ویرگول
ورودثبت نام
امید زمانی
امید زمانیNonchalant Prompt Sculptor
امید زمانی
امید زمانی
خواندن ۱۰ دقیقه·۱۸ روز پیش

اپیزود ۸ ایجنت‌ها

سلام و درود به همه شنوندگان پرامپتینک.

قسمت قبل حرف زدیم از اینکه دنیا یک پرامپته. از اینکه هوش مصنوعی دیگه فقط متن نمی‌خونه، می‌بینه، می‌شنوه، و خیلی زود حرکات و حالاتمون رو هم می‌فهمه.

امروز می‌خوام برم سراغ یه موضوع خیلی جالب. یه چیزی که شاید اسمش رو شنیده باشین ولی دقیق ندونین چیه.

ایجنت‌ها.

هوش مصنوعی‌هایی که فقط جواب نمیدن. کار انجام میدن. مستقل فکر می‌کنن. تصمیم می‌گیرن.

و بعضی وقتا، اشتباه می‌کنن.


خب، بذار با همون داستان شروع کنم.

یه نفر می‌خواست هدفون بخره. از یه ایجنت هوش مصنوعی خواست که بره آمازون و ارزون‌ترین هدفون رو پیدا کنه.

ایجنت رفت سایت. صفحه رو باز کرد. فیلتر "قیمت: کم به زیاد" رو زد. یا حداقل فکر کرد زد.

ولی یه اتفاق افتاد.

به جای "قیمت: کم به زیاد"، اشتباهی "امتیاز مشتریان" رو زد.

حالا ایجنت فکر می‌کنه داره لیست ارزون‌ترین‌ها رو می‌بینه. اولین گزینه رو انتخاب می‌کنه. یه هدفون گرون‌قیمت با امتیاز بالا.

و با کمال اطمینان میگه: "این ارزون‌ترین هدفونه."

حالا تصور کن اگه این ایجنت دسترسی به کیف پولت داشت. اگه می‌تونست خرید کنه.

یه اشتباه کوچیک، یه کلیک اشتباه، و تو صاحب یه هدفون چند میلیونی می‌شدی که اصلاً نمی‌خواستی.

این داستان واقعیه. و این دقیقاً همون چیزیه که باید در مورد ایجنت‌ها بدونیم.

خب، اول بذار توضیح بدم ایجنت چیه.

تا الان وقتی با هوش مصنوعی کار می‌کردی، یه سؤال می‌پرسیدی، یه جواب می‌گرفتی. تمام.

یه رفت و برگشت ساده.

ایجنت فرق می‌کنه.

ایجنت یه برنامه‌ی نرم‌افزاریه که می‌تونه مستقل کار کنه. می‌تونه هدف داشته باشه. می‌تونه برای رسیدن به اون هدف، خودش تصمیم بگیره چی کار کنه.

بذار یه مثال بزنم.

فرض کن می‌خوای یه سفر بری شمال.

اگه از یه چت‌بات معمولی بپرسی "برای سفر به شمال چی لازم دارم؟"، یه لیست بهت میده. لباس گرم، چادر، کوله‌پشتی، و این چیزا.

خوبه. مفیده. ولی همین.

حالا فرض کن یه ایجنت داری.

بهش میگی: "می‌خوام آخر هفته برم شمال. همه چیز رو برام ردیف کن."

ایجنت چی کار می‌کنه؟

اول میره هواشناسی رو چک می‌کنه. می‌بینه آخر هفته بارون میاد یا نه.

بعد میره دنبال اقامتگاه. چند تا گزینه پیدا می‌کنه. قیمت‌ها رو مقایسه می‌کنه. یکی رو انتخاب می‌کنه که به بودجه‌ات بخوره.

بعد مسیر رو چک می‌کنه. ترافیک رو می‌بینه. بهترین ساعت حرکت رو پیشنهاد میده.

شاید حتی بره یه لیست خرید درست کنه از چیزایی که لازمه ببری.

همه اینا رو خودش انجام میده. بدون اینکه هر قدم رو تو بهش بگی.

این فرق ایجنت با چت‌باته.

چت‌بات جواب میده.

ایجنت کار انجام میده.

یه تشبیه خوب هست که کمک می‌کنه بهتر بفهمی.

فرض کن یه همکار جدید اومده شرکت. باهوشه. خیلی باهوش. همه چیز رو می‌دونه. ولی تازه اومده و نمی‌شناسدت.

اگه بهش بگی "یه گزارش بنویس"، احتمالاً یه گزارش می‌نویسه. ولی شاید اصلاً اون چیزی نباشه که می‌خواستی. چون نمی‌دونه تو چی می‌خوای. نمی‌دونه رئیست کیه. نمی‌دونه شرکتت چه سبکی داره.

ولی اگه بهش یه بریف خوب بدی - بگی گزارش برای کیه، چه لحنی باشه، چقدر باشه، چه نکاتی مهمه - اون موقع می‌تونه یه کار عالی انجام بده.

ایجنت هم همینه.

قدرتمنده. خیلی قدرتمند. ولی نیاز به راهنمایی داره.

فرقش با همکار انسانی اینه که ایجنت خیلی سریع‌تره. می‌تونه ساعت‌ها کار رو تو چند دقیقه انجام بده. می‌تونه صدها منبع رو همزمان چک کنه. می‌تونه بدون خستگی کار کنه.

ولی همون‌قدر که قدرتمنده، همون‌قدر هم می‌تونه اشتباه کنه.

و اشتباهاتش می‌تونن بزرگ باشن.

بذار یه کم عمیق‌تر برم.

ایجنت‌ها سه تا توانایی اصلی دارن که باعث می‌شه متفاوت باشن:

اول: درک کردن.

ایجنت می‌تونه محیطش رو بفهمه. می‌تونه ورودی‌ها رو ببینه و تفسیرشون کنه. مثل اینکه وارد یه سایت بشه و بفهمه کجا دکمه‌ی فیلتره، کجا قیمته، کجا دکمه‌ی خریده.

دوم: استدلال کردن.

ایجنت می‌تونه بر اساس اطلاعاتی که داره، تصمیم بگیره چی کار کنه. اگه هدف اینه که ارزون‌ترین رو پیدا کنه، باید فیلتر قیمت رو بزنه. اگه هدف اینه که بهترین رو پیدا کنه، باید امتیازها رو ببینه.

سوم: عمل کردن.

ایجنت می‌تونه واقعاً کار انجام بده. کلیک کنه. فرم پر کنه. ایمیل بفرسته. خرید کنه.

این ترکیب سه‌تاییه که ایجنت رو قدرتمند می‌کنه.

ولی همین ترکیبه که می‌تونه خطرناک هم باشه.

یه تفاوت مهم هست که باید بدونی.

بین workflow و agent.

Workflow مثل یه دستور پخته. یه سری مراحل مشخص که پشت سر هم انجام می‌شن.

مثلاً: اول این فرم رو پر کن. بعد این ایمیل رو بفرست. بعد این گزارش رو ذخیره کن.

هر مرحله مشخصه. هیچی عوض نمی‌شه. اگه یه مشکلی پیش بیاد، سیستم گیر می‌کنه.

ایجنت فرق می‌کنه.

ایجنت مثل یه همکار ماهره.

اگه یه مشکلی پیش بیاد، خودش یه راه‌حل پیدا کنه. اگه یه اطلاعاتی کم باشه، خودش می‌ره دنبالش. اگه یه موقعیت غیرمنتظره پیش بیاد، خودش تصمیم می‌گیره چی کار کنه.

این انعطاف‌پذیری عالیه.

ولی همین انعطاف‌پذیریه که می‌تونه مشکل‌ساز بشه.

چون وقتی یه سیستم خودش تصمیم می‌گیره، ممکنه تصمیمی بگیره که تو نمی‌خواستی.

بذار یه مثال ایرانی بزنم.

فرض کن یه ایجنت داری که کارش اینه برات بلیط هواپیما بخره.

بهش میگی: "ارزون‌ترین بلیط تهران-مشهد رو برای آخر هفته بخر."

ایجنت میره سایت‌ها رو چک می‌کنه. قیمت‌ها رو مقایسه می‌کنه. یه بلیط پیدا می‌کنه که ارزونه.

ولی یه مشکل هست.

این بلیط ساعت ۴ صبح پروازه. یا دو تا توقف داره و ۱۲ ساعت طول می‌کشه.

ایجنت نمی‌دونه که تو نمی‌خوای ساعت ۴ صبح پرواز کنی. نمی‌دونه که ۱۲ ساعت برات خیلی زیاده.

فقط می‌دونه "ارزون‌ترین".

و ارزون‌ترین رو پیدا می‌کنه و می‌خره.

حالا تو گیر یه بلیطی هستی که اصلاً نمی‌خواستی.

این مشکل از کجا میاد؟

از پرامپت.

یادتون هست قسمت‌های قبل چی گفتم؟ گفتم پرامپت خوب مثل بریف خوبه. باید نقش بدی، هدف بدی، زمینه بدی، فرمت بدی.

با ایجنت‌ها، این ده برابر مهم‌تره.

چرا؟

چون وقتی یه چت‌بات یه جواب بد بده، فقط یه متن بده. می‌خونیش، می‌بینی بد نیست، دوباره سؤال می‌پرسی.

