ویرگول
ورودثبت نام
روشنک اسکندری
روشنک اسکندری
روشنک اسکندری
روشنک اسکندری
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

خانه

امروز داشتم برای چندمین بار فیلم "افسانه 1900" رو می‌دیدم. داستان درمورد نوازنده پیانویی به اسم 1900 هست که در کشتی ویرجینین کار و زندگی می‌کنه. در هر سفری که کشتی از اروپا به آمریکا و بالعکس انجام میده، هربار آدم‌ها میان، مدت کوتاهی همسفر 1900 هستن و به نوازندگیش گوش میدن و وقتی به مقصد رسیدن کشتی رو با هیجان ترک میکنن. تنها کسی که در کشتی باقی میمونه خود 1900 هست، او که هیچوقت صدای دریا رو نشنیده.

جایی اوایل فیلم، یک نوازنده ترومپت که فیلم درواقع از زبان اون فرد نقل میشه، وارد کشتی میشه تا کارش رو در گروه ارکستر کشتی شروع کنه. چند روز بعد از ورودش، دریا توفانی و اون فرد دچار دریازدگی میشه. زمانی که 1900 حال دگرگونش رو میبینه به سمتش میاد و میگه من دوایی برای دردت دارم، دنبالم بیا. در ادامه که فیلم برداری از نمای دور انجام میشه، دو مرد رو می‌بینیم، یکی با لباس‌های مرتب و شیک نوازنده‌های ارکستر که روی زمین کاملا ناپایدار با کنترل و آرامش کامل راه میره، انگار که خودش بخشی از اقیانوس ناآرامه؛ و دیگری با تلاطم اقیانوس و ناپایداری کشتی از این طرف به اون طرف پرت می‌شه در حالی که تلاش می‌کنه تعادلش رو حفظ و 1900 رو دنبال کنه. این صحنه من رو به یاد جمله ای از سارتر انداخت که جایی خونده بودم: "سخنان یک دیوانه در نسبت با موقعیتی که در آن است، پوچ است، نه در نسبت با دیوانگی اش."

راه حل 1900 برای دریازدگی نوازنده ما ساده‌ست. ترمز پایه‌های پیانو رو آزاد میکنه، نوازنده رو دعوت میکنه که در کنارش بشینه و شناور روی امواج متلاطم اقیانوس، پیانو می‌نوازه.

در ادامه فیلم هم صحنه‌ای از 1900 نشون داده میشه که شهرهای اون بیرون رو در رویا توصیف می‌کنه در حالی که هیچ وقت جرئت بیرون رفتن از کشتی رو به خودش نمیده. احتمالا زمین خاکی زیادی براش پایدار باشه.

خانهتاب آوریبی خانمانی
۳
۰
روشنک اسکندری
روشنک اسکندری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید