دقت کردید چقدر شرکت طراحی سایت و سئو زیاده؟
از سال ۹۷ که من کارم رو توی این حوزه شروع کردم تا الان، تعداد بسیار بالایی از آدمها وارد این حوزه شدن. ولی چرا هیچوقت این مدل از شرکتها اونطور که باید رشد نمیکنن؟ به جرأت میتونم بگم تعداد بالایی از شرکتهای فعال در این حوزه در همون سالهای اول یا بسته میشن یا بسیار کوچیک میمونن.
میخوام یه شرکت موفق از این حوزه رو بهتون معرفی کنم. شاید چراغ راه کسایی باشه که توی این حوزه فعالیت دارن.
ولی قبلش یه سوال:
فرض کنید یه شرکت زدید، ۲۰ سال کار کردید و به یه جایی رسوندینش. آیا حاضرید بفروشیدش یا به کارمنداتون بدینش؟
یکی بود یکی نبود، سال ۲۰۰۰ میلادی. دو نفر به اسم Tom Dyson و Olly Willans یه شرکت طراحی سایت زدن. مثل فاندرهای هر استارتاپ دیگهای، هیچی از اداره کردن یه کسبوکار نمیدونستن. تنها چیزی که میدونستن این بود که بازار طراحی سایت به راهه و اینا هم بلدن چطور سایت بسازن.
همون اول کار، تصمیمی گرفتن که خیلی از اونایی که شرکت میزنن نادیده میگیرنش! ارزشهای سازمانیشون رو از همون اول مشخص کردن. ولی با یه تفاوت.
به جای اینکه بگن توی چه حوزههایی کار میکنن، مشخص کردن توی چه حوزههایی کار نمیکنن. گفتن: ما سایت برای اسلحهفروشیها، مواد مخدر، قمار و اینجور داستانها نمیزنیم. فقط با کسایی کار میکنیم که کارشون برای جامعه مفیده ! خیریهها، سازمانهای غیردولتی، بخش عمومی و ... .
این شد ارزش سازمانیشون و این یه «نه» گفتن ساده، مسیر همه چیز رو مشخص کرد.
بیست سال بعد Torchbox 65 نفر کارمند داشت، دو تا دفتر در Oxford و Bristol، و سودش از مرز یه میلیون پوند رد شده بود. شرکت هایی مثل NASA، دولت انگلیس، Google، و Mozilla مشتریهاش بودن. تازه یک سیستم مدیریت محتوا به اسم Wagtail هم ساخته بودن که الان هزاران سازمان بزرگ دنیا ازش استفاده میکنن.

اینجا بود که Tom و Olly باید یه تصمیم بزرگ میگرفتن.
توی اون دوره آژانسهای دیجیتال مستقل داشتن یکی یکی توسط شرکتهای بزرگ تبلیغاتی خریده میشدن. یه شرکت به اندازه Torchbox، با اون مشتریها و اون تکنولوژی، قیمت خوبی داشت.
اونا دومی رو انتخاب کردن.
تصمیم گرفتن شرکت رو به کارمنداشون بدن. صد درصد مالکیت Torchbox منتقل شد به Employee Ownership Trust یه صندوق که از طرف همه کارمندا شرکت رو اداره میکنه.
اعتقادشون این بود: کسایی که باعث موفقیت Torchbox شدن، بهترین آدمها برای مالکیتش هستن. همون کسایی که امروز این موفقیت رو ساختن، فرداش رو هم میسازن.

هزینهاش اینه که Tom و Olly پول نقد یهجا نگرفتن. به جاش، شرکت از سود آیندهاش بهشون پرداخت کرد. پیشبینی میشد پنج سال طول بکشه، ولی فقط سه سال طول کشید. چرا؟ چون سود شرکت بعد از این تصمیم دو برابر شد.
الان Torchbox 90 نفر کارمند داره، چهار دفتر، و در پنج قاره فعاله!
این سوال مهمیه. چون جوابش فقط درباره Torchbox نیست ، درباره هر کسبوکاری میتونه صدق کنه.
جوابش روانشناسانهست: کارمندی که در سود شریکه، مثل مالک فکر میکنه.
دیگه ساعت ۵ خاموش نمیکنه. دیگه نمیگه «این کار من نیست». دیگه بیتفاوت از کنار یه مشکل رد نمیشه. چون موفقیت شرکت، موفقیت خودشه.

آمارش هم جالبه! ۵۷٪ از شرکتهایی که کارمندا رو در مالکیت شریک کردن، افزایش سود داشتن. و این شرکتها ۲۵٪ بیشتر از بقیه احتمال رشد دارن. همین Torchbox الان به هر کارمند تا ۳۶۰۰ پوند در سال بونوس معاف از مالیات میده. نه به خاطر اینکه شرکت سخاوتمنده بلکه چون کارمندا این سود رو خودشون ساختن.
هر سال یه درصد مشخص از سود خالص بین کارمندا تقسیم میشه. مثلاً ۱۵ یا ۲۰ درصد. هیچ ساختار حقوقی خاصی نمیخواد. فقط یه تصمیم مدیریتیه که همین الان هم میشه اجراش کرد. مشکلش اینه که اختیاریه ! مدیر هر سال میتونه بگه امسال سود نداشتیم. ماده ۴۱ قانون کار ایران هم در این باره صحبت کرده و یه «پاداش افزایش تولید» در نظر گرفته که کارفرما میتونه اختیاری به کارکنانش بده.
کارمندا سهام شرکت رو با قیمت ترجیحی یا از طریق کسر از حقوق میخرن. وقتی شرکت رشد میکنه، ارزش سهامشون بالا میره. این مدل توی استارتاپهای ایرانی داره کمکم جا میافته ، بعضی شرکتهای دانشبنیان به تیم اولیهشون سهام دادن و این یکی از دلایل موندگاری تیمهاشونه.
یه صندوق از طرف همه کارمندا، کنترل شرکت رو داره. پیچیدهترین مدله ولی قویترینه. چون دیگه «شریک کردن» نیست ! کارمندا واقعاً مالکن.

توی ایران قانون خاصی مثل EOT نداریم. ولی این به معنی اینکه نمیشه این کار رو کرد نیست.
مدل اول (تقسیم سود) همین الان ممکنه. مشکل اینه که اکثر شرکتهای ایرانی این کار رو نمیکنن. نه به خاطر اینکه نمیتونن، به خاطر اینکه فکر میکنن «کارمند وظیفهشه کار کنه، سود مال صاحب شرکته»!
نتیجه؟ کارمند هم همین فکر رو میکنه. «حقوقم رو میگیرم، بیشتر از این ربطی به من نداره».
یه آژانس دیجیتال ایرانی رو تصور کنید. دو نفر شریک میشن، چند تا مشتری میگیرن، چند نفر استخدام میکنن. اول همه چیز خوبه. ولی بعد از یه مدت، بهترین آدمهاشون میرن. چون جای دیگهای کار پیدا میکنن که بیشتر بهشون حقوق میده. یا خودشون یه آژانس میزنن. چون هیچ دلیلی نمیبینن که بمونن.
Torchbox این مشکل رو از ریشه حل کرد. کارمند دلیل داشت بمونه، رشد کنه، و مثل مالک فکر کنه.
تحقیقات نشون میده حدود ۷۰٪ از رابطههای بین کسبوکارها و آژانسهای دیجیتال حتی یه سال هم دووم نمیاره. چرا؟
هر مشتریای رو قبول میکنن. امروز داروخانه، فردا رستوران، پسفردا کارخانه. هیچ تخصصی، هیچ هویتی. Torchbox از همون اول «نه» گفت و همین بزرگترین مزیت رقابتیشون شد.
نه از نبود مهارت، بلکه از نبود ارتباط درست. مشتری نمیدونه کجای کاره و باید چه انتظاری داشته باشه.
Torchbox از روش Kanban استفاده میکنه. همون سیستمی که تویوتا اختراع کرده. هر پروژه یه مسیر مشخص داره، هر ساعت کاری یه ارزش مشخص تولید میکنه.
وقتی یه شرکت بفروش میرسه، اولین چیزی که از دست میده نیروهاشه. Torchbox این مشکل رو با employee ownership حل کرد.

«نه» گفتن به مشتری اشتباه، یه مزیت رقابتیه. کارمندی که در سود شریکه، مثل مالک فکر میکنه. و نیاز نیست EOT بسازی! همین الان میتونی یه درصد از سود سالانهات رو بین تیمت تقسیم کنی.
شما چه چیزای دیگه ای در این رابطه میدونید؟ لطفا در بخش نظرات برام بنویسید.
خیلی دوست دارم بدونم
اگه صاحب کسبوکار هستید، فکر میکنید چه دلایلی داره که کارمندهاتون باهاتون بمونن؟
اگه برای کسبوکاری کار میکنید، به چه دلیلی موندید؟
این داستان رو کاملتر توی اپیزود ۲ پادکست «از اینور میز» گفتم. لینک توی کامنته، خوشحال میشم در پادکست هم همراهم باشید :)