Lady noon·۶ روز پیشسال بلواسال بلوااین کتاب برای من پر بود از حس خفقان ، عشق و غم!با نوشآفرین گریه کردم و با کارای دکتر معصوم مردای زورگو و دیکتاتور رو به ناسزا کشید…
Lady noon·۶ روز پیشصفر و صددوباره منم بعد یه مدت نسبتا طولانی و اینجا که بجز چندنفر کسی نوشته هامو نمیخونه !این روزا زندگی باهام سر ناسازگاری داره شایدم مشکل از سیمک…
Lady noon·۴ ماه پیشوطن و تن؟اگه یک روز آزاد بودیم و هنوز نفس میکشیدیم برات این روز هارو تعریف میکنم تا بدونی خاکی که توش زندگی میکنی چجوری آزاده...از روز هایی برات…
Lady noon·۴ ماه پیشمن اگه شاعر بودم...من اگه شاعر بودم چشماتو غزل میکردم،زلفاتو مثنوی...خودمم میشدم شاعرهی دیوانهی دلسوخته!اما خب شاعر نیستم و تهش بتونم یه نویسندهی قلابی…
Lady noon·۴ ماه پیشآخر خطحدود سه سال از آخرین حضورم در اینجا میگذره و زندگی خیلی پر پیچ و خم تر از اونچه که فکر میکردم بود...اینجام تا یه چیز خیلی مهم رو بهتون بگم…
Lady noon·۳ سال پیشکنترل خشمبعد یه تاخیر طولانی سلامدلم برای اینجا تنگ شده بود:-) حقیقتا روزای جالبی رو میگذرونم.دارم تمرین میکنم کمتر عصبانی بشم و اگه عصبانی میش…