ما از وقتی بچه بودیم، یادمه بیشتر مسافرتامون با ماشین بود. عید نوروز که میشد، با دایی ها و خاله ها چندتا ماشینی از تهران به سمت اهواز حرکت میکردیم . کل ذوق و دلخوشیمون سوار شدن دسته جمعی با بچه ها توی ماشینهای داییم اینا بود.
توو ماشین که بودیم کلی اهنگ میزاشتیم و بزن برقص میکردیم. داخل تونل میشدیم انقدر جیغ میزدیم که بیهوش میشدیم.
دست کم 7-8 تا ماشین میشدیم. از پژو 504 قدیمی بگیر تا پیکان و پژو ی 405 موشی که اون موقع یادمه چقدر ذوق زدم وقتی بابام اونو خرید. هنوز بوی چرم صندلیاش توی مشامم مونده.
سر راه توو مسیر کنار رودخونه و درختای قشنگی که می دیدیم میزدیم کنار و استراحت میکردیم و ما بچه ها میدویدیم و میرفتیم داخل صندوق عقب ماشین مینشستم و مشغول خوراکی خوردن میشدیم.
سر راه از شهرهای مختلفی رد می شدیم. از شهرکرد - شیراز و اصفهان و یادمه یه شب سر راه میخوابیدیم و فرداش به عشق خونه ی مامان بزرگ توو اهواز سوار ماشین میشدیم و با سرعت هر چه تمام تر خودمون رو میرسوندیم.
یه سال عید که میخواستیم بریم اهواز ، بابام یه ماشین گرفته بود به اسم سرانزا. منم چون کوچولو تر از همه بودم، جام اون ردیف آخر، بخش شاسی ماشین بود. آقا چشمتون روز بد نبینه، با هر دست انداز یه بار سرم میخورد به سقف، شالاپ صدا میداد. تا جایی که دیگه اشکم در میومد .
انقدر غر زدم تا اخر سری بابام فروختش . ولی دیگه اسم سرانزا میومد من سرم درد میگرفت.
#دنده عقب با اتو ابزار