ویرگول
ورودثبت نام
ghost
ghostدی
ghost
ghost
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

Unfallen ؛

....

لبه، جلوی چشمان مبهم مرد میرقصد

هر ریتم، چرخشی‌ست که او را از خودش دورتر میکند

و هر چرخش، او را از جایی که باید باشد، دورتر

درد، در بودنِ آن ردِ مبهمِ مکان است

و زجر، در نداشتنِ زمان در آن بلندای سکون

جایی که ایستاده‌ای، اما هیچوقت نبوده‌ای

جایی که میمانی، اما هیچوقت نخواهی ماند

سقوط، سکوتی برای زبانِ تن است

زبانی که در این ارتفاع، کسی نمیفهمدش

فلج میشود چیزی در سکونش

که نه دست است، نه پا،

چیزی عمیقتر درون رویای مرد ، چیزی که اسمش را

نه مرد میداند، نه من

اما

آنجا نه آنقدر ارتفاع دارد که جسم زیبا بماند

نه آنقدر بلند که سقوطش بی پایان باشد،

نه آنقدر کوتاه که سقوطش پروازی بشمار رود

اینجا، تاوانِ فتح میشود ایستادن بر قله

و ایستادن، خودش مجازاتِ دیگری‌ست

آن‌قدر بلند است که ترس می‌زاید،

ترسی که پا را نمی‌لرزاند،

بودن را می‌لرزاند.

زیر پا دریاست و جلوی رویت مه

یکی عمق را وعده می‌دهد،

دیگری افق را.

اما هیچ‌کدام راهی برای رفتن نیستند.

دریا، تنها سقوط را به تأخیر می‌اندازد،

و مه، تنها نگاه را.

کتی کهنه بر تن،

چنان که گویی

کت،آخرین چیزی‌ست

که هنوز او را به شکلِ انسان نگه داشته .

این

متن سقوط کرد؛

با سکوتی ابدی،

بدون سقوط مرد.

....

سقوطقلههنر
۱
۰
ghost
ghost
دی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید