ویرگول
ورودثبت نام
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانیاستاد علی اکبر خانجانی،آخرالزمان شناسی،قیامت شناسی،انسان شناسی، ابرانسان، انسان کامل،ناجی موعود،امام زمان،علائم ظهور،عرفان،زندگی درمانی،شناخت درمانی
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
خواندن ۳۲ دقیقه·۳ ماه پیش

حافظ شیرازی از دیدگاه عرفان اسلامی | ابرمرد آخرالزمان و زبان خدا در بشر

حافظ شیرازی از دیدگاه عرفان اسلامی | ابرمرد آخرالزمان و زبان خدا در بشر
حافظ شیرازی از دیدگاه عرفان اسلامی | ابرمرد آخرالزمان و زبان خدا در بشر

فهرست مطالب

  • خواجه حافظ شیرازی

  • خواجه شمس الدّین محمّد ملقب به حافظ

  • حافظ به مثابه یک آئینۀ تمام قد و جام جهان نما

  • رندی و آئینه گری حافظ

  • شغل حافظ در دروان جوانی

  • حافظ و حضرت علی (ع)

  • حافظ مرید روزبهان دوّم

  • علت نامگذاری لقب حافظ

  • چهارده تفسیر متفاوت حافظ از قرآن

  • حافظ از پیامبران مذهب واحد جهانی در آخرالزمان

  • براستی حافظ کیست و دیوان حافظ چیست ؟

  • حافظ معلّم ادبیات فارسی ایرانیان

  • غزلیات حافظ

  • حافظ و نیچه؛ انسان پسا تاریخ و شور زندگی

  • حافظ و گوته؛ دیوان شرقی

  • حافظ برعلیه مذهب خرافه و زهد ریائی

  • عرفان و ادبیات حافظ

  • حافظ و اصالت فقر؛ جنّات نعیم در دل فقر

  • توصیف مدینۀ فاضله و بهشت زمینی در منظر حافظ

  • جهان شناسی و جان شناسی و کیهان شناسی عرفانی دیوان حافظ

  • نظریۀ «زلف» در غزلیات حافظ

  • حافظ و کرام الکاتبین؛ حامل قرآن فارسی

  • تنهایی حافظ

  • حافظ شناسی

  • 📚 فهرست منابع 🔗

خواجه حافظ شیرازی

حافظ شیرازی از معروفترین عارفان سخن سرا در کلّ تاریخ جهان محسوب می شود که معارف باطنی و اسرار وجود انسان را به لطیف ترین و دقیق ترین و عاشقانه ترین زبانی بیان کرده است به گونه ای که همه طبقات بشری را مخاطب ساخته و شامل جهان عارفانه خود نموده و دارای حقّی کامل کرده است .

 هیچ بشری در وادی بیان چون او قادر نبوده تا به قلوب همه افراد بشری نفوذ کند و راز مگوی دلها را عیان سازد و مجذوب نماید .

 می توان حافظ را کاملترین سخنگوی کلّ تاریخ بشر دانست که توانسته ذات واژه ها و معانی را بشکافد و هر چیزی را مترادف ضدّ خودش سازد .

 لذا می توان او را سلطان وادی سخن دانست که از ثنویّت و تضادّ معانی فرا رفته و یگانگی را در کلام آشکار کرده است و علم و هنر سخن را به غایت رسانیده است و لذا می توان او را متمدّن ترین انسان تاریخ دانست چرا که مدنیّت امری تماماً مربوط به قلمرو نطق است و قدرت تفاهم در کلام و اتّحاد با مردمان . [1]

خواجه شمس الدّین محمّد ملقب به حافظ

1- اگر هر قومی به اندازۀ ایرانیان اینهمه مفاخر جهانی و اساطیر انسانی میداشت مبدّل به نژادپرست ترین اقوام بشری می شد . ولی از آنجا که قوم آریائی قوم عاشق است طبعاً نمی بایست دچار خودشیفتگی میشد همانطور که نشده است ولی ایکاش کمی می شد تا لااقل دچار از خود بیگانگی و خود- بیزاری نمی گشت.

زیرا تاریخ مردم ایران یکسره تاریخ مافات و مکافات عشق است و اینست که بر قوم ایرانی در طول تاریخ بسیار بندرت ایرانیان حکمرانی جامعی داشته اند.

ولی همین خصلت ایرانی باعث شد که فرهنگ همۀ اقوام بشری از شرق تا غرب جهان را در خود حل و جذب نموده و تعالی یافته و جهانی گردد. و لذا هیچ قومی چون ایرانی اینهمه شخصیّت های ماندگار در جهان ببار نیاورده است که همۀ جهانیان در مقابلشان سر تعظیم فرود می آورند و خواجه شمس الدّین محمّد ملقب به حافظ در رأس این افتخار جهانی و تاریخی قرار دارد .

 

2- پرداختن به حافظ هم بالا بردن خویشتن است و هم تحقیر کردن خویش. زیرا هرکه با حافظ روبرو میشود در او گم می شود و چون خود را می یابد موجودی حقیر و زار و درحال موت است از فرط حقارت و حماقت خویش.

حافظ قلّه ای نه دست نیافتنی که غیر قابل تصوّر است. و اینست معنای رندی او، فهم رندی حافظ به مثابه فهم و تصوّری از تمامیّت حافظ است. رندی حافظ بیش از آنکه محصول پیچیدگی اشعارش باشد معلول غایت لطافت و چند بُعدی بودن معارف اوست.

حافظ به مثابه یک آئینۀ تمام قد و جام جهان نما

3- هر خواننده ای حافظ را عین خود و خود را عین حافظ می یابد . و چنین احساسی را تقریباً در هیچ انسان دیگری تا این حدّ نمی توان سراغ گرفت . این احساس همذات پنداری با حافظ راز دیگری برای فهم حافظ است : حافظ به مثابه یک آئینۀ تمام قد و جام جهان نما .

رندی و آئینه گری حافظ

4- رندی و آئینه گری حافظ دو روی سکۀ هویّت اوست که بظاهر در تضاد است ولی امری واحد است . همانطور که خودش هم رندی اش را از غایت سادگی و صدق خود خوانده است .

 یعنی کمال صدق ، رندی است و رندی غایت صدق است . و حکمت صدّیقین تماماً وحدت اضداد است و بقول امروزی ها دیالکتیکی.

 

5- پس حافظ در جرگۀ صدّیقین است در معنای قرآنی اش .

 

6- گویند که محمّد ما در نوجوانی در محضر استادی همه فن حریف در علوم زمانه و از جمله علوم دینی و قرآنی تعلیم یافت که این استاد کلاس درس خود را از نیمه شب آغاز می کرد و صبح سحر به پایان می رسانید .

و عجب رندی بوده است این استاد حافظ که تعلیمات خود را در ذات شب زنده داری شاگردانش می کاشته است .

و ایکاش همۀ آموزش ها اینگونه باشد که در اینصورت تعلیم عین عبودیّت می شود و علم عین عرفان و سیر الی الله . بی تردید این استاد نخستین معلّم نه تنها دینی و علمی او بلکه عرفانی او هم بوده است و ذات و جادوی شب زنده داری را به حافظ تعلیم داده است.

شغل حافظ در دروان جوانی

7- گویند که حافظ در دوران جوانی به شغل نانوائی در شیراز اشتغال داشته است و این نانوائی پاتوقی برای مباحثات علمی و ادبی و عرفانی هم بوده است . چه شغل با مسمّائی برای یک عارف و شاعر جوان. در این نانوائی به مردم شهر هم نان می داد و هم روح .

جهان هستی در نظر حافظ جمال واحده پروردگار است

8- گویند که حافظ از خانواده ای تقریباً مرفه و اشرافی بوده است هرچند که خود در نیمۀ دوّم عمرش با فقر و فاقه دست به گریبان شده است و در اشعارش از فقرش حکایت می کند و به آن می بالد و این گوهرۀ دین محمّد است که : الفقرُ فخری !

حافظ و حضرت علی (ع)

9- گویند که حافظ در آغاز جوانی حضرت علی (ع) را به خواب دیده و از این واقعه زبان غیب گوئی و چشم باطن بینی یافته است . بدین ترتیب باید او را از علییّن و علویان عاشق دانست هرچند از خاندانی سنّی مذهب به روایتی .

حافظ مرید روزبهان دوّم

10- گویند که حافظ مرید روزبهان دوّم ، فرزند یا نوۀ روزبهان بقلی معروف بوده است همانطور که اشعار حافظ چیزی جز بیان شاعرانۀ عرفان ثقیل روزبهان نیست که عرفان جمالی است و تماماً شرح جمال یار و تفسیر شطحیّات شیخ شطّاح روزبهان بقلی می باشد .

 

11- حافظ ، معراج و بارانداز عرفان و تصوّف عاشقانۀ ایران زمین است که همۀ اساطیر عرفانی ما را پشت سر دارد :

حلاّج ، عطّار ، سنائی ، مولوی ، عراقی ، سعدی ، روزبهان ، بابا طاهر ، غزالی وو …. و ردّ پای همۀ اینها در اشعار حافظ کاملاً آشکار است که چند تن از اینان همشهری اویند همچون حلاّج ، سعدی و روزبهان .

علت نامگذاری لقب حافظ

12- گویند که حافظ از همان کلاس استاد شب زنده دارش کلّ قرآن را حفظ شده است و نام حافظ از همین رو بر وی نهاده شده است و محمّد را از یادها برده است .

 

13- گویند که حافظ در جوانی شاد خواری و میگساری و عیّاشی فراوان نموده است با بزرگان ادب و فضل . که بناگاه توبه نموده و ترک می و ساغر کرده است .

او در چنان خاندان و فرهنگی ببار آمده بود . بهرحال قداست مادرزادی را افتخاری نیست .

 

14- حافظ در عصر خودش نیز در شیراز از شهرت کافی برخوردار شده بود و لذا در ورود شاه تیمور به شیراز که قصد دیدار حافظ را هم داشته مجموعه آثارش را از ترس در چاه انداخته و یا زنش مبادرت به این کار نموده است

و این غزلیات به جای مانده از نزد این و آن جمع آوری شده است . و بهمین دلیل حتّی تا به امروز غزلیات منسوب به حافظ کشف و ثبت می شود . و این خود رازی قابل تأمّل است .

چهارده تفسیر متفاوت حافظ از قرآن

15- گویند که حافظ چهارده تفسیر متفاوت از چهارده منظر و مسلک و بینش متفاوت از قرآن نوشته بود که جملگی در چاه خانه اش دفن شد و نابود گردید .

زیرا تیمور لنگ پادشاهی بغایت متشرّع و خرمقدّس و خونخوار بود.

 

16- اگر مقام رندی حافظ که برخاسته از مقام قلندری او در تصوّف است درک شود حافظ درک شده است. و این مستلزم رسیدن به مقام رندی است و لذا جز رندان او را درک نمی کنند یعنی صدّیقین !

رندی موجود در اشعار او مظهری از مکر الهی او در قبال منافقان است .

 

17- انسان بمیزانی که از خود و نفسانیّت و دنیا و اهلش پاک می شود صادق و آئینه و جام جهان نما می شود و باطن هرکسی را به او نشان می دهد و هرکسی در مقابل او خودش را می بیند .

پس این مقام اخلاص در دین نیز هست که حافظ را جام جهان نما و جان نما و دل نمای هفتاد و دو ملّت نموده است .

 

18- در اشعار حافظ شراب انگوری هست که مربوط به دوران جوانی اوست و شراب طهورائی هم هست که مربوط به کمال اوست و در عین حال این دو شراب گاه چنان یکی می شود که خوانندۀ خام را سرگردان و چه بسا گمراه می کند .

ولی این گمراهی برتر از نفاق است و بلکه نفاق شکن است .

 

19- اعجاز کلامش از توحید آن است که عالم مجاز و حقیقت را یکی ساخته است و لذا تشخیص شراب انگوری و شراب طهوری محال است همانطور که تشخیص یار مجازی و یار حقیقی هم محال است .

حافظ بعنوان یک حکیم بانی حکمتی توحیدی است که بقول هایدگر ، ماورای طبیعت را در طبیعت تعیّن بخشیده و لذا فلسفه را ختم کرده است و بهمراه آن شریعت تاریخی را و همچنین تصوّف تاریخی – سنّتی را .

 

20- به زبان خودمانی حافظ حکیم و شاعر و صوفی آخرالزّمانی به معنای کامل کلمه است .

 

حافظ شناسی
حافظ شناسی

21- حافظ آشکارا چون ابن عربی و روزبهان اهل شهود عرفانی و لقاء الله بوده است و عالم ملکوت را به تمام و کمال درک نموده و تا لاهوت بال کشیده است .

 پس می توان او را از جمله امامان هدایت و علییّن در تاریخ اسلام دانست که از نور کلامش فطرت هر انسانی از هر مذهبی ، بیدار می شود و قیامتش برپا می گردد .

دیوان او برپا کنندۀ قیامت قلوب است .

 

22- طبیعت پرستی و جمال پرستی حافظ دال بر درک حضور خدا در جهان ناسوت است و این معنای قیامت آخرالزّمانی است که برخی آنرا قیامت صغری هم نامیده اند .

حافظ از پیامبران مذهب واحد جهانی در آخرالزمان

23- حافظ از پیامبران مذهب واحد جهانی در آخرالزّمان است و لذا همچون عطار و مولانا در طول تاریخ مستمراً کشف و تصدیق می شود و بتدریج حتّی قشری ترین ملاّیان هم او را تصدیق می کنند .

درمیان عارفان و صوفیان مسلمان هیچکس چون حافظ مورد تصدیق اهل شرع واقع نشده است .

 

24- دیالکتیک منطق و معنا در اشعار حافظ به اوج کمال رسیده و فرو می پاشد . این فروپاشی در بیت آخر هر غزل اکثراً آشکار است .

و لذا غزلیات حافظ براستی تعیّن خرابات اندیشه و احساس و باور و معرفت بشری است .

و لذا به آسانی می توان حافظ را یک نیهیلیست هم نامید ولی نیهیلیستی عروجی که خواننده را از خرابات بیرون می کشد و چون خیّام او را در خرابات وا نمی نهد .

 

25- دوگانگی مفاهیم در هیچ اثر ادبی و شعری و عرفانی چون غزلیات حافظ غوغا نمی کند و همچون قرآن مهد اشدّ اضداد می نماید .

 ولی فقط صاحبان معرفت می دانند که هیچ تناقضی در کار نیست و حتّی تقیّه ای هم در کار نیست . و بلکه واقعۀ این – همانی ملکوتی است .

 

26- برخی چون شاملو ، حافظ را کافر و نیهیلیستی محافظه کار می دانند و کمونیستی که از ترس جان دچار تناقض شده است . همچون خود شاملو .

 

27- حافظ و غزلیاتش را باید از فراسوی خیر و شرّ نگریست وگرنه پریشان می شویم و او را بزدلی پریشان خاطر و هذیان گو می پنداریم.

 

28- اگر دیوان حافظ با قرآن در خانه ها پهلو می زند حق است زیرا بیان بطن های قرآن است و بسیاری از ابیاتش عین آیات قرآن است و گوئی ترجمۀ شعری این آیات هستند .

 

29- حافظ از مظاهر نفس واحدۀ بشریّت است و لذا کلّ بشریّت را مخاطب خود ساخته است .

 

30- جهان هستی در نظر حافظ جمال واحدۀ پروردگار است و بس . فقط با چنین معنائی می توان حافظ را درک نمود و غزلیاتش را فهم کرد .

 

31- حافظ پیامبر و کمال همۀ عارفانی است که به خداوند صورت بشری داده اند و در صورت بشر توصیفش کرده اند.

32- دیوان حافظ پس از قرآن اوّلین کتابی در تاریخ تألیفات بشری است که بوسیده و سجده می شود و مقدّس است و همتای کلام الله است.

 و این عجب است که کتابی که تماماً از عشق و لب و زلف و خال و شراب و مستی سخن می گوید مترادف قرآن گردد و چون قرآن با آن استخاره شود و آدمها اسرار نهان خود را از این کتاب می خوانند .

حافظ براستی زبان بشری خداست در نزد عامه مردمان از هر مذهب و مسلک

33- حافظ مشهورترین و ناشناخته ترین سخنگو در طول تاریخ بشر است و اسطوره ای واقعی است و براستی خدایگونه است و در سراسر جهان مریدان و پرستندگانی فراوان دارد که دم از مذهب حافظ می زنند .

 

34- گوئی حافظ براستی زبان بشری خداست در نزد عامۀ مردمان از هر مذهب و مسلک.

 حافظ زبان ضمیر ناخودآگاه انسان است.بدین لحاظ میتوان او را بزرگترین روانکاو جهان نامید که هر غزلش به مثابه یک روانکاو زنده عمل میکند.

براستی حافظ کیست و دیوان حافظ چیست ؟

35- براستی حافظ کیست و دیوان حافظ چیست ؟

 

36- حافظ خود یک پیامبری جهانی است که دیوانش کتاب آسمانی اوست . حافظ یک مذهب است .

فقط در حافظ است که عشق تبدیل به مذهب شده است یک مذهب رسمی و نه قاچاق . بهمین دلیل او را بارانداز عشق عرفانی و تصوّف حقه خوانده ایم .

 حافظ نور هدایت بسیاری از سالکان معرفت در طول تاریخ در سراسر جهان بوده است .

 

37- نگاه به دیوان حافظ از منظر محققین و تصحیح و تکمیل و اصلاح غزلیات او به وسواس و قداستی است که گوئی آیات الهی از غیر الهی تفکیک می شوند . و چنین حدّی از وسواس دربارۀ هیچ نویسنده و کتابی در تاریخ جهان پدید نیامده است الاّ دربارۀ کتب آسمانی .

 

38- هیچ ایرانی بالغی نیست که لااقل چند بیتی از حافظ را از حفظ نباشد درحالیکه فراوانند که حتی یک آیه از قرآن هم حفظ نیستند .

خدای حافظ را هر کافری هم دوست می دارد و اینست ویژگی منحصر بفرد او بعنوان یک عارف .

 

39- اندیشه و کلام و حکمت حافظ یکی از ارکان اندیشه و احساس و فرهنگ ایرانیان است که در زندگی روزمرّه شان جاریست . عرفانی که تبدیل به عُرف شده است .

 

40- حتی برخی از علمای دینی در دعای دست بر نماز ، ابیات حافظ می خوانند .

 

41- براستی حافظ کیست و دیوان حافظ چیست ؟

 

42- حافظ از جمله انسانهائی است که خداوند به آنها از نزد خودش «کتاب» داده است (به زعم قرآن) – و دیوانش این کتاب است .

 

43- دیوان حافظ تجلّی فصلی از «امّ الکتاب» است و لذا با امیّت و فطرت بشری ارتباط یافته است .

 

44- حافظ سخنگوی نفس واحدۀ بشر است و اینست که هر بیت و معنائی از او بیانگر همۀ حالات و مقامات نفس بشری می باشد .

و این اعجازی است که در عرصۀ کلام نظیر ندارد .

 

45- دیوان حافظ یک کرامت الهی و تجلّی ملکوتی در عالم خاک است .

 

46- حافظ خود می گوید که هرچه دارد همه از دولت قرآن دارد . ولی باید اعتراف کرد که هیچ گوینده ای در تاریخ اسلام نتوانسته است به این عمق از باطن قرآن راه یابد و آنرا برای عامۀ بشری بر زبان آورد و نقد سازد : عرفان امّی و قرآن امّی !

 

47- و امّا مسئلۀ دیگر زیبائی و موسیقی و هنر ملکوتی خود شعر اوست که گوئی مظروف و ظرف یکی شده است و چنین حدّ از یگانگی در قلمرو هنر و شعر نیز منحصر بفرد خود حافظ است

و هیچکس در ادبیات ایران و جهان به این قلّه نرسیده است که همۀ مفاخر بزرگ ادبی در جهان به این حق اعتراف کرده اند .

حافظ معلّم ادبیات فارسی ایرانیان

48- حافظ کامل نیست بلکه کمال است . و لذا از حافظ به بعد همۀ سخن وران و عارفان با حافظ به محک می خورند و هر سخنوری می خواهد حافظ باشد .

حافظ معلّم ادبیات فارسی ایرانیان است .

 

49- دیوان حافظ در یک کلام چیزی جز ذکر ناب و کامل نیست ذکری که به مقام تجلّی و دیدار رسیده است و راز بقای دیوان او همین است که خود خدا می فرماید که :

ما خود ذکر را نازل کرده و آنرا حفظ میکنیم.

غزلیات حافظ

50- اکثر غزلیات حافظ وصف درک و دیدار و حضور حافظ در جنّات نعیم است و فقط از این منظر است که «نظر» و نظربازی های حافظ به درستی درک و تصدیق می شود که عین وقوع «قرة العین» در قرآن است که خداوند به برخی از مؤمنان مخلص خود در حیات دنیا اعطا می کند که لذت ماورای طبیعی و بهشتی چشم است .

و فقط از این منظر است که شاهد و شاهد بازی و مغ و مُغ بچه و ساقی و زلف و چشم و لب و خد و خال معنا می دهد و بس . که ما نیز در برخی از گزارشات ماورای طبیعی خود این ادراک را شرح نموده ایم .

 

51- حافظ عارفی مقیم آخرت و جنّت حق است . و لذا می توان طبیعت پرستی و جمال پرستی اش را عین توصیف بهشت در قرآن یافت و تصدیق کرد .

و هر تفسیر و تأویل دیگری از ابیات حافظ عذر بدتر از گناه ماست .

 

جهان هستی در نظر حافظ
جهان هستی در نظر حافظ

52- بسیاری از غزلیات و ابیات حافظ تأویل و تعیّن آخرالزّمانی قرآن هستند . حافظ خضر ادبیّات عرفانی ماست .

 

53- اصطلاحات و مفاهیمی چون عروس قرآن و دختر قرآن عین حقیقت هستند که جز بر اهل شهود قابل فهم نمی آید .

و درک این حقیقت شهودی در حافظ به اوج خود رسیده است .

 

54- همۀ تفاسیر غیر قرآنی دربارۀ اکثریت غزلیات حافظ گمراه کننده اند چه او را تصدیق کند و چه تکذیب. چه او را تقدیس کند و چه تکفیر .

اگر دیوان حافظ را در مقابل قرآن قرار دهیم همۀ اسرار آنرا در می یابیم و تأویل می کنیم .

 

55- حافظ نه ماتریالیست و ناتورالیست است و نه نیهیلیست و لا ادری و رواقی . بلکه قرآنی و رضوانی است .

 

56- جز برخی از غزلیاتش که آشکارا متعلّق به ایّام جوانی است که در آن ندامت و اعتراف به پشیمانی حضور دارد که آنهم تماماً ایمانی است مابقی غزلیاتش یا بیان سیر از خلق بسوی حق است و یا از حق به خلق .

حافظ یک پیر کامل است و خود اسوۀ پیر مغان و خرابات است .

 

57- به لحاظ اعتقادی روح حاکم بر دیوان حافظ چیزی جز نبرد با شرک و ریا و نفاق و خرافه نیست و ظهور دین خالص .

حافظ و نیچه؛ انسان پسا تاریخ و شور زندگی

58- یکی از اسرار و نقاط حیرت آور و اعجاز انگیز غزلیات حافظ که وجهی از رندی اوست تلاشی به عمد در مخدوش کردن و گاه یکی ساختن و همسان انگاشتن خیر و شر و کفر و ایمان و راست و دروغ است

و این قاعدۀ این – همانی منطق حافظ است که نهایتاً به یکسان سازی دنیا و آخرت و مجاز و حقیقت می انجامد .

این قاعده که به لحاظ منطقی اساس نیهیلیزم است برای حافظ سکوی پرش به فراسوی نیک و بد است و دنیا و آخرت .

و به یک کلام رهائی از ناسوت و پرش به ملکوت . در ادبیات مدرن این نوع برپاسازی قیامت مفاهیم و ارزش ها را در کسی چون نیچه و «چنین گفت زرتشت» او بوضوح شاهدیم .

 

59- پیر مغان حافظ بی نهایت شباهت دارد به ابر انسان نیچه . و شخصیّت اندرونی و اندیشه ای و احساسی نیچه و حافظ نیز بسیار متجانس است بخصوص در رابطه با جنس لطیف یعنی زن .

درک شباهت نیچه و حافظ از مسائل مبرم قلمرو حکمت مدرن است .

و نشان می دهد که حافظ تا چه حدّی انسانی پسامدرن است . و پیر مغان او یک انسان پسا تاریخ است .

 

60- درد فرهنگ و ارزش یابی درد مشترک بغایت دقیقی در شخصیّت حافظ و نیچه می باشد و جستجوی ارزشی فراسوی نیک و بد درد مشترک دیگر این دو انسان بی قرار و ملکوتی است .

حافظ و گوته؛ دیوان شرقی

61- گوته که گاه او را حافظ اروپا و بزرگترین سخنگوی ادبی – فلسفی مدرن غرب می خوانند نیز مجذوب و مرید حافظ است و شاهکار معروفش یعنی «دیوان شرقی» را به حافظ تقدیم کرده است

و جالب است که او هم نام این کتابش را به لفظ فارسی همان «دیوان» نهاده است به پیروی از دیوان حافظ .

 

62- و نیچه نیز در عین حال که همۀ بزرگان اندیشه و معنویّت اروپا را طرد و لعن می کند ولی گوته را می ستاید .

و این بدلیل طبیعت پرستی و زندگی گرائی و جان ستائی مشترک این دو است که این امر در حافظ در کمال است .

کتاب «دانش شاد» از نیچه شدیداً در اتصال با روح حافظ است .

 

63- دیوان حافظ به یک لحاظ دیوان «جان» و زندگی است و همین گوهرۀ عشق اوست . حافظ صوفی عاشق زندگیست و نه ضدّ آن .

حافظ برعلیه مذهب خرافه و زهد ریائی

64- نبرد مشترک نیچه و حافظ برعلیه مذهب ضدّ جان که همان مذهب خرافه و زهد ریائی است عنصر مشترک دیگری در این دو شخصیّت است . شور زندگی شور مشترک این دو انسان عاشق و غریب است که هر دو را به کشف و ابداع یک انسان آرمانی و خیالی می رساند :

پیر مغان و ابر انسان !

 

65- یکی از عناصر رندانۀ اندیشه و آثار حافظ که باعث حیرت و پریشانی و گاه گمراهی و سوء تفاهم خواننده می شود برخاسته از منطق این – همانی است که همۀ نشانه ها و پدیده های ملکوتی و شهودی او ردّپائی در عالم ناسوت و دنیا دارند :

میکده ، ساقی ، مغبچه ، شاهد ، یار و امثالهم . همانطور که وصف بهشت در قرآن چنین است .

 

66- عناصر تشکیل دهندۀ ملکوت حافظ به عینه در عالم خاک و بلکه در کانونهای فساد و فسق و فجور حضور دارند .

و اینست آن مادۀ اصلی انحراف و اغتشاش در اندیشۀ خوانندگان حافظ . و تفاوت فقط در ماهیّت است و نه صورت . و لذا صورت پرستی حافظ اوج باطن گرائی و ذات بینی اوست .

 

67- دیوان حافظ نیز همچون مثنوی مولوی، هادی قومی و قومی را مضلّ است. و این عین خاصیّت قرآن هم هست که:

کافران را گمراه تر و مؤمنان را هدایت می کند .

عرفان و ادبیات حافظ

68- عرفان و ادبیات حافظ را بایستی از نوع و جنس ویژه ای بخوانیم که همانا ادبیات و عرفان قلندری و خراباتی است که خود حافظ از بانیان و در محور این مکتب ویژه قرار دارد .

 

69- غزلیات حافظ بیان شاعرانۀ عرفان ابن عربی است.

همانطور که حافظ از مریدان روزبهان دوّم و طریقت روزبهانیّه بوده که خود روزبهان در حقیقت ابن عربی ایرانی محسوب می شود و این دو عارف سنخیّت های فراوان دارند .

 

70- فرهنگ حافظ فرهنگی تماماً قرآنی به زبان فارسی است .

بخشی از غزلیات حافظ بیان شاعرانه و تأویل بهشت و اهل بهشت است در کنار همسران بهشتی با شراب بهشتی و قرة العین .

و حوریان گشاده چشم و دلربا که مظهر عصمت و وفا هستند .

 

71- دیوان حافظ بلحاظ پیدایش و موجودیّتش بسیار شبیه کتابهای آسمانی است که پس از مرگ پیامبران بتدریج از نزد پیروانشان جمع آوری شده است .

حافظ دربی از فرج الهی بسوی انسان است.
حافظ دربی از فرج الهی بسوی انسان است.

72- در حقیقت حافظ خودش هیچ کتابی مدوّن و مکتوب از خودش برای ما برجای نگذاشته است .

و این نیز از نکات حیرت آور و قابل تأمّل دربارۀ حافظ و دیوان اوست که در طول تاریخ بمدّت حدود هفت قرن بتدریج جمع آوری شده و پدید آمده است

و لذا نسخه های گوناگون از دیوان حافظ در سراسر جهان وجود دارد و گهگاهی کشف می شود .

همین مسئله مولّد علمی ویژه بنام حافظ شناسی شده است .

 

73- اوّلین دیوان حافظ که کتابی مشتمل بر حدود نیمی از غزلیاتش بود حدود سی سال بعد از مرگش پدید آمد و آن دیوان بتدریج کاملتر شد .

 

74- اینکه ورود تیمور و سپاهیانش به شیراز مسبّب نابودی همۀ آثار حافظ بوده که گوئی همسرش از ترس آنها را به چاه خانه ریخته است سندیّت چندانی ندارد و فقط توجیهی در جهت فقدان هیچ اثری از انسانی است که حتّی فقط بلحاظ کمّی یک دائرة المعارف بوده است که همین مسئله در غزلیاتش هویداست که براستی علامۀ زمان خود محسوب می شده است

 مثل نکته بینی های ظریفش در علم نجوم ، فلسفه ، تاریخ ، ادبیات و جهان شناسی .

و احاطۀ بی نظیرش بر قرآن و حدیث و روان شناسی اعماق و فطرت بشری . روانشناسی حافظ نیز بی بدیل است.

 

75- برخی از اشعارش دال بر ارتباطش با دربارهای وقت خود در شیراز است که گوئی شاهان از حضورش بهر بهانه ای در دربار سود می بردند .

هرچند که این مسئله برای حافظ صدیق یک آفت و تهمت محسوب می گردد مخصوصاً چند قصیده ای که در مدح شاهان محلّی به حافظ منسوب شده است .

ولی محسّنات حافظ آنقدر عظیم است که این تهمت به چشم هیچ آدم اهل معرفتی نمی آید و چه بسا از حافظ سلب اتّهام می کند .

 

76- شناخت و نقدش دربارۀ مذاهب و فرقه ها نشان می دهد که او تا عمق همۀ جریانات دینی و ادبی و عرفانی عصر خود نفوذ داشته و آنها را درک کرده است .

 جامعه شناسی مذهبی حافظ نیز منحصر بفرد است که تا به امروز خلاّق و مفید است .

 

77- شیراز عصر حافظ گل سر سبد شهرهای ایران است و شهر مساجد و خانقاه هاست .

و حافظ همۀ فرقه های مذهبی و متصوّفه را درک کرده و سپس از همه بیزاری جسته و به راه خود رفته است . او همۀ این جریانات را آلوده می یابد از زهد ریائی تا تصوّف منافقانه و فاسقانه .

 

78- در تاریخ ایران اگر روشنفکری دینی پیامبری داشته باشد بی شک جز حافظ نیست .

این جهان بینی روشنفکری دینی امروزه کاربردی جهانی یافته است . بنابراین باید حافظ را بانی روشنفکری دینی در تاریخ جهان دانست که در عصر مدرنیزم شکوفاتر گشته است .

 

79- مولوی هم همین جایگاه روشنفکری جهانی را داراست ولی روشنفکری او از برای خاصان است و هرکسی به آن دسترسی ندارد .

ولی دست هر کسی به حافظ می رسد و هر کسی به اندازۀ خودش از این چشمۀ حیات می نوشد و با حافظ ارتباط برقرار می کند .

 امروزه حافظ در آمریکا و اروپا و روسیه و ژاپن بیشتر معروف و محبوب است تا در جهان سوّم و در کشور خودمان .

 

80- حافظ جهان دیگری در بطن همین جهان است و براستی متافیزیکی در بطن فیزیک و آخرتی در متن حیات دنیاست . دربی گشوده بسوی روح و ملکوت است .

جهان حافظ به زبان حکمت همان جهان هورقلیائی است که جهان اقامت اولیای خداست در وجهی از همین دنیا .

 

81- حافظ حدود هفتاد سال عمر کرد و در آخرین سالهای قرن هشتم هجری (792) از دنیا رفت .

زندگی زناشوئی و خانوادگیش تقریباً بی خبر مانده است و هیچ معلوم نیست که اصلاً فرزندی هم داشته است یا نه.

 ولی مفسّران و برخی راویان اخبار جمعاً گزارش مثبتی از زندگی زناشوئی او نداده اند و گوئی همسری ناموافق داشته است بخصوص در وضعیّت نامناسب معیشتی دوران پیری که توأم با فقری شدید هم بوده است که از اشعارش به مشام می رسد .

حافظ و اصالت فقر؛ جنّات نعیم در دل فقر

82- باید بدانیم که فقر در تاریخ گذشته مترادف با معضلۀ مضحک خط فقر در زمانۀ ما نیست بلکه عین گرسنگی و بی شام شب سر به بالین نهادن است .

درواقع خطّ فقر عصر جدید چیزی معادل یک زندگی اشرافی در دوران قدیم است و فقر معیشتی عصر جدید اساساً ناشی از فقر فرهنگی و عقلانی است که حاصل انهدام حتّی غرایز حیوانی و هوش جانوری در بشر مدرن است .

 

83- از اشعار حافظ باید گفت که حامی و مبلّغ مکتب اصالت فقر است و منادی الفقر فخری . و اینست گوهرۀ اصلی عرفان و تصوّف حقه . و لذا حافظ «صوفیان خوش علف» عصر خود را به باد انتقاد گرفته و رسوا می کند .

 

84- آنانکه مکتب حافظ را مکتب عیّاشی و فسق و هرزگی و میگساری می یابند نفس خود را در او به تماشا نشسته اند چون حافظ آئینه است .

وصف حافظ از یک زندگی معیشتی عرفانی عیناً بیان یک خلوت جنّتی در قرآن است :

دشت سرسبز و درخت سرو و جوی آب و صدای بلبل در کنار یار غاری شفیق و همدل و پاک و ساغری مستانه از دست آن یار فراخ چشم باکرۀ قدّیس …. . این عین وصف معیشت اهل جنّت در قرآن است .

توصیف مدینۀ فاضله و بهشت زمینی در منظر حافظ

85- توصیف مدینۀ فاضله و بهشت زمینی در منظر حافظ بسیار شبیه آن بهشت زمینی در مکتب دائو میباشد که بانی آن لائوتزو حکیم و صوفی چینی است که کتابش نیز به فارسی ترجمه شده است یعنی یک زندگی پاک در آغوش طبیعت بکر با فقر و قناعت در کنار یارانی شفیق و مؤمن و عاشق .

 که همان وعده و اجر الهی برای مؤمنان است که برخی به این وعدۀ الهی در همین دنیا هم می رسند و آن جنّات نعیم در قرآن است که از آن مخلصین می باشد بهمراه همسر بهشتی و انواع شرابهای روحانی . و حافظ توصیف کنندۀ این بهشت است و لاغیر .

 از آنجائی که بنده نیز این جنّات نعیم را تجربه و مشاهده کرده ام دربارۀ آنچه که از حافظ می گویم یقین عینی دارم و فلسفه بافی و تقدیس و تطهیر فسق و فجور حافظ نیست که حافظ نیازی به امثال بنده ندارد

و خود با نفس قدسی اش از حق خود دفاع کرده و می کند و لذا در طول تاریخ مستمراً قشریون و متشرّعین هم بسوی تصدیق حافظ در حرکت بوده اند همچون حلاّج و مولوی .

 

86- هرکدام از واژه های کلیدی دیوان حافظ نیازمند مکاشفه و تحقیق علمی و عرفانی است مثل زلف ، خال ، باده ، ساقی و امثالهم .

بنده سالها پیش رساله ای دربارۀ زلف نوشتم که تحت عنوان «کندوکاوی دربارۀ مو» قابل دسترسی علاقه مندان است .

همچنین بنده بواسطۀ یک معادلۀ ریاضی طرح کلّی کائنات را به ترسیم آوردم که دقیقاً یک «جام» بود :

جام جهان نما !

جهان شناسی و جان شناسی و کیهان شناسی عرفانی دیوان حافظ

87- به یک لحاظ دیوان حافظ تماماً جهان شناسی و جان شناسی و کیهان شناسی عرفانی است که حتّی با بسیاری از مکاشفات جدید در علوم مدرن همخوانی دارد

و این از کرامات و معجزات حافظ است از نوع معجزات علمی قرآن کریم که در دهه های جدید به اثبات رسیده است.

نظریۀ «زلف» در غزلیات حافظ

88- در نظریۀ طنابی بودن ساختار نوری کائنات و فضا دقیقاً به نظریۀ «زلف» در غزلیات حافظ می رسیم که کلّ جهان هستی زلفهای درهم تنیدۀ یار است که حجاب روی اوست و آدمی به زلف سیاه او مبتلاست و عاشق این زلف است که بصورت عشق به حیات و هستی خودنمائی می کند .

 

89- اگر از منظر حافظ کلّ کائنات چیزی جز جمال و قد و بالای یار نیست پس بایستی در جهان شناسی و هستی شناسی عرفانی که علمی بسیار عمیق تر و لطیف تر از کیهان شناسی نجومی و ذرّه ای است به نظریۀ زلفی بودن هستی ، نظریۀ جامی بودن حیات ، نظریۀ خال بودن اجرام سماوی و امثالهم برسیم که هر یک مستلزم تحقیقات علمی – عرفانی برای اهل معرفت است .

و اینست علم حقیقی ، علم قرآنی و علم لدنّی و هستی شناسی حقیقی . و از این منظر می توانیم به بغی بودن یعنی دروغین و جعلی بودن علوم مدرن بشری پی ببریم و اینها را همه علوم مجازی و بلکه علوم ابلیسی بدانیم زیرا بزرگترین حجاب درمقابل علم حقیقی است و اساس علمی ِ کفر بشر است که موجب پیدایش تمدّنی سراسر کافرانه و ظلمانی و اشقیائی شده است و بشر را بسوی نابودی می کشاند .

 

90- بنابراین حافظ را نمی توان بمعنای عام کلمه یک شاعر نامید . اگر شعر حافظ فقط از جنبۀ ادبی و زیبائی شناسی هم یک اعجاز است ماهیّت قرآنی دارد

و دریائی از علوم و معارف لدنّی است و دیوان او یک دائرة المعارف بکر و دست نخورده از علوم الهی است و گنجی مدفون است که باید کشف گردد و بشر را از حماقت و شقاوت مدرنش برهاند .

 

91- پس حافظ دربی از فرج الهی بسوی انسان است . و دیوان حافظ دربی گشاده بسوی ملکوت آسمانهاست .

 

92- دیوان حافظ ، خود بخودی ِخود دربی از جنّات نعیم پروردگار است برای اهل معرفت و محبّت الهی .

 

93- بنابراین هر اتهامی بر حافظ ظلمی درحق خویشتن و مُهر باطلی بر قلب خویش و مسدود کردن راه هدایت است .

 

94- اینکه احتمالاً حافظ در دوران جوانی اش شراب می خورده است مطلقاً کمترین نشانی از چنین امری در غزلیاتش وجود ندارد که تطهیر میگساری باشد .

بنابراین چنین توجیهی یک حماقت یا خود فریبی محض و اتهامی ناحق و معصیت بر حقیقت است .

 

95- امثال حافظ از جمله نعمت الله های خدا در نزد بشرند و دیوانش استمرار حضورش در نزد خلق است و امتحانی عظیم برای مردمان محسوب می شود که چگونه برخورد و قضاوت می کنند 

«و در آن روز دربارۀ نعیم ها از مردم سئوال می شود که با آنان چه کردید …» قرآن .

 این همان معامله ای است که مردم با غزلیات حافظ می کنند یا با مثنوی مولوی و سائر اذکار الهی پس از قرآن و احادیث قدسی .

حافظ و کرام الکاتبین؛ حامل قرآن فارسی

96- دیوان حافظ یکی از آیات و بیّنات الهی درمیان خلق است که طالبان را راهنمائی می کند و اشقیاء را بسوی دوزخ رهنمون می سازد .

 

97- دیوان حافظ یکی از «کتاب» های خدا در نزد بشر است که بر سینۀ حافظ فرود آمده است . یعنی فصلی از «امّ الکتاب» است .

 

98- حافظ از جمله «کرام الکاتبین» در قرآن است : نویسندگان کریم و صاحب کرامت و شفاعت الهی ! حافظ ، حافظ و حامل قرآن فارسی است و لذا از جمله پیامبران اسلام ایرانی می باشد.

تنهایی حافظ

99- کسیکه بخود می آید تنها می شود زیرا بایستی از غیر خود رهیده باشد و لذا دیگران از او می گریزند و آنگاه که بخود رسید بر آستانۀ خدا قرار دارد و سالک سیر الی الله است .

 پس کلّ سیر و سلوک عرفانی همین دو مرحلۀ از خلق بسوی خود و از خود بسوی خداست . که این وادی هدایت است .

و آنکه به او رسید گاه به امر او دوباره بسوی خلق باز می گردد و این وادی رسالت است که امری اختیاری است.

و لذا بس اندکند عارفانی که صاحب رسالت اجتماعی هم بوده اند .

و حافظ از این جمله است منتهی رسالت عرفانی حافظ با مرگش آغاز شد و خداوند اراده کرد که غزلیاتش را از حافظه و دست دیگران جمع آوری کند و بسوی مردم بفرستد .

 

100- بنابراین اگر همۀ غزلیاتش در نهایت خود حافظ را مخاطب می سازد بدان معناست که حافظ در دوران حیاتش سیر دوّم رجعت از حق بسوی خلق را طی نکرد و در جنات نعیم پروردگارش تا ابد بماند .

 ولی خداوند پس از مرگش او را بسوی خلق بازگردانیده است . این نکته دربارۀ حافظ نیز از ارکان حافظ شناسی عرفانی است .

 

101- عارفان صاحب رسالت در دوران ختم نبوّت و غیبت امام ، به مثابه دربهای فرج و نجات امام به روی خلق هستند و امامان ناطق محسوب می شوند . و حافظ از این جماعت است .

 

102- اکثر عارفانی که از نزد حق و از جنّات نعیم بسوی خلق بازگشتند تا آنان را بسوی خدا رهنمون شوند بدست خلق کشته شدند و آزارها و تهمت ها و ملامت ها دیدند مثل حلاّج و عطّار و شمس و روزبهان و غیره .

 

103- عارفان دربهای جنّات نعیم خدا بسوی خلق هستند و جنّات نعیم ، جنّات فقر و فاقه اند و نه بهشت های رحمات و عیش و نوش .

و اینست که حافظ را بانی مکتب اصالت فقر می یابیم و همۀ عیش ها و مستی هایش برخاسته از فقر است:

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی                کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

 

104- جنّات نعیم محصول الفقرُ فخری است . و حافظ یکی از مربّیان این مکتب است .

 

105- اگر از زندگی حافظ با همۀ شهرتش در دوران حیاتش تقریباً هیچ خبری باقی نمانده و نقل نشده است و به ثبت نرسیده است بدلیل تنهائی و بی کسی مفرطش بوده است زیرا اخبار زندگی هر کسی بعد از مرگش بواسطۀ اطرافیان و روابطش نقل و ثبت می شود و بصورت روایت باقی می ماند .

 

106- تنهائی پیام ویژۀ دیگری از رسالت عرفانی حافظ برای انسان آخرالزّمان است تا بداند که در این تنهائی اجباری آخرالزمان چه باید کرد و چگونه بسوی خداوند راه جست.

 

107- همانقدر هم اطلاعات تاریخی از حافظ که حدس زده می شود مستقیماً بواسطۀ اشعار خود اوست . حتّی سال تولّد و مرگش هم بهمین طریق تخمین زده شده است .

یعنی حافظ جز خودش معرّفی نداشته است و این درحالی بوده که همۀ غزلیاتش در شهر شیراز و بلکه اقصاء نقاط کشور تا هندوستان سینه به سینه انتقال یافته بود و در زمان حیاتش به شهرتی عظیم رسیده بود ولی خود او را کسی نمی شناخت .

ولی با اینحال امروزه حافظ را همۀ اهل دل و معرفت در سراسر جهان چنان می شناسند که گوئی خود را می شناسند و بلکه خود را هم بواسطۀ حافظ می شناسند و این معنای ولایت وجودی و امامت است .

 

108- آنکه معروفتر است از همه تنهاتر است و معروفیّت از معرفت است . و خداوند که مطلق معروف است سرسلسلۀ تنهایان است .

حافظ شناسی

109- دیوان حافظ در کلام آخر دیوان تنهائی انسان است . و لذا کلّ دیوان چیزی جز حدیث نفس حافظ با خودش نیست . در این دیوان جز حافظ و یارش در میان نیست .

و لذا هرکه حافظ را بشناسد خدایش را شناخته و خود را یافته است . حافظ شناسی مترادف خود شناسی و خدا شناسی ایرانیان و بلکه جهانیان است . زیرا تنهائی هویّت واحد جهانی کلّ بشریّت آخرالزّمان است و هرکه از تنهائی گریخت از خدا گریخت و به جهنّم مبتلا شد . حافظ پناهگاه بهشتی تنهائی انسان آخرالزّمان است .   [2]

 و بدان که چهارده نوع زبان و منطق و جهان گفتگوی بین روح انسان با خودش ممکن است یعنی چهارده وادی عقل و تعقل! و چهارده نوع خلق جدید!

بسته به این دارد که تحت الشعاع نور کدامیک از چهارده معصوم به‌خود آمده باشی و زبان روحت به نطق باز شده باشد.

 همان‌طورکه گوئی حافظ ما ادعا دارد که با چهارده روایت گوناگون قرآن را تلاوت کرده است که اگر چنین بوده زهی سعادت و کمال اکمل این ابر مرد عالم آخرالزمان!

ولی افتتاح نطق روح و عقل ما به نور ولایت حسینی بوده است.[3]

بقول حافظ شیرازی ، پشمینه پوش تند خوی کز عشق نشنیدست بوی ، از دین و اسلام هم بوئی نشنیده است و خدا را نمی شناسد و در نمازهایش بر خود سجده می کند . [4]

📚 فهرست منابع 🔗

[1] 📘 کتاب: فرهنگ خانجانی | صفحه ۲۵ | اثر استاد علی اکبر خانجانی

[2] 📘 کتاب: انسان کامل جلد ۲ | فصل ۱۸ | اثر استاد علی اکبر خانجانی

[3] 📘 کتاب: در جستجوی عقل – درجستجوی معنا | بند ۳۷۹ | اثر استاد علی اکبر خانجانی

[4] 📘 کتاب: فلسفۀ بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم | بند ۱۲۱ | اثر استاد علی اکبر خانجانی


حافظحافظ شیرازیدیوان حافظغزلیات
۲
۰
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
استاد علی اکبر خانجانی،آخرالزمان شناسی،قیامت شناسی،انسان شناسی، ابرانسان، انسان کامل،ناجی موعود،امام زمان،علائم ظهور،عرفان،زندگی درمانی،شناخت درمانی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید