ویرگول
ورودثبت نام
نازی برادران
نازی برادران
نازی برادران
نازی برادران
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

در آغوش باد

امشب، تو را دیدم

چون مهتابی که روی شانه‌های شب می‌رقصد.

باد آرام از پنجره گذشت

و ردّ حضورت را با خود آورد،

یادِ نگاه‌ها و لبخندهایی که هنوز

در قلبم زنده‌اند.

دست‌هایم خالی،

اما دل پر از توست،

از بوسه‌ها

از سکوتِ شیرینِ با تو بودن،

از روزهایی که هرگز نمی‌روند.

می‌خواهم در کنار تو باشم،

جایی که زمان متوقف می‌شود

و هیچ چیز جز نفس‌های تو

وجود ندارد.

از زندگی، تنها تو را می‌خواهم—

نه دلیل، نه آینده،

فقط تو،

در قلبم، در نفس‌هایم،

و حتی وقتی همه چیز خاموش است،

من هنوز

در سایه‌روشنِ حضورت زنده‌ام.

۱۷
۲
نازی برادران
نازی برادران
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید