ویرگول
ورودثبت نام
Faeze Nazari
Faeze Nazariمربی کسب و کار
Faeze Nazari
Faeze Nazari
خواندن ۵ دقیقه·۱ ماه پیش

من کوچ هستم یا نجاتگر؟؟

تحلیل علمی یکی از چالش‌های بنیادین حرفه‌ی کوچینگ**

یکی از چالش‌های مهم در حرفه‌ی کوچینگ، تمایز میان «کوچ بودن» و «نجاتگر بودن» است. هرچند ظاهر این دو نقش شبیه به هم به نظر می‌رسد—هر دو شامل کمک به فرد دیگر هستند—اما ماهیت، پیامدها و سازوکارهای روان‌شناختی آن‌ها کاملاً متفاوت است.

کوچ حرفه‌ای اگر نتواند میان این دو جایگاه مرز مشخصی ترسیم کند، ناخواسته فرآیند کوچینگ را تضعیف می‌کند و اثرگذاری بلندمدت خود و رشد مراجع را محدود می‌سازد.

این مقاله از دیدگاه علمی، روان‌شناختی و حرفه‌ای بررسی می‌کند نجاتگری چیست؟ چرا رخ می‌دهد؟ چه پیامدی دارد؟ و چگونه یک کوچ می‌تواند مرزهای نقش حرفه‌ای خود را حفظ کند؟

۱. تفاوت بنیادین میان کوچ و نجاتگر

در دیدگاه علمی، تفاوت اصلی این دو نقش در منبع قدرت و مرکز تصمیم‌گیری است:

کوچ

قدرت را در مراجع می‌بیند.

فرآیند را تسهیل می‌کند، نه راه‌حل را.

مسئولیت رشد را به خود مراجع برمی‌گرداند.

باور دارد آگاهی پایدار از درون شکل می‌گیرد.

بر پرسش، بازتاب و طراحی آینده تمرکز دارد.

نجاتگر

قدرت را در بیرون از مراجع می‌بیند (معمولاً خودش).

راه‌حل ارائه می‌دهد، جهت می‌دهد یا نسخه می‌پیچد.

مسئولیت تغییر را ناخواسته بر عهده می‌گیرد.

به جای رشد، وابستگی ایجاد می‌کند.

از موضع «دانای کل» وارد فرایند می‌شود.

از نگاه کوچینگ حرفه‌ای، نجاتگر ظاهرِ کمک‌کننده دارد، اما ماهیتِ بازدارنده.

۲. ریشه‌های روان‌شناختی نقش نجاتگر

تحقیقات روان‌شناسی، به‌ویژه در چارچوب «مثلث کارپمن» نشان می‌دهد که نقش نجاتگر ریشه در الگوهای ناخودآگاه دارد. مهم‌ترین عوامل:

۱. نیاز به اثبات ارزش شخصی

کوچ‌های تازه‌کار یا افرادی با استانداردهای شخصی بالا گاهی برای «مفید بودن» وارد مسیر ارائه راه‌حل می‌شوند.

۲. کنترل‌گری در لفافهٔ کمک

نجاتگر ناخودآگاه تمایل دارد از طریق راه‌حل دادن، کنترل وضعیت را در دست بگیرد.

۳. ترس از سکوت و ناکارآمد دیده شدن

بسیاری از کوچ‌ها به سکوت‌های حرفه‌ای عادت ندارند و برای پر کردن آن، نسخه می‌دهند.

۴. فرضیات ذهنی در مورد “بهترین مسیر”

وقتی کوچ تجربه مشابهی داشته باشد، تصور می‌کند «این مسیر برای همه جواب می‌دهد.»

۵. همدلی بیش‌ازحد یا دلسوزی افراطی

در این حالت کوچ بیش از آنکه ابزار فکری باشد، نقش حمایتگر احساسی را بازی می‌کند.

در تمام این موارد، نیت مثبت است اما نتیجه نادرست.

۳. پیامدهای ورود کوچ به نقش نجاتگر

برای کوچ‌های حرفه‌ای، شناخت پیامدهای این نقش ضروری است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد قرار گرفتن در نقش نجاتگر می‌تواند:

۱. رشد درونی مراجع را متوقف کند

زیرا یاد می‌گیرد راه‌حل باید از بیرون دریافت شود، نه از آگاهی خودش.

۲. وابستگی ایجاد کند

مراجع منتظر نظر کوچ می‌ماند و مسئولیت تصمیم‌گیری را کاهش می‌دهد.

۳. اثربخشی کوچینگ را کاهش دهد

چون فرآیند از حالت کشف و تحول به «استفاده از تجربه دیگران» تبدیل می‌شود.

۴. کوچ را فرسوده کند

نجاتگری انرژی زیادی مصرف می‌کند و منجر به خستگی احساسی می‌شود.

۵. مرزهای حرفه‌ای را مخدوش کند

نجاتگری باعث می‌شود کوچ از نقش خود به سمت مشاوره، منتورینگ یا آموزش منحرف شود.

کوچ حرفه‌ای باید بتواند این چرخه را تشخیص و متوقف کند.

۴. نشانه‌های نجاتگر شدن کوچ

طبق یافته‌های علمی در حوزه رفتار کمک‌کننده، چند علامت واضح وجود دارد که نشان می‌دهد کوچ در حال خروج از نقش حرفه‌ای خود است:

تمایل به «اصلاح» یا «حل‌کردن» سریع مشکلات.

ارائه‌ی حتی یک جمله راه‌حل (بدون درخواست مراجع).

سنگین‌تر شدن بار احساسی کوچ نسبت به مراجع.

گفتن جملاتی مثل «به نظرم باید…».

احساس دلخوری اگر مراجع تصمیم کوچ را اجرا نکند.

تلاش برای نجات، آرام کردن فوری یا هدایت رفتار مراجع.

کم شدن تعداد پرسش‌ها و افزایش توضیح و تحلیل از طرف کوچ.

نگرانی کوچک در مورد اینکه «مراجع گیج نشود» یا «وقت از دست نرود».

این نشانه‌ها به کوچ کمک می‌کند بفهمد از مرز نقش حرفه‌ای فاصله گرفته است.

۵. چارچوب‌های علمی برای جلوگیری از نجاتگری

۱. پایبندی به اصول ICF و قرارداد حرفه‌ای

طبق استانداردهای بین‌المللی، کوچ باید:

استقلال مراجع را حفظ کند.

از ارائه راه‌حل مستقیم خودداری کند.

با پرسش، فضای آگاهی ایجاد کند.

مسئولیت رشد را به مراجع برگرداند.

این اصول اگر آگاهانه اجرا شوند بزرگ‌ترین سپر در برابر نجاتگری هستند

۲. تمرین «حضورِ خنثی و کنجکاو» (Neutral–Curious Presence)

کوچ حرفه‌ای نه قضاوت می‌کند و نه راهنمایی.

در این حالت:

ذهن کوچ باز، شناور و کنجکاو است.

هیچ فرضی دربارهٔ علت مشکل ندارد.

هر پاسخ مراجع نقطه شروع تازه‌ای است، نه تاییدی بر حدس قبلی کوچ.

۳. استفاده از پرسش‌های کند، باز و عمیق

از نظر علمی پرسش‌های کند (Slow Questions) احتمالِ ورود کوچ به نقش نجاتگر را کاهش می‌دهد.

مانند:

«وقتی این موضوع را می‌گویی، برایت چه جنبه‌ای مهم‌تر است؟»

«این موضوع در لایه زیرین خودش چه پیام دارد؟»

«اگر قرار باشد از درون خودت راهی را انتخاب کنی، آن راه چیست؟»

«چه چیزی در این وضعیت بیشترین اثر را روی تو می‌گذارد؟»

این نوع پرسش، مالکیت تصمیم را به مراجع برمی‌گرداند.

۴. تفکیک دقیق نقش‌ها؛ مشاوره، منتورینگ، آموزش و کوچینگ

هیچ مشکلی ندارد اگر کوچ در شرایطی بخواهد منتور باشد یا مشاور.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که:

نقش‌ها با هم مخلوط شوند،

مرزبندی شفاف نباشد،

و مراجع نداند در چه چارچوبی کار می‌کند.

کوچ حرفه‌ای باید این تفکیک را شفاف و صریح اعلام کند.

۵. تمرین «سکوت فعال»

از نظر نوروساینس، سکوت باعث فعال شدن شبکه‌های آگاهی در مغز مراجع می‌شود.

نجاتگر سکوت را تحمل نمی‌کند، کوچ از آن استقبال می‌کند.

۶. بازتاب‌دادن به‌جای نتیجه‌گیری

کوچ حرفه‌ای احساسات، کلمات و الگوهای مراجع را بازتاب می‌دهد، نه اینکه آنها را تفسیر کند:

«می‌شنوم که می‌گی خسته‌ای، انگار این خستگی…»

«کلمه‌ی مسئولیت رو چند بار تکرار کردی…»

بازتاب یعنی آینه‌سازی، نه نسخه‌سازی.

۶. نقش خودآگاهی در جلوگیری از نجاتگری

بخش جدایی‌ناپذیر کوچینگ حرفه‌ای، «کوچینگ خودِ کوچ» است.

طبق پژوهش‌ها، یکی از مهم‌ترین مهارت‌های کوچ‌های سطح حرفه‌ای (PCC و MCC) این است که:

بر جریان درونی خود آگاه هستند.

یعنی:

متوجه می‌شوند کی می‌خواهند راه‌حل بدهند.

تشخیص می‌دهند کی ذهنشان با تجربهٔ شخصی آلوده شده.

حس می‌کنند کی بار مراجع را حمل می‌کنند.

و آگاهانه برمی‌گردند به جایگاه کوچ.

این خودآگاهی نیازمند:

کار درونی،

سوپرویژن،

بازبینی جلسات،

و بازنگری مستمر بر مدل ذهنی است.

۷. کوچ حرفه‌ای چطور در نقش خود “ثابت قدم” باقی می‌ماند؟

راهکارهای کاربردی و علمی:

یادداشت یک جمله قبل از هر جلسه:

«من راه‌حل نمی‌دهم، من آگاهی تسهیل می‌کنم.»

پایش در لحظه:

هر وقت خواستی راه‌حل بدهی، یک سؤال بپرس.

تعهد به حضور خنثی:

نه با مراجع هم‌دردی افراطی کن، نه او را هدایت کن.

بازگشت به قرارداد:

اگر مراجع درخواست راه‌حل کرد:

«وظیفه من انتخاب برای شما نیست. وظیفه من کمک به کشف انتخاب‌های شماست.»

استفاده از مکث‌های آگاهانه:

مکث یعنی احترام به آگاهی مراجع.

عبور از نقش “خبیر” به نقش “کاشف”:

کوچ حرفه‌ای متخصص موضوع نیست؛ متخصص فرآیند است.

نجاتگری سایهٔ کوچ است، نه ماهیت آن

نجاتگر شدن اتفاقی است که برای بسیاری از کوچ‌ها—even حرفه‌ای‌ها—رخ می‌دهد.

اما کوچ حرفه‌ای کسی است که:

این میل را درون خود می‌شناسد،

تأثیر آن را درک می‌کند،

و آگاهانه تصمیم می‌گیرد در جایگاه کوچ باقی بماند.

نجاتگری سریع‌تر است، اما سطحی.

کوچینگ کندتر است، اما عمیق و ماندگار.

در نهایت پرسش کلیدی این است:

آیا من می‌خواهم مشکل را حل کنم،

یا آگاهی را فعال کنم؟

همین یک سؤال تعیین می‌کند

«من کوچ هستم… یا نجاتگر؟»

نجاتگری هستند.

کوچمدل ذهنی
۳
۱
Faeze Nazari
Faeze Nazari
مربی کسب و کار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید