
هدف زندگی من چیست؟ بر اساس آموزههای استاد علیاکبر خانجانی
«هدف زندگی من چیست؟» شاید یکی از بنیادیترین و در عین حال پیچیدهترین پرسشهایی باشد که انسان در مسیر خودشناسی با آن روبهرو میشود. استاد خانجانی این پرسش را نه از منظر فلسفی یا روانشناختی، بلکه از دیدگاه عرفانی و معرفت نفس بررسی میکند.
استاد خانجانی معتقد است که زندگی دنیوی، نه محل خوشبختی بلکه کارگاه آفرینش انسان است. او میگوید:
«بدبختی معلول آرمانشهرهای ذهنی ماست که ما را از کانون خوشبختی حقیقی که دل ماست و اکنونیّت ماست غافل کرده است. خوشبختی فردا، ایده شیطان است.»
در این نگاه، هدف زندگی نه رسیدن به لذتهای زودگذر، بلکه تکامل روحی و آمادگی برای لقاءالله است.

در آثار استاد، عرفان بهعنوان راهی برای رسیدن به هدف زندگی معرفی میشود. اما نه عرفان بازاری یا ماجراجویانه، بلکه عرفانی که حاصل درد دین، عشق به معرفت و سیر درون است:
«عرفان عبارت است از دینی که با معرفت نفس توأم باشد . چنین دینی دارای محصولاتی حیرت آور است مثل کرامت، شفاعت، حکمت، علم لدنّی، فرقان، مقام فقه و نهایتاً رسیدن به مقام ولایت الهی و امامت وجودی .»
هدف زندگی در این مسیر، تبدیل شدن به انسانی است که عشق، عقل، عدالت و ایمان را در خود متجلی کرده باشد.
در کتاب مذهب اصالت عشق آمده است:
«ای فرزند آدم، آدم باش و خداوند را بر خودت گزین... آدمیت خود را بپذیر و عاقل و عادل باش.»
یعنی هدف زندگی، بازگشت به مقام خلیفهاللهی و پذیرش مسئولیت روحی و اجتماعی انسان است.
بر اساس آموزههای استاد خانجانی، هدف زندگی نه در بیرون، بلکه در درون انسان نهفته است. این هدف با خودشناسی، سیر و سلوک عرفانی، و پذیرش آدمیت تحقق مییابد.
➡️ پست "خودشناسی" منتشر شده در سایت بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
📘 کتاب "سیروسلوک عرفانی" اثر استاد علی اکبر خانجانی
📘 کتاب "از خود تا خدآ " اثر استاد علی اکبر خانجانی
#هدف_زندگی، #خودشناسی، #عرفان، #استاد_خانجانی، #آدمیت، #سیر و سلوک
حیات خاکی ما حیات نیست و هستی مادّی ما هستی نیست بلکه ابزار و امکانات حیات و هستی یابی است.
راه و رسم عمدۀ آدمها چیزی جز اتومبیل پرستی نیست که همان عدم پرستی است. این آدمها امکانات پرست هستند ولی طالب هستی نیستند و فقط امکاناتی را که موجب هستی می شوند می پرستند و با آویزان کردن این امکانات به خود احساس هستی کاذب و زودگذری می کنند و باز دچار احساس نابودی می شوند و باز سعی می کنند بر امکانات خود بیفزایند و آنرا تجدید کنند. اینها فقط مدل اتومبیل های خود را عوض می کنند بی آنکه به جائی بروند. با آن فقط سواری و بازی می کنند و بوق می زنند. اینان را باید آدمهای اهل بوق نامید که فقط نمایش هستی مندی و زنده بودن را برای دیگران بازی می کنند و در این بازی فرصت و مهلت هستی یابی را از دست داده و بلکه کلّ امکانات و فرض وجودی شان نابود می شود.
📘 کتاب: آخرالزّمان شناسی عرفانی
آبرو همان آب و رنگ و لعاب وجود نمایی بشر است و تلاشی برای اثبات خویش برای دیگران .
📘 کتاب: دائرة المعارف عرفاني جلد 3