ویرگول
ورودثبت نام
نگین اسکندری
نگین اسکندریبا استراتژی مارکتینگ سر و کار دارم؛ تلاش می‌کنم بفهمم چطور یک ایده، محصول یا برند با مخاطبش ارتباط می‌گیره. درباره مارکتینگ، روان‌شناسی تصمیم و ساخت راه‌حل در شرایط ناپایدار می‌نویسم.
نگین اسکندری
نگین اسکندری
خواندن ۶ دقیقه·۱۹ روز پیش

کارمندی که در سود شریکه، مثل مالک فکر می‌کنه

دقت کردید چقدر شرکت طراحی سایت و سئو زیاده؟

از سال ۹۷ که من کارم رو توی این حوزه شروع کردم تا الان، تعداد بسیار بالایی از آدم‌ها وارد این حوزه شدن. ولی چرا هیچ‌وقت این مدل از شرکت‌ها اون‌طور که باید رشد نمی‌کنن؟ به جرأت می‌تونم بگم تعداد بالایی از شرکت‌های فعال در این حوزه در همون سال‌های اول یا بسته می‌شن یا بسیار کوچیک می‌مونن.

می‌خوام یه شرکت موفق از این حوزه رو بهتون معرفی کنم. شاید چراغ راه کسایی باشه که توی این حوزه فعالیت دارن.

ولی قبلش یه سوال:

فرض کنید یه شرکت زدید، ۲۰ سال کار کردید و به یه جایی رسوندینش. آیا حاضرید بفروشیدش یا به کارمنداتون بدینش؟


داستان  Torchbox

یکی بود یکی نبود، سال ۲۰۰۰ میلادی. دو نفر به اسم Tom Dyson و Olly Willans یه شرکت طراحی سایت زدن. مثل فاندرهای هر استارتاپ دیگه‌ای، هیچی از اداره کردن یه کسب‌وکار نمی‌دونستن. تنها چیزی که می‌دونستن این بود که بازار طراحی سایت به راهه و اینا هم بلدن چطور سایت بسازن.

همون اول کار، تصمیمی گرفتن که خیلی از اونایی که شرکت می‌زنن نادیده می‌گیرنش! ارزش‌های سازمانی‌شون رو از همون اول مشخص کردن. ولی با یه تفاوت.

به جای اینکه بگن توی چه حوزه‌هایی کار می‌کنن، مشخص کردن توی چه حوزه‌هایی کار نمی‌کنن. گفتن: ما سایت برای اسلحه‌فروشی‌ها، مواد مخدر، قمار و اینجور داستان‌ها نمی‌زنیم. فقط با کسایی کار می‌کنیم که کارشون برای جامعه مفیده ! خیریه‌ها، سازمان‌های غیردولتی، بخش عمومی و ... .

این شد ارزش سازمانی‌شون و این یه «نه» گفتن ساده، مسیر همه چیز رو مشخص کرد.

بیست سال بعد Torchbox 65 نفر کارمند داشت، دو تا دفتر در Oxford و Bristol، و سودش از مرز یه میلیون پوند رد شده بود. شرکت هایی مثل  NASA، دولت انگلیس، Google، و Mozilla مشتری‌هاش بودن. تازه یک سیستم مدیریت محتوا به اسم Wagtail هم ساخته بودن که الان هزاران سازمان بزرگ دنیا ازش استفاده می‌کنن.

Tom Dyson و Olly Willans فاندرهای شرکت Torchbox
Tom Dyson و Olly Willans فاندرهای شرکت Torchbox

اینجا بود که Tom و Olly باید یه تصمیم بزرگ می‌گرفتن.

گزینه اول - بفروشن.

توی اون دوره آژانس‌های دیجیتال مستقل داشتن یکی یکی توسط شرکت‌های بزرگ تبلیغاتی خریده می‌شدن. یه شرکت به اندازه Torchbox، با اون مشتری‌ها و اون تکنولوژی، قیمت خوبی داشت.

گزینه دوم - کاری که تا اون موقع هیچ آژانس دیجیتال انگلیسی نکرده بود.

اونا دومی رو انتخاب کردن.

تصمیم گرفتن شرکت رو به کارمنداشون بدن. صد درصد مالکیت Torchbox منتقل شد به Employee Ownership Trust  یه صندوق که از طرف همه کارمندا شرکت رو اداره می‌کنه.

اعتقادشون این بود: کسایی که باعث موفقیت Torchbox شدن، بهترین آدم‌ها برای مالکیتش هستن. همون کسایی که امروز این موفقیت رو ساختن، فرداش رو هم می‌سازن.

کارمندان شرکت طراحی سایت Torchbox
کارمندان شرکت طراحی سایت Torchbox

حالا سوال اینه: این تصمیم چه هزینه و چه نتیجه‌هایی براشون داشت؟

هزینه‌اش اینه که Tom و Olly پول نقد یه‌جا نگرفتن. به جاش، شرکت از سود آینده‌اش بهشون پرداخت کرد. پیش‌بینی می‌شد پنج سال طول بکشه، ولی فقط سه سال طول کشید. چرا؟ چون سود شرکت بعد از این تصمیم دو برابر شد.

الان Torchbox 90 نفر کارمند داره، چهار دفتر، و در پنج قاره فعاله!


اما چرا در مدت کمی سود شرکت دو برابر شد؟

این سوال مهمیه. چون جوابش فقط درباره Torchbox نیست ، درباره هر کسب‌وکاری می‌تونه صدق کنه.

جوابش روانشناسانه‌ست: کارمندی که در سود شریکه، مثل مالک فکر می‌کنه.

دیگه ساعت ۵ خاموش نمی‌کنه. دیگه نمی‌گه «این کار من نیست». دیگه بی‌تفاوت از کنار یه مشکل رد نمی‌شه. چون موفقیت شرکت، موفقیت خودشه.

کارمندی که در سود شریکه، مثل مالک فکر می‌کنه
کارمندی که در سود شریکه، مثل مالک فکر می‌کنه

آمارش هم جالبه! ۵۷٪ از شرکت‌هایی که کارمندا رو در مالکیت شریک کردن، افزایش سود داشتن. و این شرکت‌ها ۲۵٪ بیشتر از بقیه احتمال رشد دارن. همین Torchbox الان به هر کارمند تا ۳۶۰۰ پوند در سال بونوس معاف از مالیات می‌ده. نه به خاطر اینکه شرکت سخاوتمنده بلکه چون کارمندا این سود رو خودشون ساختن.


سه مدل برای شریک کردن کارمند در سود

مدل اول - تقسیم سود ساده

هر سال یه درصد مشخص از سود خالص بین کارمندا تقسیم می‌شه. مثلاً ۱۵ یا ۲۰ درصد. هیچ ساختار حقوقی خاصی نمی‌خواد. فقط یه تصمیم مدیریتیه که همین الان هم می‌شه اجراش کرد. مشکلش اینه که اختیاریه ! مدیر هر سال می‌تونه بگه امسال سود نداشتیم. ماده ۴۱ قانون کار ایران هم در این باره صحبت کرده و یه «پاداش افزایش تولید» در نظر گرفته که کارفرما می‌تونه اختیاری به کارکنانش بده.

مدل دوم - سهام

کارمندا سهام شرکت رو با قیمت ترجیحی یا از طریق کسر از حقوق می‌خرن. وقتی شرکت رشد می‌کنه، ارزش سهامشون بالا می‌ره. این مدل توی استارتاپ‌های ایرانی داره کم‌کم جا می‌افته ، بعضی شرکت‌های دانش‌بنیان به تیم اولیه‌شون سهام دادن و این یکی از دلایل موندگاری تیم‌هاشونه.

مدل سوم - EOT کامل مثل Torchbox

یه صندوق از طرف همه کارمندا، کنترل شرکت رو داره. پیچیده‌ترین مدله ولی قوی‌ترینه. چون دیگه «شریک کردن» نیست ! کارمندا واقعاً مالکن.

Employee Ownership Trust  یه صندوق که از طرف همه کارمندا شرکت رو اداره می‌کنه
Employee Ownership Trust  یه صندوق که از طرف همه کارمندا شرکت رو اداره می‌کنه

توی ایران چطور؟

توی ایران قانون خاصی مثل EOT نداریم. ولی این به معنی اینکه نمی‌شه این کار رو کرد نیست.

مدل اول (تقسیم سود) همین الان ممکنه. مشکل اینه که اکثر شرکت‌های ایرانی این کار رو نمی‌کنن. نه به خاطر اینکه نمی‌تونن، به خاطر اینکه فکر می‌کنن «کارمند وظیفه‌شه کار کنه، سود مال صاحب شرکته»!

نتیجه؟ کارمند هم همین فکر رو می‌کنه. «حقوقم رو می‌گیرم، بیشتر از این ربطی به من نداره».

یه آژانس دیجیتال ایرانی رو تصور کنید. دو نفر شریک می‌شن، چند تا مشتری می‌گیرن، چند نفر استخدام می‌کنن. اول همه چیز خوبه. ولی بعد از یه مدت، بهترین آدم‌هاشون می‌رن. چون جای دیگه‌ای کار پیدا می‌کنن که بیشتر بهشون حقوق می‌ده. یا خودشون یه آژانس می‌زنن. چون هیچ دلیلی نمی‌بینن که بمونن.

Torchbox  این مشکل رو از ریشه حل کرد. کارمند دلیل داشت بمونه، رشد کنه، و مثل مالک فکر کنه.


اما سوال مهم: چرا اکثر آژانس‌های دیجیتال شکست می‌خورن؟

تحقیقات نشون می‌ده حدود ۷۰٪ از رابطه‌های بین کسب‌وکارها و آژانس‌های دیجیتال حتی یه سال هم دووم نمیاره. چرا؟

1- مشتری‌پذیری بی‌حد

هر مشتری‌ای رو قبول می‌کنن. امروز داروخانه، فردا رستوران، پس‌فردا کارخانه. هیچ تخصصی، هیچ هویتی. Torchbox از همون اول «نه» گفت و همین بزرگ‌ترین مزیت رقابتیشون شد.

2- ارتباط ضعیف با مشتری

نه از نبود مهارت، بلکه از نبود ارتباط درست. مشتری نمی‌دونه کجای کاره و باید چه انتظاری داشته باشه.

3- نداشتن فرآیند

Torchbox  از روش Kanban استفاده می‌کنه. همون سیستمی که تویوتا اختراع کرده. هر پروژه یه مسیر مشخص داره، هر ساعت کاری یه ارزش مشخص تولید می‌کنه.

4- نداشتن ارزش مشترک با کارمندا

وقتی یه شرکت بفروش می‌رسه، اولین چیزی که از دست می‌ده نیروهاشه. Torchbox این مشکل رو با employee ownership حل کرد.

شرکت طراحی سایت و دیجیتال مارکتینگ موفق
شرکت طراحی سایت و دیجیتال مارکتینگ موفق


پس چی یاد گرفتیم؟

«نه» گفتن به مشتری اشتباه، یه مزیت رقابتیه. کارمندی که در سود شریکه، مثل مالک فکر می‌کنه. و نیاز نیست EOT بسازی! همین الان می‌تونی یه درصد از سود سالانه‌ات رو بین تیمت تقسیم کنی.

شما چه چیزای دیگه ای در این رابطه میدونید؟ لطفا در بخش نظرات برام بنویسید.

کنجکاوی ذهنی من:

خیلی دوست دارم بدونم

  • اگه صاحب کسب‌وکار هستید، فکر می‌کنید چه دلایلی داره که کارمندهاتون باهاتون بمونن؟

  • اگه برای کسب‌وکاری کار می‌کنید، به چه دلیلی موندید؟

این داستان رو کامل‌تر توی اپیزود ۲ پادکست «از اینور میز» گفتم. لینک توی کامنته، خوشحال میشم در پادکست هم همراهم باشید :)

 

طراحی سایترشد شرکتدیجیتال مارکتینگمدیریت کسب و کار
۰
۰
نگین اسکندری
نگین اسکندری
با استراتژی مارکتینگ سر و کار دارم؛ تلاش می‌کنم بفهمم چطور یک ایده، محصول یا برند با مخاطبش ارتباط می‌گیره. درباره مارکتینگ، روان‌شناسی تصمیم و ساخت راه‌حل در شرایط ناپایدار می‌نویسم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید