کلا تحمل ایران رو دیگه نداشت. میگفت: برای آینده خودش و بچهاش باید بره خارج از کشور...
تقریبا بیخیال همه چیز شده بود. اعم از پوشش و...
چند سالی نگذشت که برگشت. حالا یه جوری ایران رو قبول داره و جوری مومن و معتقد شده که ما تعجب میکنیم و لذت میبریم.
دو شب پیش، دیدیم کیک به دست اومده. گفت جشن ولایت هست. آغاز رهبری آقا...
گفت حتما عکسش باید تو تصویر باشه و رفت گوشیش رو آورد...
گفت: سخنرانی آقا رو در حرم گوش دادین؟! هربار خاصتر و فوقالعادهتر صحبت میکنند...
گفت حقیقتا آخرالزمان شده. کی فکرش رو میکرد من رو از اون ور دنیا بکشونن و اینطوری برگردونن... انگار یه نیرویی هست که داره همه رو صف بندی میکنه...

✍🏻 تجارب و یادداشتهای یک ایرانی 🇮🇷 از فرانسه، هلند و ایران
@ninfrance