ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا آقامحمدی
محمدرضا آقامحمدیطراح رابط و تجربه کاربر
محمدرضا آقامحمدی
محمدرضا آقامحمدی
خواندن ۱۶ دقیقه·۱۰ ماه پیش

چطور موفق شوی (سم آلتمن)

سلام به همه!

امروز میخوام ترجمه یه مطلب خیلی مفید از سم آلتمن (یکی از نابغه های دنیای تکنولوژی و مدیرعامل OpenAI) رو باهاتون به اشتراک بذارم که به نظرم خیلی ارزش خوندن داره.

این مطلب رو از بلاگ شخصیش پیدا کردم که سال ۲۰۱۹ نوشته و بنظرم تو دنیای این روزا که پر شده از محتواهای زرد و پر زرق و برق ولی خالی از عمق، این یکی فرق داره. چرا؟ چون به جای شعارای پوچ و کلیشه‌ای، یه سری نکته واقعی و کاربردی بهت یاد میده که چطور فکر کنی، چطور عمل کنی و چطور خودتو برای یه موفقیت واقعی آماده کنی، نه فقط یه رویای خوشگل.

سم آلتمن از تجربه‌ها و نگاه عمیقش به موفقیت حرف زده و این نوشته پر از ایده‌هاییه که نه فقط قشنگن، بلکه واقعاً به درد زندگی و کار میخورن. امیدوارم شما هم مثل من از خوندنش لذت ببرین و یه چیزی براتون داشته باشه!

لینک منبع هم آخر مقاله گذاشتم.



Sam Altman - CEO of OpenAI
Sam Altman - CEO of OpenAI


من هزارتا بنیانگذار رو از نزدیک دیدم و کلی فکر کردم که چی لازمه تا یه عالمه پول دربیاری یا یه چیز مهم بسازی. معمولاً آدما اولش دنبال پول هنگفتن، ولی آخر خط بیشتر دلشون میخواد یه اثر بزرگ بذارن.

اینجا ۱۳ تا فکر و ایده دارم که چطور میتونی به یه موفقیت خفن و استثنایی برسی. این کارا وقتی یه موفقیت اولیه داشته باشی (چه با شانس، چه با تلاش) و بخوای حسابی روش کار کنی تا به یه چیز بزرگ تبدیلش کنی، راحت‌تره.[نکته ۱] ولی خب، خیلی از اینا برای هر آدمی صدق میکنه.


۱. خودتو چند برابر کن

بهره مرکب یه جادوی واقعیه. همه جا دنبالش باش. منحنی‌های نمایی کلید پول پارو کردنن. یه بیزینس معمولی که هر سال ۵۰٪ رشد کنه، تو زمان کوتاه غول میشه. تو دنیا کم پیش میاد بیزینسی پیدا کنی که هم اثر شبکه‌ای واقعی داشته باشه، هم بتونه خیلی بزرگ شه. ولی با تکنولوژی، اینجور چیزا داره بیشتر میشه. کلی باید زحمت بکشی تا این موقعیت‌ها رو پیدا کنی و بسازی. خودتم باید مثل یه منحنی نمایی باشی—زندگیت باید همیشه رو به بالا و بهتر بره. باید بری سراغ کاری که اثر مرکب داره؛ بیشتر شغلا خطی پیش میرن و این خوب نیست. نباید تو کاری باشی که یکی با دو سال تجربه بتونه همونقدر خوب باشه که یه نفر با بیست سال تجربه. همیشه باید تند تند یاد بگیری. هر چی تو کارت جلوتر میری، هر تلاشت باید نتیجه بزرگتری بده. راه‌های زیادی برای این کار هست، مثل سرمایه، تکنولوژی، برند، اثر شبکه‌ای، یا مدیریت آدما.

خوبه که رو این تمرکز کنی که یه صفر به هر چیزی که برات موفقیت تعریف میکنه اضافه کنی: پول، جایگاه، تأثیرگذاریت تو دنیا، یا هر چی. من حاضرم هر چقدر لازم باشه بین پروژه‌هام صبر کنم تا یه چیز درست‌حسابی پیدا کنم. ولی همیشه دنبال پروژه‌ایم که اگه موفق شه، بقیه کارام تو زندگیم مثل یه یادداشت کوچیک به نظر بیان. بیشتر آدما تو فرصت‌های خطی گیر میکنن. باید حاضر باشی فرصت‌های کوچیک رو ول کنی و دنبال یه جهش بزرگ باشی. به نظرم بزرگترین برتری تو بیزینس—چه برای یه شرکت، چه برای خودت—فکر کردن بلندمدته با یه دید باز به اینکه سیستم‌های دنیا چطور قراره به هم وصل شن. تو رشد مرکب، سال‌های آخر از همه مهمترن. تو دنیایی که تقریباً هیچکس واقعاً بلندمدت فکر نمیکنه، بازار حسابی به اونایی که این کارو میکنن پاداش میده. به نمایی بودن اعتماد کن، صبور باش، و بعدش غافل‌گیر شو.


۲. یه اعتماد به نفس عجیب به خودت داشته باش

باور به خودت خیلی قویه. موفق‌ترین آدمای دور و برم به خودشون یه جورایی بیش از حد باور دارن، انگار توهم زدن! اینو از اول تو خودت پرورش بده. هر چی بیشتر ببینی که قضاوتت درسته و میتونی نتیجه بدی، بیشتر به خودت اعتماد کن. اگه به خودت باور نداشته باشی، سخت میشه که ایده‌های عجیب و غریب درباره آینده داشته باشی. ولی ارزش واقعی معمولاً همین‌جاها خلق میشه. یادم میاد چند سال پیش ایلان ماسک منو برد تو کارخونه اسپیس‌اکس. از ساختن هر تیکه از موشک باهام حرف زد، ولی چیزی که تو ذهنم موند، اون اطمینان مطلق تو صورتش بود وقتی درباره فرستادن موشکای بزرگ به مریخ حرف میزد. وقتی اومدم بیرون، با خودم گفتم: «آها، پس معیار یه اعتقاد واقعی این شکلیه.» مدیریت روحیه خودت و تیمت یکی از سخت‌ترین چالش‌های هر کاریه. بدون اعتماد به نفس زیاد، تقریباً غیرممکنه. و متأسفانه، هر چی بلند پروازتر باشی، دنیا بیشتر سعی میکنه خوردت کنه. بیشتر آدمای خیلی موفق حداقل یه بار درباره آینده درست حدس زدن، وقتی بقیه فکر میکردن دارن اشتباه میکنن. اگه اینجوری نبود، کلی رقیب جلوشون سبز میشد. باور به خودت باید با خودآگاهی همراه باشه. من قبلاً از هر جور انتقادی متنفر بودم و ازش فرار میکردم. حالا سعی میکنم همیشه گوش بدم و فرض کنم که درسته، بعد تصمیم بگیرم باهاش چی کار کنم. حقیقت‌جویی کار سخت و گاهی دردناکیه، ولی همین فرق بین باور به خودت و توهم داشتنه. این تعادل باعث میشه زیادی خودخواه یا بیخیال به نظر نیای.


۳. مستقل فکر کردن رو یاد بگیر

کارآفرینی رو سخت می‌شه یاد داد، چون فکر کردن خلاق و مستقل رو نمی‌شه راحت به کسی یاد داد. مدرسه هم که اصلاً برای این کار ساخته نشده. حتی برعکس، معمولاً به آدما پاداش می‌ده که دنباله‌رو باشن. پس خودت باید اینو تو خودت پرورش بدی. از پایه فکر کردن و ایده‌های جدید ساختن خیلی حال می‌ده. پیدا کردن آدمای هم‌فکر که باهاشون ایده رد و بدل کنی، راه خفنیه که تو این کار بهتر شی. قدم بعدی اینه که راه‌های ساده و سریع پیدا کنی تا ایده‌هات رو تو دنیای واقعی تست کنی. کارآفرین‌ها اینجورین: «من بارها شکست می‌خورم، ولی یه بار درست‌وحسابی می‌زنم تو خال.» باید به خودت کلی شانس بدی تا بالاخره یه جا بختت باز شه. یکی از بهترین درسایی که می‌تونی بگیری اینه که تو موقعیتایی که انگار هیچ راهی نیست، خودت می‌تونی راهش رو پیدا کنی. هر چی بیشتر این کارو بکنی، بیشتر بهش ایمان میاری. سرسختی از این میاد که یاد بگیری بعد از هر زمین خوردن دوباره پاشی.


۴. فروشنده خوبی باش

فقط باور به خودت کافی نیست، باید بتونی بقیه رو هم با خودت هم‌فکر کنی. هر شغل خفنی، یه جورایی آخرش می‌شه کار فروش. باید نقشه‌هات رو به مشتریا، کارمندای آینده، رسانه‌ها، سرمایه‌گذارا و اینجور آدما بفروشی. برای این کار باید یه رویای جذاب داشته باشی، خوب حرف بزنی، یه کم جذابیت شخصیتی داشته باشی و نشون بدی که می‌تونی کارو عملی کنی. ارتباط برقرار کردن (مخصوصاً نوشتن) یه سرمایه‌گذاریه که ارزششو داره. بهترین نصیحتم برای اینکه حرفات شفاف باشه اینه که اول فکرت رو شفاف کن، بعد با زبون ساده و کوتاه بگو. بهترین راه برای فروشندگی اینه که واقعاً به چیزی که می‌فروشی ایمان داشته باشی. فروختن چیزی که بهش اعتقاد داری حس خوبی داره، ولی وقتی که سعی کنی یه چیز بی‌ارزش رو بفروشی، حال آدمو به هم می‌زنه. فروشندگی مثل هر مهارت دیگه‌ست، با تمرین عمدی هرکی می‌تونه بهتر شه. ولی نمی‌دونم چرا، شاید چون یه کم حس بدی داره، خیلیا فکر می‌کنن نمی‌شه یادش گرفت. یه نصیحت دیگه‌م برای فروش اینه که هر وقت موضوع مهم شد، خودت حضوری برو. وقتی تازه شروع کرده بودم، همیشه آماده بودم سوار هواپیما شم. خیلی وقتا لازم نبود، ولی سه بار این کارم باعث شد موقعیتایی برام پیش بیاد که مسیر زندگیمو عوض کرد. وگرنه همه‌چیز برعکس می‌شد.


۵. ریسک کردن رو برات راحت کن

بیشتر آدما خطر رو بزرگ‌تر از چیزی که هست می‌بینن و پاداش رو دست‌کم می‌گیرن. ریسک کردن مهمه چون نمی‌شه همیشه درست حدس بزنی—باید کلی چیزو امتحان کنی و هر چی بیشتر یاد می‌گیری، سریع خودتو تنظیم کنی. تو اولای مسیر شغلیت ریسک کردن راحت‌تره؛ چیزی برای از دست دادن نداری، ولی کلی چیز می‌تونی به دست بیاری. وقتی به یه جایی رسیدی که نیازای اولیه‌ت تأمین شده، باید سعی کنی ریسک کردن رو برات آسون کنی. دنبال شرط‌بندی‌های کوچیک باش که اگه خراب شه یه واحد ضرر کنی، ولی اگه کار کنه ۱۰۰ برابر سود ببری. بعد تو همون مسیر یه شرط بزرگ‌تر ببند. ولی خیلیم پس‌انداز نکن و منتظر نمون. تو YC (یه شتابدهنده آمریکایی) دیدیم که خیلی از بنیان‌گذارایی که مدت زیادی تو گوگل یا فیسبوک کار کردن، یه مشکل دارن. وقتی آدما به زندگی راحت، کار قابل پیش‌بینی و اسم‌ورسمی که هر کاری می‌کنن موفقن عادت می‌کنن، ترک کردنش خیلی سخت می‌شه (و عجیبه که همیشه سبک زندگیشونو با حقوق سال بعد تنظیم می‌کنن). حتی اگه برن، وسوسه برگشتن زیاده. اولویت دادن به سود کوتاه‌مدت و راحتی به جای رضایت بلندمدت، کار آسون و طبیعیه. ولی وقتی رو تردمیل زندگی نیستی، می‌تونی دنبال حس‌هات بری و وقتتو رو چیزایی بذاری که شاید آخرش خیلی باحال شن. ارزون و انعطاف‌پذیر نگه داشتن زندگیت تا جایی که می‌تونی، راه خفنی برای این کاره، ولی خب، یه سری چیزا رو باید فدا کنی.


۶. تمرکز داشته باش

تمرکز مثل یه تقویت‌کننده برای کارته. تقریباً همه کسایی که دیدم می‌تونستن بیشتر فکر کنن که رو چی باید زوم کنن. کار کردن رو چیز درست، خیلی مهم‌تر از اینه که ساعتای زیادی کار کنی. بیشتر آدما وقتشونو رو چیزایی هدر می‌دن که به درد نمی‌خوره. وقتی فهمیدی چی کار باید بکنی، مثل یه آدم تسخیرشده (فرا طبیعی) دنبال تموم کردن چند تا اولویت اصلیت باش. تا حالا آدم کندی که خیلی موفق باشه ندیدم.


۷. سخت کار کن

با کار کردن هوشمندانه یا سخت می‌تونی تا حدود ۹۰ درصد تو زمینه‌ت بالا بیای، که خودش کلی دستاورد باحاله. ولی برای رسیدن به ۹۹ درصد، باید هر دو رو با هم داشته باشی—اونجا داری با آدمای خیلی بااستعداد رقابت می‌کنی که هم ایده‌های خفن دارن، هم حاضرن کلی زحمت بکشن. آدمای افراطی نتیجه‌های افراطی می‌گیرن. زیاد کار کردن کلی چیز تو زندگیت رو فدا می‌کنه، و کاملاً منطقیه که نخوای این کارو بکنی. ولی خوبیاشم کم نیست. مثل همیشه، شتاب کارات جمع می‌شه و موفقیت، موفقیت میاره. تازه، خیلی وقتا حسابی حال می‌ده. یکی از بهترین لذتای زندگی اینه که بفهمی کارت چیه، توش بترکونی و ببینی که تأثیرت به یه چیز بزرگ‌تر از خودت ربط داره. یه بنیان‌گذار تو YC تازگیا بهم گفت چقدر بعد از ول کردن کارش تو یه شرکت بزرگ و رفتن دنبال بیشترین تأثیر ممکن، خوشحال‌تر و راضی‌تر شده. اینجور سخت کار کردن باید تشویق شه.

نمی‌دونم چرا تو بعضی جاهای آمریکا سخت کار کردن یه چیز بد شده، ولی تو جاهای دیگه دنیا اینجوری نیست—انرژی و انگیزه‌ای که کارآفرینای خارج از آمریکا نشون می‌دن، داره معیار جدید می‌شه. باید بفهمی چطور سخت کار کنی بدون اینکه خودتو نابود کنی. هرکی راه خودشو پیدا می‌کنه، ولی یه چیزی که تقریباً همیشه جواب می‌ده اینه که کاری رو بکنی که دوست داری و با آدمای باحالی باشی که از وقت گذروندن باهاشون لذت می‌بری. به نظرم اونایی که می‌گن می‌تونی بدون سخت کار کردن (حداقل برای یه مدت تو زندگیت) خیلی موفق شی، دارن گند می‌زنن. راستش، استقامت تو کار یکی از بزرگ‌ترین نشونه‌های موفقیت بلندمدته. یه نکته دیگه: سخت کار کردن رو از اول مسیر شغلیت شروع کن. مثل بهره مرکبه، هر چی زودتر شروع کنی، وقت بیشتری داری که سودشو ببینی. وقتی مسئولیتای دیگه‌ت کمتره (که معمولاً جوونی اینجوریه، ولی نه همیشه)، سخت کار کردنم راحت‌تره.


۸. جسور باش

باورم اینه که راه انداختن یه استارتاپ سخت، از یه استارتاپ آسون راحت‌تره. آدما دلشون می‌خواد بخشی از یه چیز هیجان‌انگیز باشن و حس کنن کارشون مهمه. اگه داری رو یه مشکل بزرگ کار می‌کنی و پیشرفت داری، همیشه یه عالمه آدم پشتت هستن که می‌خوان کمکت کنن. بذار جاه‌طلبی‌ت بیشتر شه و نترس که بری سراغ چیزی که واقعاً دلت می‌خواد روش کار کنی. اگه همه دارن شرکت میم درست می‌کنن، ولی تو دلت می‌خواد یه شرکت ویرایش ژن بزنی، همونو بکن و شک به خودت راه نده. دنبال کنجکاویات برو. چیزایی که تو رو به وجد میاره، معمولاً بقیه‌م به وجد میاره.


۹. اراده‌ت رو قوی کن

یه راز بزرگ اینه که می‌تونی دنیا رو بیشتر از چیزی که فکرشو می‌کنی به خواسته‌ت خم کنی—بیشتر آدما حتی امتحانشم نمی‌کنن و فقط قبول می‌کنن که همه‌چیز همونه که هست. آدما ظرفیت عجیبی برای به نتیجه رسوندن کارا دارن. شک به خود، زود تسلیم شدن، و کم زور زدن باعث می‌شه بیشتر آدما حتی به یه گوشه از پتانسیل‌شونم نرسن. هر چی می‌خوای رو بخواه. معمولاً بهش نمی‌رسی و رد شدنش گاهی دردناکه. ولی وقتی جواب بده، غافلگیرکننده خوب کار می‌کنه. تقریباً همیشه اونایی که می‌گن «من ادامه می‌دم تا این کار کنه، هر چالشی باشه حلش می‌کنم» و جدی باشن، موفق می‌شن. اینقدر سماجت می‌کنن تا شانس باهاشون یار شه. ایربی‌ان‌بی معیار من برای اینه. کلی داستان دارن که پیشنهاد نمی‌کنم امتحان کنی (مثل نگه داشتن کارت اعتباری پرشده تو آلبومای سه‌حلقه‌ای که بچه‌ها برای کارت بیسبال استفاده می‌کنن، خوردن غلات ارزون فروشگاه دلاری برای هر وعده، جنگیدن پشت سر هم با آدمای قدرتمند و این چیزا)، ولی اینقدر دووم آوردن تا شانس بهشون رو کرد. برای اینکه اراده قوی داشته باشی، باید خوش‌بین باشی—امیدوارم این یه ویژگی باشه که با تمرین بهتر شه. هیچ‌وقت آدم خیلی موفقی که بدبین باشه ندیدم.


۱۰. سخت رقابتی شو

بیشتر آدما می‌فهمن که شرکتا وقتی سخت بشه باهاشون رقابت کرد، ارزششون بیشتره. این واضحه و کاملاً درسته. ولی این برای خودت هم صدق می‌کنه. اگه کاری که می‌کنی رو یکی دیگه هم بتونه بکنه، بالاخره یه روز یه نفر پیداش می‌شه که همونو با قیمت کمتر انجام بده. بهترین راه برای اینکه سخت رقابتی شی، اینه که اهرم بسازی. مثلاً می‌تونی با رابطه‌های شخصی، ساختن یه برند قوی برای خودت، یا خوب شدن تو ترکیبی از چند زمینه مختلف این کارو بکنی. راه‌های دیگه‌م هست، ولی باید خودت یه جوری پیداش کنی. بیشتر آدما همون کاری رو می‌کنن که دوستاشون می‌کنن. این تقلید کردن معمولاً اشتباهه—اگه همون کاری رو بکنی که بقیه می‌کنن، نمی‌تونی سخت رقابتی شی.


۱۱. یه شبکه بساز

کارای بزرگ به تیم نیاز داره. ساختن یه شبکه از آدمای بااستعداد که باهاشون کار کنی—گاهی نزدیک، گاهی آزاد—یه بخش مهم از یه مسیر شغلی خفنه. اندازه شبکه آدمای واقعاً باحالی که می‌شناسی، معمولاً تعیین می‌کنه چقدر می‌تونی جلو بری. یه راه خوب برای ساختن شبکه اینه که تا می‌تونی به آدما کمک کنی. این کار رو اگه مدت طولانی بکنی، بیشتر فرصتای شغلی خوبم و سه تا از چهار تا بهترین سرمایه‌گذاریام از همین اومد. هنوزم تعجب می‌کنم که چقدر چیزای خوب برام پیش میاد، فقط چون ده سال پیش به یه بنیان‌گذار کمک کردم. یکی از بهترین راه‌ها برای شبکه‌سازی اینه که معروف شی به اینکه حسابی هوای کسایی که باهات کار می‌کنن رو داری. دست و دلباز باش تو تقسیم کردن سود؛ این کار ده برابر بهت برمی‌گرده. یاد بگیر آدما تو چی خوبن و بذار تو همون نقش باشن. (این مهم‌ترین چیزیه که درباره مدیریت یاد گرفتم، و زیادم جایی درباره‌ش نخوندم.) باید معروف شی به اینکه آدما رو اونقدر فشار می‌دی که بیشتر از چیزی که فکر می‌کردن بتونن، به دست بیارن، ولی نه اونقدر که داغون شن. هرکی تو یه چیزایی بهتره. خودتو با نقاط قوتت تعریف کن، نه ضعفات. ضعفاتو قبول کن و راه دور زدنشون رو پیدا کن، ولی نذار جلوی کاری که می‌خوای بکنی رو بگیرن.

خیلی از کارآفرینا بهم گفتن «من نمی‌تونم X رو بکنم چون تو Y خوب نیستم»، که معمولاً نشون‌دهنده کم خلاقیتیه. بهترین راه جبران ضعفات اینه که یه تیم بسازی که مکملت باشن، نه اینکه فقط آدمای شبیه خودتو دور خودت جمع کنی. یه بخش باارزش شبکه‌سازی اینه که بلد شی استعدادای پنهان رو پیدا کنی. تشخیص سریع هوش، انگیزه و خلاقیت با تمرین راحت‌تر می‌شه. ساده‌ترین راهش اینه که کلی آدم ببینی و دنبال کنی کی بعداً می‌ترکونه و کی نه. یادت باشه بیشتر دنبال سرعت پیشرفتشونی، نه تجربه یا موفقیت الانشون. من همیشه وقتی یکی رو می‌بینم از خودم می‌پرسم «این آدم یه نیروی طبیعت نیست؟» این یه معیار باحاله برای پیدا کردن کسایی که قراره کارای بزرگ بکنن. یه مورد خاص تو شبکه‌سازی اینه که یه آدم مهم رو پیدا کنی که روت شرط ببنده، مخصوصاً اولای کارت. بهترین راهش، معلومه، اینه که حسابی بهش کمک کنی. (و یادت باشه بعداً اینو به یکی دیگه برگردونی!) آخرین نکته‌م اینه که وقتتو با آدمای مثبت بگذرون که بلندپروازیاتو حمایت کنن.


۱۲. با داشتن چیزها پولدار شو

بزرگ‌ترین اشتباه اقتصادی بچگیم این بود که فکر می‌کردم آدما با حقوق بالا پولدار می‌شن. به جز چند تا استثنا—مثل هنرمندا—تقریباً هیچ‌کس تو تاریخِ لیست فوربز با حقوق به اونجا نرسیده. پول واقعی از داشتن چیزایی میاد که سریع ارزششون زیاد می‌شه. این می‌تونه یه تیکه از یه بیزینس، زمین، منابع طبیعی، مالکیت فکری یا چیزای شبیه این باشه. یه جوری باید سهمی از چیزی داشته باشی، نه اینکه فقط وقتتو بفروشی. وقتت فقط خطی رشد می‌کنه. بهترین راه ساختن چیزایی که سریع گرون می‌شن، اینه که چیزی بسازی که آدما تو مقیاس بزرگ بخوانش.


۱۳. از درون انگیزه داشته باش

بیشتر آدما از بیرون انگیزه می‌گیرن؛ کاری رو می‌کنن که بقیه رو تحت تأثیر قرار بدن. این به دلایل زیاد بده، ولی دو تاش مهم‌تره: اول، دنبال ایده‌ها و مسیرایی می‌ری که همه قبولش دارن. خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی برات مهمه که بقیه فکر کنن داری درست می‌ری. این احتمالاً نمی‌ذاره کارای واقعاً جالب بکنی، و حتی اگه بکنی، یکی دیگه قبل تو کرده. دوم، معمولاً ریسک رو اشتباه حساب می‌کنی. خیلی رو این زوم می‌کنی که از بقیه عقب نیفتی و تو بازیای رقابتی کوتاه‌مدت کم نیاری. آدمای باهوش انگار بیشتر تو دام این رفتار بیرونی می‌افتن. فهمیدنش کمک می‌کنه، ولی کم—باید حسابی زور بزنی که تو تله تقلید نیفتی. موفق‌ترین آدمای دور و برم از درون انگیزه دارن؛ کاری رو می‌کنن که خودشونو راضی کنه و حس می‌کنن باید تو دنیا یه اتفاقی بندازن.

وقتی دیگه پول کافی برای خریدن هر چی می‌خوای داری و جایگاه اجتماعیت اونقدر بالاست که بیشتر از اون برات جذاب نیست، این تنها نیروییه که می‌شناسم که تورو به سطحای بالاتر می‌بره. برای همین انگیزه آدما برام خیلی مهمه. اولین چیزیه که سعی می‌کنم درباره یکی بفهمم. انگیزه درست رو نمی‌شه با یه سری قانون تعریف کرد، ولی وقتی می‌بینیش می‌فهمیش. جسیکا لیوینگستون و پل گراهام معیار منن برای این. YC اولای کارش کلی مسخره‌ش کردن و تقریباً هیچ‌کس فکر نمی‌کرد موفق شه. ولی اونا فکر می‌کردن اگه کار کنه برای دنیا خوبه، عاشق کمک کردن به آدمان و مطمئن بودن مدل جدیدشون از قبلی بهتره. آخر خط، موفقیتت رو با انجام کارای خفن تو زمینه‌هایی که برات مهمن تعریف می‌کنی. هر چی زودتر تو این مسیر بیفتی، بیشتر می‌تونی جلو بری. بدون وسواس به یه چیز، سخت می‌شه توش خیلی موفق شی.




یه جوابی که تو [نکته ۱] نوشتم:

یکی از بزرگ‌ترین دلایلی که منو درباره درآمد پایه هیجان‌زده می‌کنه، اینه که کلی از پتانسیل آدما رو آزاد می‌کنه، چون دیگه بیشتر آدما می‌تونن ریسک کنن. تا وقتی این اتفاق نیفته، اگه شانس نیاورده باشی و از اول تو موقعیت خوب نباشی، باید یه مدت حسابی جون بکنی تا بتونی یه حرکت بزرگ بزنی. اگه تو فقر شدید به دنیا اومده باشی، این کار دیگه واقعاً سخت می‌شه :(( واضحه که خیلی حیف و اسرافه که فرصت‌ها اینقدر نابرابر پخش شدن. ولی من خودم به اندازه کافی آدم دیدم که با بدترین شرایط شروع کردن و به موفقیت‌های عجیب رسیدن، پس می‌دونم شدنیه. خودمم خیلی خوب می‌فهمم که اگه اینقدر خوش‌شانس به دنیا نیومده بودم، الان اینجا نبودم.

ممنون از برایان آرمسترانگ، گرگ براکمن، دالتون کالدول، دایان ون فورستنبرگ، مدی هال، درو هوستون، وینود کوسلا، جسیکا لیوینگستون، جان لوی، لوک مایلز (که ۶ تا پیش‌نویس رو خوند!)، مایکل موریتز، علی روغنی، مایکل سیبل، پیتر تیل، تریسی یانگ و شیوون زیلیس که پیش‌نویس اینو خوندن و نظر دادن. یه تشکر ویژه هم از لَچی گروم که تو نوشتنش کمکم کرد.

لینک همین بلاگ به زبان اصلی: how to be successful



follow me on: X , Linkedin
سم آلتمنموفقیتاثر مرکبپولاعتماد به نفس
۱
۲
محمدرضا آقامحمدی
محمدرضا آقامحمدی
طراح رابط و تجربه کاربر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید