
خیلی از والدین یه سؤال تکراری ازمون می پرسن:
«ما که بهش مسئولیت میدیم، چرا انجام نمیده؟»
اتاقش، درسش، قولهاش، کارهایی که بهش سپرده شده…
یا انجام نمیشن، یا نصفهنیمه، یا با غرغر و دعوا.
اینجا معمولاً این برچسبها سریع میاد بالا: بیخیال، بیمسئولیت، بچهست هنوز.
اما اجازه بده یه تفاوت مهم رو با هم روشن کنیم:
مسئولیت دادن با مسئولیت یاد دادن یکی نیست.
خیلی از نوجوانها مسئولیت رو مثل «بار» تجربه میکنن، نه «مالکیت». یعنی کاری بهشون سپرده میشه، ولی احساس نمیکنن این کار به خودشون ربطی داره. نتیجه؟ یا مقاومت، یا بیانگیزگی.

مسئولیتپذیری زمانی شکل میگیره که نوجوان سه چیز رو همزمان تجربه کنه:
۱. حق انتخاب
۲. پیامد قابل فهم
۳. احساس اعتماد
اگر فقط کار رو بدیم، بدون انتخاب، بدون توضیح، بدون اجازهی خطا، مغز نوجوان پیام دیگهای میگیره: «کنترل میشی».
و مغزِ کنترلشده، مسئول نمیشه؛ یا میجنگه، یا کنار میکشه.
نوجوانهایی که بیشترین دعوا رو سر مسئولیت دارن، اغلب همونهایی هستن که کمتر فرصت تصمیمگیری واقعی داشتن. ما نیتمون کمک بوده، اما ناخواسته فرصت تمرین رو ازشون گرفتیم.
یاد گرفته میشه، با آزمون و خطا، با اشتباه، با پیامد. درست مثل یاد گرفتن دوچرخهسواری. هیچکس با توضیح، دوچرخهسوار نشده.
وقتی نوجوان حس کنه «این انتخاب منه» و «نتیجهش هم مال خودمه»، کمکم اتفاق مهمی میافته:
بهجای فرار از مسئولیت، شروع میکنه به ایستادن پشت تصمیمش.

«مالکیت بهجای دستور»
این تمرین کمک میکنه مسئولیت از بیرون، تبدیل بشه به انتخاب درونی.
۱) یکی از مسئولیتهای همیشگی رو انتخاب کن (مثلاً اتاق، برنامه درس، کار خونه).
۲) این بار دستور نده. بهجاش بپرس:
«دوست داری این مسئولیت رو چطور انجام بدی؟»
۳) اگر گفت «نمیدونم»، دو گزینهی قابل انجام پیشنهاد بده.
نه بیشتر. انتخاب زیاد، مغز رو قفل میکنه.
۴) خیلی شفاف درباره پیامد حرف بزن، بدون تهدید.
مثلاً:
«اگه انجام نشه، نتیجهش اینه که…»
۵) مهمترین بخش:
اگه خراب کرد، نجاتش نده.
فقط کنارش باش.
۶) بعد از تجربه، این سؤال رو بپرس:
«فکر میکنی دفعه بعد چی رو میخوای عوض کنی؟»
نه سرزنش، نه درس اخلاق.
با تکرار این الگو، نوجوان یاد میگیره:
مسئولیت یعنی اختیار + پیامد + اعتماد.