ویرگول
ورودثبت نام
Negin Mousavi
Negin Mousaviنگینم. يک عدد جاوا دولوپر، که وقت‌های آزادم رو کتاب می‌خونم و موسیقی گوش میدم، اینجا هم می‌خوام علاوه بر خوندن مطالب مورد علاقه‌م، از تجربیاتم خیلی خودمونی هم بگم *_*
Negin Mousavi
Negin Mousavi
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

سرو روان

امروز به یاد یکی از نوشته‌هایم در مرداد ماه پارسال افتادم. در یکشنبه شبی گرم، بعد از کلاس "سعدی‌خوانی" از حال و هوایم نوشتم:

به روزمره برمی‌گردیم، ولی قد ما از روزمره بلندتر شده

به این جمله فکر می‌کنم، به اینکه قد ما بلندتر شده است. راست می‌گوید آقای حجازی، سه هفته طول کشید تا بفهمم باید از بندِ "میرزا بنویسی" رها شوم. هفته پیش در بندِ این بودم که چرا "باد" محرم است؟ این بادی که به هر سو می‌وزد آخر چطور قابل اعتماد است؟ این هفته در بندِ این بودم که چطور کلمه "سرو" این همه تفسیر و تعبیر دارد.

اما امروز دیدم که چقدر دوستانم داخل گروه از "سرو" گفتند، فهمیدم "سرو" جریانی بوده است که من از فهمیدنش جا ماندم، آنها چیزی را دریافت کرده بودند که من نه، آنها تفاوت دیدن و تماشا کردن، و شنیدن و گوش کردن را خوب می‌دانند. من اما انگار هنوز بلدش نیستم. باید تمرین کنم. باید زندگی را یاد بگیرم. آنها به این فکر نکردند که معنیِ "دست با سرو روان چون نرسد در گردن" یعنی چه، من اما کنکور وار به دنبال نوشتن معنی‌اش بودم، غافل از اینکه هدف جناب سعدی، خیال کردن و رویا بافتن است، بلکه از آن بادی که سروناز شیرازی را روان کرده، نسیمی بیاید و صورتِ منِ نشسته پشتِ میزکارم در تهران را نوازش کند و یادم بیاورد که زندگی چیست. که تجربه زیسته من کجاست. که اتفاقا "باد" محرم است. او بوی خوش شیراز را به تهران، این شهر غبارگرفته، می‌آورد... زندگی همین است. همین که سپاسگزارِ بودن در جمعی باشم که یادم می‌آورند باید تشنه خواندن ادبیات به وقت طلوع آفتاب باشم.

دوباره فکر می‌کنم، "به روزمره برمی‌گردیم مردم". شاید این غم‌انگیزترین جمله تمامِ هفته من باشد...

به این فکر می‌کنم که به وقت هشتاد سالگی، آیا آن موقع بالاخره یاد گرفتم چطور زندگی کنم؟ چطور نفس عمیق بکشم، چطور شاد و بخشنده باشم و رها کنم؟
آیا بالاخره آن زمان تعداد قابل توجهی خاطره که به معنی "چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من" باشند رو خواهم داشت؟

به وقت اردیبهشت ماه 1405، درحالیکه روحم در شیراز، یزد و قشم مشغول گردش و سفر است ولی جسمم پشت میزکار و چشمم به مستطیلی روشن...

سعدیبادرهایی
۹
۰
Negin Mousavi
Negin Mousavi
نگینم. يک عدد جاوا دولوپر، که وقت‌های آزادم رو کتاب می‌خونم و موسیقی گوش میدم، اینجا هم می‌خوام علاوه بر خوندن مطالب مورد علاقه‌م، از تجربیاتم خیلی خودمونی هم بگم *_*
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید