ویرگول
ورودثبت نام
Lady noon
Lady noonنویسنده‌ی پاره‌وقت ، کتابخون همیشگی قول نمیدم اما شاید به دردت خورد... :)
Lady noon
Lady noon
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

وطن و تن؟

اگه یک روز آزاد بودیم و هنوز نفس می‌کشیدیم برات این روز هارو تعریف می‌کنم تا بدونی خاکی که توش زندگی می‌کنی چجوری آزاده...

از روز هایی برات می‌گم که غم دیگه فقط یک کلمه نبود و زندگی آدم هایی در مختصات جغرافیایی این جهان بود...

از روزهایی که افکار و نگرانی ها و نظر ها فقط روی کاغذ می‌اومد اونم با ترس و کسی حق حرف زدن نداشت...

از روز هایی که شب بود و شب هایی که تموم نمی‌شد و سیاهی که سپید نمی‌شد و بیچاره مردم این آبادی...

و بیچاره من و بیچاره قلمم که زیر بار غم این نوشته و این زمان کم میاره...

وطنایرانیایرانآزادی
۲
۰
Lady noon
Lady noon
نویسنده‌ی پاره‌وقت ، کتابخون همیشگی قول نمیدم اما شاید به دردت خورد... :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید