ویرگول
ورودثبت نام
نگین
نگینکلاف درهم‌تنیده مغزم رو با کلماتی که به دستم میان باز می‌کنم.
نگین
نگین
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

آیا هجده سالگی واقعاً همون‌جوریه که می‌گفتن؟

۱۸ سالگی قبلا اون سنی بود که همه چیز درموردش رویایی و سینمایی به نظر می‌رسید.

اون سنی که خواننده‌ها عاشق می‌شدن و بعدا تو آهنگاشون می‌گفتن I have loved you since we were eighteen.

همون سنی که اتفاقات مهم زندگی شخصیت اول سریال‌ سای فای تینیجری رقم می‌خورد.

۱۸ سالگی قبلا سن استقلال و تبدیل شدن به شخصیت اصلی داستان زندگی بود.

۱۸ سالگی سنی بود که رسیدن بهش برای من کودک جاذبه زیادی داشت.

زمانی که ۱۲ ساله بودم ۱۸ سال سن برام خیلی دور و زیاد بود. ۱۸ سالگی برای من ۱۲ ساله یعنی جین ایر فهمیده و عاقل که معلم سرخونه شد. یعنی آن شرلیِ کتاب سوم که ماریا و متیو رو گذاشت و رفت دانشگاه. یعنی هالی گولایتلی که تو یه شهر بزرگ درندشت در جستجوی آزادی و خوشبختی بود. یعنی پیتر پارکر که مخفیانه شهر رو نجات می‌داد.

اینی که امروز من هستم فرق محسوسی با نسخه هفده و حتی شونزده ساله‌اش نکرده. هنوز عاقل نشده. هنوز شهر رو از دست ضدقهرمان شرور نجات نداده. هنوز به دانشگاه نرفته. هنوز تو یه شهر بزرگ به تنهایی زندگی نکرده.

تا اینجای کار نه عقلانیت و متانت جین ایر رو دارم، نه شور و اشتیاق آن شرلی، نه شجاعت و معصومیت هالی گولایتلی و نه حتی کله‌خرابی پیتر پارکر.

اما امروز که ۱۸ ساله هستم این سن دور و زیاد و بزرگونه دیگه خیلی دور نیست، دوستای بزرگ‌تر از خودم دیگه ۱۸ سالشون نیست، دیگه لازم نیست حساب کنم ببینم کی قرار ۱۸ ساله بشم و وقتی بشم دیگران چند ساله می‌شن.

الان دیگه ۱۸ سالگی با منه، خود منه، یه روزهایی با من داره قدم می‌زنه، بعضی وقتا تو مشتم گرفتمش تا با هم درگیر نشیم، یه زمان‌هایی بغلش کردم و باهم دیگه دوستیم، اما با گذشت حدود دو ماه از ۱۸ ساله شدن هنوز داریم با هم سر و کله می‌زنیم تا اندازه هم بشیم. تا بتونیم شهر رو از دست ضدقهرمان شرور نجات بدیم. (البته قبلش باید کار کردن با همراه بانک رو یاد بگیریم. قهرمانی که نتونه پول کارت به کار کنه به چه دردی می‌خوره؟)

بزرگسالیهجده سالگیدلنوشته
۱
۰
نگین
نگین
کلاف درهم‌تنیده مغزم رو با کلماتی که به دستم میان باز می‌کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید