Hanita·۱۷ ساعت پیشرمان جنون [Part5]جــنــونــــ🎶🃏 #P5دنیا دور سرم میچرخید و هر لحظه حس میکردم قراره تمام محتویات معده م رو بیرون بریزم...سعی کردم بیتفاوت باشم آروم از روی…
Hanita·۱۷ ساعت پیشرمان جنون [Part4]جــنــونــــ🎶🃏 #P4آیکون سبز رو کشیدم و مثل همیشه بیتفاوت جواب دادم +بله صدای خش خشی اومد انگار داشت جا به جا میشد -الو......سلام
Hanita·۱۷ ساعت پیشرمان جنون [Part3]جــنــونــــ🎶🃏 #P4آیکون سبز رو کشیدم و مثل همیشه بیتفاوت جواب دادم +بله صدای خش خشی اومد انگار داشت جا به جا میشد -الو......سلام
مهدی مهدی زاده / قوے سیاه·۲ روز پیشمارپیچ پول«پارت3»دنیل گفت: «من نمایشگاه ماشین دارم. کارم خرید و فروش ماشینهای اسپرت و کلاسیکه.»ــ شاید یه روزی اومدم پیشت و یه خریدی ازت کردم.دنیل لبخندی ز…
مهدی مهدی زاده / قوے سیاه·۴ روز پیشمارپیچ پول«پارت2»آن لحظه فقط یک فکر توی سرم بود.آن هم این بود که برم و چیزهایی که دوست دارم را بخرم .با دستی پر از فروشگاه خارج شدم.
آبنبات·۷ روز پیشبادکنک قرمز | قسمت ۱جلد کتاب"چه طعمی میخوری؟""شکلاتی!""خوبه، سلیقه خوبی داری." گوشهی دهانم عليرغم آشوب غیر قابل تحمل معدهام کمی کش آمد و خودش را به زور تبدی…
رویا سادات حسنی·۸ روز پیشپلاک بی نام | قسمت ششمسحرگاه، تبریز در هالهای از مهِ خاکستریرنگ فرو رفته بود. نورِ اولِ روز، نه امیدوارکننده بود و نه ترسناک...