ویرگول
ورودثبت نام
nila haghighi
nila haghighi
nila haghighi
nila haghighi
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

📚

آدمی نیستم که ۲۴/۷ کتاب بخونم و یا دنبال کتابای جدید باشم اما همیشه از بچگی تا به الان کتابایی که خوندم همشون فقط یک کتاب نبودند یک اثر هنری بودند که علاوه بری قدیمی بودنشون بوی اصالت میدادن ، از بحث جدا نشیم بریم راجب کتابای مورد علاقم و خلاصه ای ازشون حرف بزنیم🙊

اولین کتاب و انتخاب همیشگی من،بینوایان هست داستان مردی به نام ژان‌والژان است که بعد از ۱۹ سال زندان به خاطر دزدی نان آزاد می‌شود، اما جامعه به او اجازه نمی‌دهد زندگی تازه‌ای بسازد. یک کشیش با مهربانی‌اش باعث می‌شود او مسیر درست را پیدا کند و تصمیم می‌گیرد زندگی‌اش را تغییر دهد. ژان‌والژان سرپرستی دختری فقیر به نام کوزت را برعهده می‌گیرد، که مادرش زجر کشیده و او را رها کرده بود.

در همین زمان، بازرس ژاور همیشه در تعقیب ژان‌والژان است و نماد قانون و عدالت خشک و بی‌رحم است. کوزت بزرگ می‌شود و عاشق مردی به نام ماریوس می‌شود، که خودش هم در جریان انقلاب جوانان پاریس و شورش‌های خیابانی گرفتار است.

رمان پر است از فقر، بی‌عدالتی، عشق‌های ناگهانی و رنج مردم، ولی نشان می‌دهد که حتی در سخت‌ترین شرایط، انسان می‌تواند مهربانی، امید و فداکاری را انتخاب کند. در نهایت ژان‌والژان با فداکاری زندگی دیگران را نجات می‌دهد و خودش آرامش پیدا می‌کند، و عشق کوزت و ماریوس هم امید و شادی را به داستان می‌آورد💘بوس به دستان ویکتور هوگو که همچین اثری ساخت😂😭

دومین کتاب مورد علاقم که جدیدا هم بین مردم پر طرفدار شده ،شب‌های روشن است اثر فیودور داستایفسکی. داستان یه مرد تنها و خیال‌پردازه که تو سن‌پترزبورگ زندگی می‌کنه و تقریبا با کسی ارتباط واقعی نداره. یه شب با دختری به اسم ناستنکا آشنا می‌شه، و تو چهار شب کوتاه باهاش حرف می‌زنه و کم‌کم عاشقش می‌شه. ولی می‌فهمه عشق همیشه فوری نیست و گاهی باید صبر کرد. این داستان به نظر من درباره تنهایی، امید و حس‌های واقعی آدم‌هاست و اینکه حتی زندگی‌های تنها هم می‌تونن با عشق و رؤیا روشن بشن🙊 باورتون میشه مرد داستان ۱۳۸ بار اسم ناستنکا رو صدا زده بود(:

سومین کتاب که بنده پیشنهاد میکنم😻غرور و تعصب است .داستان خانوادهٔ بنته که پنج دختر دارن. دو تا از دخترها بزرگ‌تر، جین و الیزابت، باوقار و جدی هستن و سه خواهر کوچیک‌تر سبک‌سر و کمی خجالت‌آور برای خواهرهاشونن. دختر وسط، مری، نازیبای خانواده‌ست و وقتش رو به یادگیری موسیقی و چیزای هنری می‌گذرونه.

یه روز مرد ثروتمند و مهربون به اسم چارلز بینگلی با دوستش آقای دارسی به همسایگی‌شون میاد. تو یه مهمونی، دارسی مغرور و بداخلاق نشون می‌ده و به الیزابت توهین می‌کنه، که باعث می‌شه الیزابت ازش متنفر بشه.

در همین موقع، کشیش کالینز، برادرزادهٔ آقای بنت، می‌خواد با یکی از دخترها ازدواج کنه. اول جین رو انتخاب می‌کنه ولی وقتی می‌بینه جین ممکنه با بینگلی باشه، الیزابت رو هم در نظر می‌گیره. الیزابت پیشنهادش رو رد می‌کنه و تهدیدهای مادرش رو هم نادیده می‌گیره.

بعد، الیزابت با ویکهام، یه افسر خوش‌برخورد، آشنا می‌شه که از دارسی بد می‌گه و باعث می‌شه نفرت الیزابت از دارسی بیشتر بشه. کم‌کم تلاش می‌کنه اخلاق و رفتار دارسی رو بیشتر بشناسه.

چند وقت بعد، خانوادهٔ بینگلی ناگهانی به لندن می‌رن و جین و الیزابت می‌فهمن که خواهر بینگلی با این کار می‌خواست بین برادرش و جین فاصله بندازه تا چارلز به خواهر خودش علاقه‌مند بشه. الیزابت اول فکر می‌کنه دارسی مقصره.

مدتی می‌گذره و خبری از بینگلی و دارسی نمی‌شه. جین به لندن می‌ره تا شاید خبر تازه‌ای بگیره ولی چند هفته هیچ خبری نمی‌رسه و بینگلی هم سراغش نمیاد.(:کتاب قشنگیه و ارزش خوندن داره پس حتما جز لیست کتاب هایی که قراره بخونین بزارینش🗣

چهارمین کتاب که خیلی بامزس و حس کمدی و عاشقونه ای داره صبحانه در تیفانی است.💫 داستان دربارهٔ دختری جوان و متفاوت به نام هالی گولایتلی است که در نیویورک زندگی می‌کند. هالی دختری آزاد، مرموز و مستقل به نظر می‌رسد؛ مهمانی‌های شلوغ می‌گیرد، با مردان ثروتمند رفت‌وآمد دارد و از چارچوب‌های معمول جامعه فاصله می‌گیرد. با این حال، پشت این ظاهر بی‌خیال و شاد، نوعی تنهایی، ترس از وابستگی و گم‌گشتگی پنهان است.

راوی داستان (یک نویسندهٔ جوان) همسایهٔ هالی است و از طریق دوستی با او، کم‌کم با گذشته و روحیاتش آشنا می‌شود. هالی از زندگی ثابت و تعهد می‌ترسد و همیشه در حال فرار است؛ تنها جایی که به او حس آرامش می‌دهد، نگاه کردن به ویترین جواهرفروشی تیفانی است؛ جایی که برایش نماد امنیت و نظم دنیاست.

در پایان، هالی بدون رسیدن به یک سرانجام عاشقانهٔ کلاسیک، نیویورک را ترک می‌کند. داستان عمداً پایانی باز و تلخ‌وشیرین دارد و بیشتر از عشق، دربارهٔ هویت، آزادی، تنهایی و ناتوانی انسان در پیدا کردن جای امن خودش است.(((:بنده به شخصه پیشنهاد میکنم افراد زیر ۱۵ سال این کتابو نخونن اما خب بنده ۱۳ سالمه و خوندمش😁

امیدوارم از نوشته هام خوشتون اومده باشه🥹❤️

شاید بعد از امتحانات دی بازم بنویسم (:اما فعلا خداحافظظظ🫠

ویکتور هوگوداستانکتاب
۴
۶
nila haghighi
nila haghighi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید