ویرگول
ورودثبت نام
nafise hoseinzade
nafise hoseinzade
nafise hoseinzade
nafise hoseinzade
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

ترس مَن از من

پریزاد در حال پخش بود

توی گوشم..

ساعت سه بعدازظهر بود

تنها روی نیمکتی در پارک نشسته بودم

درحال نوشتن حال و احوالم توی دفتر روانشناسیم

پریزاد در حال پخش بود....

غم صدای قربانی نوشتن رو از من دزدید..

خیره شدم به اطرافم، به درخت‌ها، چمن‌ها و آسمان...

چه رنگ و لعابی!

خداوند درحال هنرنمایی است....

چشمم پر از اشک شد

قلبم درد گرفت

احساس کردم معشوقه ام رو از دست دادم...

خنده داره...

چون معشوقه من الان سرکاره و قراره دو ساعت دیگه بیاد پیشم

احساس کردم......

اون معشوقه، خودمم، خودِ خودَم....

خودم رو از دست دادم، نَ ف ی سِ ه رو....

دارم دنبالش میگردم

دنبال آزروهاش،

دنبال آرامشش

می‌خوام پیداش کنم و این دفعه به جای سرزنش کردنش، بغلش کنم....

ببرمش تفریح

بذارم هرکار دلش میخواد بکنه

اما اون خیلی وقته خودش رو از من قایم کرده....

ترس از پیدا شدن داره.....

دل نوشته
۰
۰
nafise hoseinzade
nafise hoseinzade
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید