ویرگول
ورودثبت نام
تا انتهای افق
تا انتهای افقمشاهدات، تجارب و یادداشت های یک دانشجوی ایرانی در فرانسه
تا انتهای افق
تا انتهای افق
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

جشن ولایت

کلا تحمل ایران رو دیگه نداشت. می‌گفت: برای آینده خودش و بچه‌اش باید بره خارج از کشور...

تقریبا بی‌خیال همه چیز شده بود. اعم از پوشش و...

چند سالی نگذشت که برگشت. حالا یه جوری ایران رو قبول داره و جوری مومن و معتقد شده که ما تعجب می‌کنیم و لذت می‌بریم.

دو شب پیش، دیدیم کیک به دست اومده. گفت جشن ولایت هست. آغاز رهبری آقا...

گفت حتما عکسش باید تو تصویر باشه و رفت گوشیش رو آورد...

گفت: سخنرانی آقا رو در حرم گوش دادین؟! هربار خاص‌تر و فوق‌العاده‌تر صحبت می‌کنند...

گفت حقیقتا آخرالزمان شده. کی فکرش رو می‌کرد من رو از اون ور دنیا بکشونن و اینطوری برگردونن... انگار یه نیرویی هست که داره همه رو صف بندی می‌کنه...

✍🏻 تجارب و یادداشت‌های یک ایرانی 🇮🇷 از فرانسه، هلند و ایران

@ninfrance

رهبریآیت الله خامنه‌ای
۵
۰
تا انتهای افق
تا انتهای افق
مشاهدات، تجارب و یادداشت های یک دانشجوی ایرانی در فرانسه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید