مرور سریال «باورنکردنی»

تاریخ نگارش: ۲۲ اسفند ۱۴۰۲
ماجرای «باورنکردنی» (Unbelievable) از آنجایی آغاز میشود که دختر نوجوانی بهنام مری آدلر (با بازی مریت ویور) در ماه اوت سال 2008 مورد تجاوز جنسی قرار میگیرد. طبق اظهارات مری، متجاوز مردی است ناشناس که هیچ رد و نشانی از خود برجای نگذاشته است. سابقهی رفتاری و شرایط زندگی پرمشقت مری، نبود هیچ سرنخ قابلپیگیری از متجاوز و وجود مغایرتهایی در اظهارات چندبارهی قربانی، نیروهای پلیس را دچار تردیدهایی جدی در صحت وقوع تجاوز میکند. از سوی دیگر، سه سال بعد نیز ماجراهای مشابهی رخ میدهد که دو کارآگاه زن به نامهای کرن دووال (با بازی کیتلین ویور) و گریس راسموسن (با بازی تونی کالت) را به تکاپوی کشف حقیقت و دستگیری مجرم میاندازد.
مینیسریال هشتقسمتی «باورنکردنی»، یک درام جنایی است که در 13 سپتامبر 2019 از نتفلیکس پخش شد. سوزانا گرانت، آیلت والدمن و مایکل شیبون که سازندگان اصلی این مجموعهاند، داستان «باورنکردنی» را از یک پروندهی جنایی واقعی اقتباس کردهاند. پروندهای که گزارش آن در مقالهای ژورنالیستی با عنوان «داستان باورنکردنی یک تجاوز»، نوشتهی تی. کریستین میلر و کن آرمسترانگ، موفق شد در سال 2015 جایزهی پولیتزر را کسب کند. با توجه به امتیازات ثبتشده برای این اثر میتوان گفت با یکی از باکیفیتترین مینیسریالهای چندسال اخیر طرفیم. بهطوریکه در آیامدیبی امتیاز 8/3، در متاکریتیک نمره 83 از 100 و در راتن تومیتوز 98 درصد نقد مثبت از سوی منتقدان را دریافت کردهاست. علاوهبراین، در شاخههای مختلفی از جوایز معتبر تلویزیونی (مانند امی و گلدن گلوب) نیز نامزد شدهاست.
با اینکه فضای کارآگاهی و جنایی حاکم بر «باورنکردنی» از لحاظ واقعگرایی و درگیرکردن مخاطب در سطح بالایی قرار دارد، اما آنچه که این مینیسریال را از آثار مشابهش در این ژانر متمایز میکند، وجوه دراماتیک، عاطفی، ارتباطی و تاحدی ایدئولوژیک آن است. اگر با نگاهی ریزبینانه به تماشای اثر بنشینیم، گونههای مختلف ارتباطات میانفردی، میزان برخورداری شخصیتها از هوش عاطفی، شیوههای گوناگون واکنشهای احساسی نسبت به ناگواریها و مضامین گوناگون فرهنگی را درمییابیم که اغلب با ظرافت در بافت اثر گنجانده شدهاند. در واقع، همین دقتهای احساسی شخصیتپردازانه و ژرفابخش است که «باورنکردنی» را جدای از جذابیتها و تعلیقهای خاص ژانر جنایی، به اثری باورکردنی و ارزشمند برای مخاطب تبدیل میکند.
هستهی مرکزی «باورنکردنی» را مسئلهی تجاوز شکل میدهد. تجاوزی که میتوان در دو لایهی صریح و ضمنی آن را بازجست. در رویارویی نخستین با متن اثر، تجاوزی که بهطور آشکار نمایان میشود، همان تجاوز جنسی است که خراشی عمیق و التیامناپذیر بر روح و روان قربانیان برجای میگذارد. در این لایه، سازندگان بهجای تأکید بر خشونت تصویری، با بیان پیامدها و آثار رنجآور این جنایت، تلاش کردهاند همذاتپنداری لازم را در مخاطب برانگیزانند.
از سوی دیگر، با غوطهوری بیشتر در لایههای زیرین «باورنکردنی»، میتوان معانی پنهانتری از این تجاوز را در تور تفسیر صید کرد. تجاوزی که میتوان آن را تجاوز ساختار اجتماعی مستقر به آرامش روانی و منزلت افرادی دانست که صدایشان در هیاهوی انواع جرم و جنایتها، چندان شنیده نمیشود. ساختار سهلاندیش و نامنعطفی که از ادراک همدلانهی آنچه بر قربانیان تجاوز گذشته، عاجز است و خواهناخواه فرار از حقیقت و پوشاندن آن با دروغهایی رهاییبخش را تحمیل میکند. دروغهای خاموشی که در ظاهر، پذیرش این درد باورنکردنی را ممکن میسازند اما باورهای بنیادینتری را بر باد میدهند و انزوا و جامعهگریزی را به بار میآورند.