
اگر تجربه دوچرخهسواری یا دوندگی با سرعت زیاد را داشته باشید، حتما جریان بادی که از روبرو به صورتتان میخورد را حس کردهاید. این جریان باد که اغلب آزاردهنده بوده و پیشروی را برای شما دشوار میسازد، باد مخالف (headwind) نامیده میشود. در مقابل، یک جریان باد دیگری نیز وجود دارد که گاهی اوقات در جهت حرکت شما وزیده و به پیشروی شما کمک میکند و به آن اصطلاحا بادموافق (tailwind) میگویند. خاصیت باد موافق این است که پس از مدت کوتاهی بدن به آن عادت کرده و تا مادامیکه میوزد دیگر متوجه وجود آن نمیشوید. در عوض، هرلحظه که باد مخالفی در جهت خلاف حرکت شما بوزد، آن را حس کرده و لحظهشماری میکنید تا از دست آن خلاص شوید.
این پدیده در زندگی روزمره ما نیز به چشم میخورد. عدم تقارن بین احساس بادهای موافق و بادهای مخالف، یک سوگیری شناختی است که در نتیجه آن ما در اغلب موارد موانعی که بر سر راهمان در زندگی قرار گرفته است را بسیار پررنگتر و شفافتر از مزایا و شانسهایی که از آنها بهرهمند شدهایم، بهخاطر میآوریم. بیشتر زمان و انرژی ما صرف غلبه بر چالشهایی میشود که در لحظه با آنها مواجه میشویم و از اینرو بادهای مخالف همواره بیشتر توجه ما را به خود جلب میکنند. از سوی دیگر، بادهای موافق ممکن است برای لحظاتی یک حس خشنودی و قدرشناسی را در ما ایجاد کنند، ولی به زودی وجود آنها را از یاد برده و در عمل آنها به ما کمک میکنند تا بتوانیم بیشتر و بیشتر توجه خود را معطوف به غلبه بر چالشهای ناشی از بادهای مخالف نماییم.
در سال ۲۰۱۶، توماس گیلوویچ از دانشگاه کورنل و شای داویدای از مدرسه علوم اجتماعی نیویورک پژوهشی در این زمینه انجام داده و نشان دادند که چگونه این سوگیری شناختی بر قضاوتهای ما درباره موضوعات شخصی، اجتماعی و سیاسی اثر میگذارد. بهعنوان نمونه آنها نشان دادند که همیشه در انتخابات آمریکا، هم دموکراتها و هم جمهوریخواهان اعتقاد دارند که نقشههای انتخاباتی به ضرر آنها تمام میشود؛ طرفداران تیمهای فوتبال همیشه معترضند که برنامه لیگ و داوری و همهچیز به ضرر آنها عمل میکند و حتی بچههایی که در یک خانواده هستند هر یک تصور میکنند که والدینشان خواهر یا برادر آنها را بیشتر دوست دارد. همچنین بارها شاهد بودهایم که وقتی افراد موفق سرگذشت زندگی خود را تعریف میکنند، حتی اگر در خانوادهای ثروتمند به دنیا آمده و از موهبتهای مختلف برخوردار بوده باشند، باز هم بیشتر فقط سختیهایی که در مسیر موفقیت خود با آنها دست و پنجه نرم کردهاند را به خاطر آورده و مورد تاکید قرار میدهند و چندان اشارهای به شانسها و مساعدتهایی که این مسیر را برایشان هموار ساخته است، نمیکنند.
در نهایت، نکته جالب در مورد این سوگیری شناختی این است که وقتی در مورد دیگران قضاوت میکنیم، این عدم تقارن بهصورت برعکس اتفاق میافتد؛ یعنی بادهای موافق در مسیر زندگی دیگران خیلی بیشتر در نظرمان جلوه میکند تا بادهای مخالفی که برای آنها وزیده است. بههمین دلیل است که ما اغلب شکستهای دیگران را ناشی از بیعرضگی و عدم تلاش کافی خود آنها دانسته ولی موفقیتهای دیگران را به حساب خوششانسی و دست مساعد شرایط و روزگار گذاشته و در این موارد میگوییم: من هم اگر چنین شرایطی داشتم قطعا موفق میشدم!
ذهن ما، رنج و مرارتهایی را که یک بازیکن فوتبال یا یک پزشک جراح متحمل شده است تا به درجهای از موفقیت دست یابد (یعنی بادهای مخالفی که در مسیر موفقیتش وزیده است) را نادیده گرفته و تنها بر بادهای موافق مسیر وی و موفقیتهای مالی و اجتماعی ناشی از این بادها تمرکز میکند.
|وحید اشرفی|
منبع مطلب درکانال تلگرام جامعهای بهتر بسازیم