Lady noon·۱۵ روز پیشوطن و تن؟اگه یک روز آزاد بودیم و هنوز نفس میکشیدیم برات این روز هارو تعریف میکنم تا بدونی خاکی که توش زندگی میکنی چجوری آزاده...از روز هایی برات…
Lady noon·۱۹ روز پیشمن اگه شاعر بودم...من اگه شاعر بودم چشماتو غزل میکردم،زلفاتو مثنوی...خودمم میشدم شاعرهی دیوانهی دلسوخته!اما خب شاعر نیستم و تهش بتونم یه نویسندهی قلابی…
Lady noon·۲۱ روز پیشآخر خطحدود سه سال از آخرین حضورم در اینجا میگذره و زندگی خیلی پر پیچ و خم تر از اونچه که فکر میکردم بود...اینجام تا یه چیز خیلی مهم رو بهتون بگم…
Lady noon·۳ سال پیشکنترل خشمبعد یه تاخیر طولانی سلامدلم برای اینجا تنگ شده بود:-) حقیقتا روزای جالبی رو میگذرونم.دارم تمرین میکنم کمتر عصبانی بشم و اگه عصبانی میش…
Lady noon·۳ سال پیشمهربون باشیمامروز رفته بودم دندون پزشکی کار داشتم رفتار یکی از اعضای پذیرش اذیتم کرد ینی بهتره بگم ناراحتم کرد ، میدونی وقتی شما جایی کار میکنی داری در…