ویرگول
ورودثبت نام
Nazaninzahra
Nazaninzahraاینجا درباره ی کسی میخونی که میتونه نشون بده این دنیا با وجود سختی هاش بازم قشنگه پس همراهم شو
Nazaninzahra
Nazaninzahra
خواندن ۹ دقیقه·۷ روز پیش

درباره ی دختری با دنیایی پر رمز و راز

امروز روز عجیبیه....

احساس میکنم قراره یه اتفاق خاصی بیوفته ولی نمیدونم چی....

رفتم مدرسه تنها بودم صب خیلی یهویی دیدم دختری آروم با هودی مشکی با سر خمیده نشسته

یه لحظه هیچی توجهمو جلب نکرد جز سکوت عمیق اون...

رفتم نشستم پیشش سلامش آروم بود...

میدونی جالبیش چیه

اینکه اون برخلاف دوستاش که بلند بلند صحبت می‌کردن اون آروم ترین بود و فقط صداهای اطراف رو می‌شنید

یه لحظه شروع کردم به صحبت کردن و اینجوری بود که اونا گفتن چه صدای دوبلوری داری و منم گفتم دوبله کار کردم و اونا و همچنین خودش برام دست زد

گذشت و گذشت

یه مدت نرفتم پیشش

سردرگم بودم نمیدونستم چجوری باید بهش سلام کنم....یا اصن چجوری باید برخورد کنم

خیلی تصادفی تو کابین بیارتی دیدمش

دست دست میکردم تا نرم ولی به هرحال از رو احساسم رد شدم و رفتم سمتش

دیدم داره آهنگ گوش میده

بهش گفتم ببخشید مزاحم شدم

گف نه اوکیه

با یه مکثی بهش گفتم که میتونم بیام دوباره پیشتون بشینم زنگای تفریح چون واقعا از جمعتون خوشم اومده ولی احساس کردم شاید همکلاسی هات راحت نبودن

و با یه لبخند و چهره مهربون گف که نه مشکلی نیست و.....

از اینکه با یه آدم محترمی مث اون حرف میزدم خوشحال بودم

همش خجالتی بودم

حتی با خجالت گفتم ببخشید میتونم شمارتو رو داشته باشم و اون گف آره

باورتون نمیشه که چقد عجیب بود برام چون اصن فکرشو نمیکردم بخواد بهم بده

پس موقع برگشتن با دوتا از دوستاش داشتیم برمیگشتیم و علاوه بر خودش دوستش هم شمارشو بهم داد

بعد چند روز دیگه ش ازش پرسیدم با خجالت که میتونم تو چنلم عضوت کنم و اون گف آره گفتم اشکالی نداره گف نه

گذشت گذشت....

بیکار بودم....یهو تصمیم گرفتم خیلی دلی کیک کاکائویی برای تشکر از اینکه منو راه دادن تو جمعشون درست کنم...

گرچه از نظرشون آدم عجیب غریبی بودم چون مدام تشکر میکردم....و....

وقتی که کیکمو خورد کلی خوشش اومد و این منو خیلی خوشحال کرد دوستاش هم همینطور اونا هم خوشحال شدن

حالا بگذریم برسیم به خودش....

من یه قابلیتم اینه که چت کسایی که برام باارزشن رو نگه میدارم

والان کل چت هامون رو نگه داشتم

یبار اول شب بود خیلی ریسکی پیام دادم بهش و گفتم میتونم برات یه آهنگ بفرستم... و گف آره

آهنگی رو براش فرستادم که واقعا وایب خودشو میداد....

Electric love by burns

بهش گفتم من اینو به هرکسی نمیفرستم و احساس کردم شاید تو بتونی ریتمشو درک کنی....

گف میفهمم چی میگی....

این آدم بیش از حد قشنگ بود..‌. متفاوت بود ...

تحت تاثیرم قرار می‌داد...

شاید خودش ندونه ولی یه دسته بودن میگفتن که انقد سریع نرو سمتش بهش اعتماد نکن

درحالی که صدای درونم هولم میداد و میگف نازنین تو همیشه با عمق وجودت سمت آدما رفتی درسته جواب نداد و خیلی ضربه خوردی ولی اینبار به خودت فرصت بده و برو

حالمو پرسید گفتم حقیقتا رو مود خوبی نبودم ولی وقتی دیدم کیکمو دوس داشتین خیلی حالم بهتر شد

و اون گف که خوشحالیم که تونستیم خوشحالت کنیم

بعد برام نوشت ولی از حق نگذریم واقعا خوب شده بود

باورتون نمیشه تا حالا کسی انقد تعریف نکرده بود از کیکم و میخواستم تو خونمون جیغ بزنم

بهش گفتم آهنگ تمام زندگی منه و من تمام عمرم رو فقط یا آهنگ میگذرونم اونم گف که زیاد آهنگ گوش میده تو راه

گفتم کاش میتونستم آهنگی که گوش میدی رو بدونم

یه لحظه گف میخوای برات بفرستم

مونده بودم چی بگم

گفتم اتفاقا خواستم بگم ولی نه میزارم یموقع مسیرمون باهم شد

گف هر جور راحتی...

یه شب بهش گفتم برام بفرسته و واقعا قشنگ بود جوری که چهار صب بلند شدم دوباره همرو گوش دادم وبا تمام وجودم به دونه دونشون نظر دادم و براش فرستادم درحال حاضر هم همش گوشش میدم آهنگاشو حتی تو چنلم هم باهاش دابسمش رفتم

بهش گفتم آهنگات تمام احساسات منو تشکیل میده و چقد خوبه که خوش سلیقه ای تو آهنگ

و یدفعه وایب آهنگ

Until I found you by stepen sandchez

روبهم داد

و تو آهنگاش وایب آهنگ

Atlantis by seafret

رو بهم داد

واااای بزارید یه چیزی هم ازش بهتون بگم استیکرای خیلی بامزه ای داره و تمام وایب خودش بودن انگار....

بخوایم جمع بندی کنیم ماجراهای زیادی تو این مدت باهاش داشتم...ولی از جنبه خوبش...

تمام وجودم پر از ترس و تعجب و شوک بود....خدای من این اصن مث بقیه نیس ....

دنبال این نیس که اذیتم کنه....

دید دارم گریه میکنم گف چی شده

بهش گفتم تا حالا کسی بهت گفته میترسه که از دستت بده گف آره....گفتم میترسم از دستت بدم ....جالبیش این بود که آدم عادی بود مث بقیه ولی حرفاش مث چی میشست تو ذهنم بطوری که الان دونه دونه شو دارم تبدیل میکنم انگار به یه کتاب

گرچه قشنگی های کسی که دیدم به حدی بود که فک نکنم یه کتاب براش کافی باشه...

حاشیه نریم....

بهم گفتش که یه چیزی بهت بگم یادت بمونه تا ابد گفتم بگو گف هرچی بیشتر سف بگیری از دست میدی هرچی شل بگیری اون چیزو داری....

از اونجایی که فشارهای زیاد تلخی از دوستای قبلیم روم بود احساس میکردم اگه بقلش کنم همش پاک میشه و میره...

ولی متاسفانه خجالت کشیدم بهش بگم پس با کمال پررویی سرمو گذاشتم رو شونش و گریه کردم....بعد سرمو بلند کردم گفتم مشکلی نداری گف نه....

لحظه ای که رسید به ایستگاه اون و رف انگار تو اتوبوس نشستن دیگه معنایی نداشت

راستی ببخشید دونه دونه یادم میاد

یادتونه گفته بودم یه دوستایی دارم اسمشون نارگل و پروینه؟؟

پروین وقتی احساساتمو بهش گفتم ازم سواستفاده کرد و رف جلو بقیه خوارم کرد.

نارگل هم با کمک دوست عوضیش شایعه چینی کرد....

حتی وقتی احساسمم بهش گفتم در خونشو محکم کوبید تو روم

ولی این آدم با اینکه مث سگ ترسیدم ولی وقتی بهش گفتم هیچ چیزی عوض نشد

نه بدش اومد ...‌‌نه طردم کرد....از همه مهمتر خوارم نکرد....

راستی سبک سلیقه لباسش رو دوس دارم.....خوش سلیقه س

حاجی شبا میخواستم بخوابم یه یه ساعتی خلوت میکردم باخودم و اشک میریختم...

شاید درکم نکنین... میگفتم نمیدونم باید چیکار کنم....میترسم خسته ش کنم میترسم احساس کنم داره تحملم میکنه...

ترسام زیاد بودن....

از همه مهمتر یبار بهش پیشنهاد دادم که باهاش برم جایی و اولش فک کردم داره برا دوستش کادو میخره در حالی که یه لحظه میخواست از شدت احساس قشنگش بغضم بگیره چون گف برا مامانش میخواد بگیره...

بعد از اون باهم قدم زدیم داشتیم صحبت میکردیم که برگشتم بهش گفتم که تو میدونی با زندگی من چیکار کردی؟ گف کاری نکردم فقط فک کنم چشاتو باز کردم به دنیا

ولی من یه تومار براش گفتم که تو باعث شدی حس رهایی پیدا کنم...

استرس نداشته باشم....

کمتر گریه کنم...

برگشت گف تو اصن من میدونی من چقد خسته کننده ام حوصله ت سر میره بامن یا میدونی تو خونه چقد بد اخلاقم

بهش خندیدم چون دقیقا من همین حسو راجب خودم داشتم پس گفتم خب منم تو خونه بد اخلاقم نگا نکن جلو تو خوش اخلاقم...

میدونین چیه این آدم با عث شد که دیدم نسبت به خانواده عوض بشه...

رابطم با مامانم بهتر شد و اینو مدیونشم....

به‌تازگی هم خواستم رشتمو تغییر بدم ولی کمکم کرد .... باهام حرف زد و جالبیش اینه که آدم عادی بود بخدا ولی انقد متفاوت صحبت کرد که دیروز نصف کارام رفت جلو و شب ازش تشکر کردم

و گفتم کاشکی تورو زود تر میشناختم .واقعیتش چیزای زیادی تو این مدت کوتاه یاد گرفتم ازت... و تلخیش برام اینه که فک کردم مث بقیه دلت برام میسوزه....

دوباره بهم گف که آدم بیش از حد بی خیالیه و حوصله سربر و به قول بقیه خشکه

ینی انگار منو چنگ میزنن وقتی اینو میگه...

رپلای زدم نشنیده میگیرم.....

آقا یکی بیاد به این بگه اگه رو مخی اگه حوصله سربری پس من چی گاوم که بهت پیام میدم یا میام سمتت؟؟؟

ایها الناس من تعارف ندارم با هیچکس

آخه من خودم آدم استرسی ام همیشه و میتونم بگم خوش شانسم که همچین آدمی دوستم شده

پس براش نوشتم برام مهم نیست بیش از حد بی خیالی...

برام مهم نیست که بقیه راجبت چی فک میکنن...

چون من آدم خود محوری ام و اگه قرار بود به نظر بقیه اهمیت بدم با پای خودم نمیومدم پیشت و وای میستادم بقیه بیان بهم بگن تو چه آدمی هستی

گف واقعا چجور آدمی هستم

گفتم واقعا میگی

گف نه دروغ واقعا چجوریم؟

و در نهایت اون آدم اسمش آیلین بود....

اونم با این مشخصات...

تو همونی هستی که روز اول فک میکرد رو مخه در حالی که رومخ بودنش کل ماجرا بود....

تو همونی هستی که فک کردی چون آرومی حوصله سربری ولی تو بهم یاد دادی نباید زیاد حرف بزنم

تو همونی هستی که با مغزش فک میکنه منطقیه حتی تو احساس

و بهم یاد دادی هرکسی دوس نمیشه برا آدم

تو همونی هستی که با خیال راحت بهش اعتماد کردم گرچه انقد ضربه خورده بودم که مث سگ میترسیدم

همچنین تو همونی هستی که خیالم راحته که ازم سواستفاده نمیکنی

تو همونی هستی که منو به خودت وابسته نکردی و گذاشتی خودم باهات احساس راحتی کنم برخلاف بقیه که همیشه دوس داشتن مث فرغون بدوام دنبالشون

تو همونی هستی که بهم احترام میزاره سرزنشم نمیکنه....

او همونی هستی که نشون دادی رابطه دوستانه دو طرفه چجوریه

تو همونی هستی که از صحبت باهاش خسته نمیشم و عاشق اینم براش از هرچی دوس دارم تعریف کنم

تو همونی بودی که میترسیدم مث سگ که از دستش بدم در حالی که تو یه جمله قشنگ گفتی....

تو همونی هستی که باعث شد دیدم نسبت به زندگی آدما خانواده تغییر کنه....

توهمونی هستی که اولویت های زندگیمو بهم نشون دادی...‌.

تو همونی هستی که ثابت کردی

آدم هم میتونه ظاهر جذاب داشته باشه و هم باطن جذاب....

ولی همونطورکه به خودش گفتم بیشتر از خصوصیاتش خوشم میاد تا ظاهرش....

امیدوارم یه روزی اینارو وقتی میخونه بدونه که از همه لحاظ بهش افتخار میکنم..

راستی آیلین بهم گف ویالون میزده یه زمانی

و چه قدر جالب که من همیشه آرزو میکردم با کسی دوس بشم که تو عمرش ویالون زده باشه

بهت نگفته بودم ولی حسم میگف ویالون میزدی

پس اینو ننوشتم باهمین عکسه تو چنام

همیشه تورا آرزو کردم....

درتمام فکرهایم....

در تمام اوقاتم.....

درتمام روزهایی که عذاب تنهایی من را در خود فرو می برد

یادتو میکردم

یاد همان دختری با گیسویی لطیف که در دل دریا ویالون میزد....

میدانی؟....

میدانی نت های ویالون تو بهانه ای بود برای آمدن من به سوی پنجره برای دیدن تو؟.....

میدانی؟

میدانی که صدای زیبای رهایی درونت تمام وجود من را از هم میگشود؟.....

کاش میدانستی که با وجود تو در کنارم تازه میدانم

معنای لبخندچیست...

غم چیست....

حتی اشک شوقی که همه از آن حرف می‌زنند...

ای کاش به سویم بیایی و نزدیک و نزدیکتر از دیروز شوی....

زیرا با دوری تو من دیگر ندانم آدم عاقل کیست و چیست....

اینو یادته؟

Maybe it was karma.

Anyway, the reason doesn’t matter. What matters is that every day I ask myself how I came to know what true joy is? Especially the part about peace and quiet.

اینم براتو بود....که حتی زیر پستم نوشتم....

روز اولی که دیدمش وایب رنگ آبی رو بهم میداد که بعدا فهمیدم عاشق رنگ آبیه....

واقعا خوشگل و نازه از نظرم....

ودر ادامه این دختر عاشق نارنگی ایه....با اینکه بهش گفتم وایب میوه بلوبری رو میده ولی خب نمیشه نگم مث نارنگی چقد شیرینه و به دل میشینه...

میدونین چی ناراحتم میکنه در حال حاضر....کادویی که دوس دارم براش بخرم رو پیدا نمیکنم....خیلی حس غمی دارم....تاحالا تو زندگیم انقد کسی برام با ارزش نبوده که بخوام بخاطر حتی کادویی که براش میگیرم انقد استرس داشته باشم و نگران باشم....

میدونین چیه..آیلین جواب تمام روزاییه که فک میکردم در حقم داره بی انصافی میشه...به بن بست خورده بودم و فک میکردم دیگه قرار نیست تو زندگیم کسی پیدا شه که بخوام رفیق صداش کنم.....

با اینکه از این مدرسه میره....ولی چیزی که مهمه اینه ‌که قرار نیست فراموشش کنم...قرار نیست چیزی تموم شه...

چون چیزی که هر آدمی تو روابطش نیاز داره اعتماد و اطمینان و اون باوره س...و من همه شون رو دریافت کردم...

امیدوارم بدونه که چقدر بی نظیره...چقدر تاثیر گذاره....

بمونه به یادگار ازت در صفحه ویرگول من...

عکسی برای توصیف آبلین
عکسی برای توصیف آبلین

احساسآشنایی
۴
۰
Nazaninzahra
Nazaninzahra
اینجا درباره ی کسی میخونی که میتونه نشون بده این دنیا با وجود سختی هاش بازم قشنگه پس همراهم شو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید