علیرضا خدائی·۳ ماه پیشعاشق باشیددمِ آن باده نوشتند: همه عاشق باشید، بر سرِ دار نوشتند: همه عاشق باشید. گر زِ لیلا سخنی رفت و دم از یار زدید، چون دلِ مجنونِ صحرا، همه عاشق…
علیرضا خدائی·۳ ماه پیشمنزل مابس چه سنگین شده بارِ غمت بر دلِ ما، بس چه دشوار در این وادی است این منزلِ ماآمدی و همهٔ دار و ندارم بردی، تو ببین، گشته خراباتی این محفلِ…
علیرضا خدائی·۳ ماه پیشغم هجرتتا دلم از غمِ هجرانِ تو بیمار شود کفن و خاک تنم زیر لَحَد، چال شود بعدِ تو، مرگ سراغِ خانهام میآید خانهی دل همه آغشته به غمبار شود چون…
علیرضا خدائی·۳ ماه پیشمرگ خموشاز غمِ عشق، هلاکت به وجود میآید از غمِ یار، فراوان جنون میآید هر که گفته غمش این دو سهروزه باشد همرهِ این دو سه روز، مرگِ خموش میآید…
علیرضا خدائی·۳ ماه پیشلیلی و مجنونسر به کویت میزنم تا تو بدانی ای دوست من همان مجنونم و تو باش لیلا ای دوست قصهبافی میکنم، لیلی و مجنون شد مثال لیک لیلی چون به مجنون می…
علیرضا خدائی·۳ ماه پیشوداعاز غمِ تو در دلم طغیان برپا میشود از حرم تا خیمهها نامِ تو پیدا میشود تا که اسمِ آب بر لبها جاری میشود اشک از چشمانِ طفلانم سرازیر می…
علیرضا خدائی·۳ ماه پیشبه حرم برگردددر دلم ماند که رویت به حرم برگردد آن قد سرو و بلندت به حرم برگردد زینب هم زیر لبش گفت فقط برگردد کاش این دل به میان غم تو برگردد تا که…
علیرضا خدائی·۳ ماه پیشقدح یارعاشقی کردن، به دورِ قدحِ یار خوش است مِی زدن تا بُگذرد غمِ دلدار، خوش است دیدنِ رویِ مهِ یار به آیینهٔ آب شبِ چارده به قرصِ قمر یار، خوش ا…
علیرضا خدائی·۳ ماه پیشخورشید مغربخورشید از مشرقِ جهان دوباره طلوع کرد از خانهی اربابِ عالم آرام عبور کرد تا آنکه رفت و بر درِ امالبنین رسید بر او و طفلِ یکروزه با شوق،…
علیرضا خدائی·۳ ماه پیشصحرای وجودمغمی در بین صحرای وجودم سراسر عشق و حسرت نقش بسته دمی و بازدم نام تو باشد ببین اینجا هوایم سرد و خسته غمی در سینه من تار بسته عجب تاریست…