گاهی جلسات ملاقات با اولیا، فراتر از یک “بررسی وضعیت تحصیلی” میرود و تبدیل میشود به یک گفتوگوی انسانی، صمیمانه و عمیق؛ گفتوگویی که نه فقط برای کودک، بلکه برای والدین نیز بستری برای رشد میسازد.
در ادامه روایتی است از تجربه من در یکی از همین جلسات، با استفاده از مدل پنجمرحلهای کوچینگ کواکتیو.
۱. شروع جلسه:
ساختن فضای امن و انسانی
جلسه با حضور مادری نگران آغاز شد؛ نگرانی از اینکه آیا دخترش در مدرسه حال خوبی دارد یا نه.
من ابتدا از توانمندیهای درخشان دخترشان گفتم، اما سپس موضوعی را که ذهنم را مشغول کرده بود با صداقت و احترام مطرح کردم:
> «نگرانم که دخترتان هر اتفاق کوچک را به خودش میگیرد… انگار یک “خودکمبینی آرام” در او هست.»
مادر با آرامش این موضوع را تأیید کرد و مثالهایی از خانه آورد. کمی بعد گفت:
«راستش من هم همینطورم… شاید او هم از من یاد گرفته باشد.»
همین جمله، مسیر جلسه را تغییر داد.
اینجا بود که جلسهٔ «اولیا» تبدیل شد به یک گفتوگوی کوچینگی.
۲. کشف موضوع:
پیدا کردن نقطهی تمرکز جلسه
وقتی مادر درد دلش را باز کرد، گفتم:
> «تمام اتفاقات گذشته قابل احترام؛ اما امروز من و شما و فرزندتان به یک نقطهی شروع رسیدهایم.
اگر قرار باشد تصمیمی بگیرید، دوست دارید به کجا برسید؟»
مادر با مکث گفت: «به رشد… میخوام رشد کنم.»
این جمله، موضوع جلسه را روشن کرد:
🔸 رشد مادر
🔸 و در نتیجه، رشد معنوی و روحی کودکانش
پس موضوع، تربیتی نبود؛ انسانی بود.
۳. کسب آگاهی و کاوش:
روبهرو شدن با باورهای پنهان
در این مرحله، بهعنوان کوچ، فقط فضا دادم تا مادر “خودش” لایههای پنهان ذهنش را باز کند.
او از تنهایی گفت:
«همسرم نظامی است، بیشتر وقتها نیست. همه چیز روی دوش من است. پدر نیست، مادرشوهر درگیر است، خواهرم گرفتار است… خیلی تنهام.»
پرسیدم:
«پس امکان حمایت گرفتن نیست؟»
گفت: «نه… باید قوی باشم.»
از او خواستم توضیح دهد «قوی بودن یعنی چه؟»
گفت: «یعنی بیشتر تلاش کنم… اما این فکر، بهم اضطراب میدهد.»
اینجا، آگاهی شکل گرفت:
مادر فهمید «باید قوی باشم» یک باور فشاردهنده است، نه یک ارزش.
بعد کاوش را ادامه دادیم:
آیا واقعاً هیچ حمایت اطرافش نیست؟
با مکث گفت: «چرا… عمهی بچهها خیلی کمک میکند.»
این لحظه، نقطهی روشن آگاهی بود.
مادر فهمید که تنها نیست؛ فقط کمکخواستن را نادیده گرفته بود.
۴. رزونانس:
اتصال مادر به ارزشهایش
به او بازتاب دادم که چقدر ارزشمند است:
مسئولیتپذیری
رشدطلبی
تلاش برای تغذیهی روحی بچهها
شاکر بودن
تعالی روحی
وقتی ارزشها را شنید، مادر احساس کرد دیده شده، فهمیده شده و محترم است.
بعد خودش گفت:
«اگر من رشد کنم، مدیریت پیدا میکنم…
وقتی حالِ من خوب باشد، غذای روح بچهها هم فراهم میشود.»
اینجا بود که رزونانس شکل گرفت.
او جایی در درونش روشن شد.
هدفها دیگر شعار نبود؛ احساس شدند.
۵. تصمیم و تعهد:
ساختن یک گام کوچک، اما واقعی
پرسیدم:
«برای رشد خودتان، از کجا شروع میکنید؟»
گفت: «تعالی روحی… اینکه خصوصیات روحی خوب را تقویت کنم.»
تقویت کدام ویژگی؟
گفت: «شاکر بودن.»
پرسیدم: «اگر بخواهید شاکر بودن را تقویت کنید، چه میکنید؟»
گفت: «شکرگزاری…»
اینجا بود که گام عملی را ساختیم:
🔹 نوشتن روزانه ۱۰ شکرگزاری
🔹 به مدت یک هفته
🔹 در یک دفتر مخصوص و زیبا
این شد «تعهد کوچینگ» او.
یک هفته بعد که آمد، با انرژی وصفناپذیر گفت:
> «این تمرین باعث شد چیزهایی را ببینم که هیچوقت بهشان توجه نمیکردم.
وقتی بچهها مدرسهاند، من میتونم به خیلی چیزها فکر کنم و روحم آرام میگیرد.»
یک گام کوچک… اما تحولی بزرگ.
جمعبندی
این جلسه برای من یادآوری کرد که:
✨ کوچینگ یعنی کمک به آدمها برای شنیدن صدای خودشان.
✨ یعنی دیدن ارزشهای پنهانی که زیر فشار مسئولیتها خاک میشود.
✨ یعنی ساختن یک قدم کوچک که میتواند آغاز یک مسیر بزرگ باشد.
این مادر، نه ضعف داشت و نه ناتوانی.
او فقط نیاز داشت کسی کنارش بنشیند،
به حرفهایش گوش دهد،
و کمکش کند مسیر درونیاش را ببیند. 🌿✨