ویرگول
ورودثبت نام
مجيد اسطيري
مجيد اسطيري
مجيد اسطيري
مجيد اسطيري
خواندن ۳ دقیقه·۲ روز پیش

همشهری، ما از تو خسته‌تریم!

خیلی وقت پیشا یه بار یه جایی نوشتم من این قدر جامعه گریز هستم که حتی به اندازه توقف یه عده عابر پیاده برای سبز شدن چراغ راهنمایی، دوست ندارم با دیگران قاطی بشم.

حالا اوضاع جامعه طوریه که ناچاری مدام در قالب نقش اجتماعیت باشی. هیچ لذتی هم برات نداره، ولی وقتی مغز استدلال میکنه و میفهمی وظیفه ت چیه نمیتونی اون وظیفه رو انجام ندی.

بعد از 110 شب تجمعات اون شب یه مسافر با راننده اتوبوس حرف میزد و داشتند با هم میگفتند که "آره اینم دیگه برای اینا شده تفریح!" دیدم نمیتونم تحمل کنم. رفتم جلو گفتم "حاج آقا چه تفریحی؟! خسته شدیم. داغون از سر کار برمیگردیم پا شو برو تجمع. خیلی شبها من هنوز از سر کار برنگشته م و همسرم سه تا بچه رو به کول میکشه میره تجمع. تفریح قحطی بود؟ مثلا ما بلد نیستیم تفریح کنیم و این شده تفریح مون؟ نه خیر، از سر دلسوزی برای مملکت میایم."

دیگه بنده خدا یه کمی کوتاه اومد ولی این رو دو سه بار دیگه هم شنیده بودم و چیزی نگفته بودم. حالا ما میشینیم به این فکر میکنیم که دنیا چطور صدای مردم ایران رو بشنوه؟ در حالی که از توی تجمع نمیتونیم صدامون رو به بیرون تجمع برسونیم.

میدونم دارم بد مینویسم ولی میخوام واقعا این چند خط رو بنویسم. شاید بعدا تونستم همینا رو بهتر بنویسم و شاید هم هیچ وقت دیگه نتونستم بهترش رو بنویسم.

البته البته البته که من اصلا ناراحت نمیشم اگه مردمی که کشورشون رو دوست دارند با رفتن به تجمعات تفریح هم بکنن. اگه میتونستم افتخار میکردم که برم توی یه ایستگاه صلواتی به مردمی که میان پرچم ایران رو بالا نگه میدارن چای بدم. اما چقدر بی انصافند اونایی که حتی همین یک ساعت دور هم بودن ملت به بهانه عشق به وطن رو هم تحمل نمیکنند. چشم ندارند همین یه لیوان چای توی لیوان یک بار مصرف رو ببینند.

و باز البته که خیلی از ما اهل خیلی از تفریحات نیستیم. خوش به حال شما اگه تفریحات باحالی دارید که پولش رو دارید. ما نداریم. نوش جون شما. این خیابون ها در 20 سال گذشته در تسخیر جماعت لذت طلب بود (و هنوز هم هست) مجتمع های تجاری چهره محله های ما رو عوض کرد و حتی فهمی که از محله خودمون داشتیم رو مختل کرد.

خیال میکردیم توی همین محله های پایین شهر تهران دیگه آدم اصیل پیدا نمیشه. به برکت جنگ دوباره دور هم جمع شدیم. باز زیر سایه جمع شدن ما فقیر بیچاره ها همون مجتمع های تجاری و کافه ها و رستوران ها امنیت داشتند و با خیال راحت کاسبی میکردند. همه اون بخش بی تفاوت جامعه امنیتش رو مدیون همین بخش دلسوز و پای کاره و باز هم نق میزنه.

حافظه تاریخی در حد ماهی! 18 و 19 دی 1404 یادشون رفته که تروریست و زامبی توی خیابونا جولان میداد.

دارم بد مینویسم و از خودم بابت این که شسته رفته و ساختارمند نمینویسم خجالت میکشم.

میخواستم حرفای شخصیمو بنویسم. میخواستم از خستگی این چند وقت بنویسم. از به هم ریختگی روحی و احساس عذاب وجدان از اینکه به عنوان یه داستان نویس به معنی واقعی کلمه تعطیل بودم.

دو تا نشستی که توی "حرفی نو" برگزار شد خوب بود ولی نکته مغفولش این بود که واقعا الآن حتی اگه شاهکار هم درباره جنگ رمضان خلق بشه باز وضعیت بازار کتاب همون فلاکت همیشگی بهش حاکمه و 1000 نسخه هم هیچ کتابی نمیفروشه. و دیگه رهبری که کتابخون ترین رهبر دنیا بود هم نیست که کتابا رو برای ملت کتاب نخوان پروموت کنه.

عذاب وجدانایرانتفریح
۰
۰
مجيد اسطيري
مجيد اسطيري
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید