف به کار بردن مکرر آنچه فرا گرفته اید، آیا خودش منبع لذت بردن نیست؟
مخلص کلام اینه که پیوسته در جستجوی خویشتن باش تا وقتی از این دنیا رفتی با اون کسی روبرو نشی که میتونستی باشی...