ولی وقتی یه ایجنت یه کار بد انجام بده، کار انجام شده. بلیط خریده شده. ایمیل فرستاده شده. پول از حسابت رفته.

برگردوندنش سخته. گاهی غیرممکنه.

پس با ایجنت‌ها، پرامپت‌نویسی یه مسئولیت بزرگ‌تریه.

خب، چطوری پرامپت خوب برای ایجنت بنویسیم؟

چند تا نکته مهم هست.

اول: هدف رو واضح بگو.

نه فقط بگو "ارزون‌ترین بلیط رو بخر."

بگو: "یه بلیط تهران-مشهد برای جمعه می‌خوام. ارزون‌ترین گزینه‌ای که ساعت پروازش بین ۸ صبح تا ۸ شب باشه و مستقیم باشه."

می‌بینی؟ همون هدف، ولی با جزئیات بیشتر.

دوم: محدودیت‌ها رو بگو.

ایجنت نمی‌دونه چه چیزایی برات مهمه مگه اینکه بگی.

بگو: "حداکثر فلان قیمت." "فقط از این ایرلاین‌ها." "این تاریخ‌ها قبوله، این‌ها نه."

محدودیت‌ها مثل دیوارهای یه اتاقن. به ایجنت کمک می‌کنن که تو یه محدوده‌ی مشخص حرکت کنه.

سوم: چک‌پوینت بذار.

نذار ایجنت همه کار رو یه‌جا انجام بده.

بگو: "اول گزینه‌ها رو پیدا کن و نشونم بده. بعد من تأیید می‌کنم، بعد بخر."

این چک‌پوینت‌ها بهت فرصت میدن که ببینی ایجنت داره چی کار می‌کنه. اگه داره اشتباه میره، جلوش رو بگیری.

چهارم: شرایط توقف بذار.

بگو: "اگه قیمت از فلان مقدار بیشتر شد، نخر. فقط بهم بگو."

یا: "اگه گیج شدی یا مطمئن نبودی، ازم بپرس."

این شرایط توقف مثل ترمز ماشینن. اگه یه چیزی داره اشتباه پیش میره، سیستم متوقف می‌شه.

یه نکته‌ی مهم دیگه هم هست.

زمینه بده.

یادتونه گفتم ایجنت مثل یه همکار جدیده؟ این همکار جدید تاریخچه نداره. نمی‌دونه قبلاً چی شده. نمی‌دونه ترجیحاتت چیه.

مثل اینه که رئیست بهت بگه: "اونا گفتن. این خیلی مهمه. باید امروز تموم شه."

تو می‌پرسی: "کیا گفتن؟ چی گفتن؟ چرا مهمه؟ چطوری قبلاً این کار رو کردیم؟"

ایجنت هم همین سؤال‌ها رو داره. ولی نمی‌پرسه. فقط با اطلاعاتی که دادی کار می‌کنه.

پس هر چی زمینه‌ی بیشتری بدی، نتیجه بهتر می‌شه.

یه فرق مهم دیگه هم هست بین کار با چت‌بات و کار با ایجنت.

وقتی با چت‌بات حرف می‌زنی، جواب فوری میاد. می‌پرسی، جواب می‌گیری.

ولی ایجنت‌ها ممکنه ساعت‌ها کار کنن.

فرض کن از یه ایجنت خواستی که یه تحقیق کامل انجام بده. برو صدها منبع رو بخون، تحلیل کن، یه گزارش بنویس.

این کار ممکنه چند ساعت طول بکشه. تو این مدت، ایجنت داره هزاران تصمیم کوچیک می‌گیره. کدوم منبع مهمه؟ کدوم اطلاعات ربط داره؟ چطوری ساختار بده؟

همه‌ی این تصمیم‌ها از همون پرامپت اولیه میان.

پس اگه پرامپت اولیه ضعیف باشه، همه‌ی این تصمیم‌ها هم ضعیف می‌شن.

و آخرش یه گزارش می‌گیری که به دردت نمی‌خوره.

وقت تلف شده. منابع تلف شده. و باید از اول شروع کنی.

بذار یه تشبیه دیگه بزنم.

فرق بین پرسیدن آدرس از یه نفر تو خیابون، و استخدام کردن یه تیم تحقیقاتی.

وقتی از یه نفر آدرس می‌پرسی، انتظار داری فوری جواب بده. سریع و ساده.

ولی وقتی یه تیم تحقیقاتی استخدام می‌کنی، بهشون بریف میدی. میگی هدف چیه، چه منابعی استفاده کنن، چه چیزایی مهمه، کی تحویل بدن.

ایجنت بیشتر شبیه تیم تحقیقاتیه تا یه نفر تو خیابون.

باید واضح بگی چی می‌خوای. باید محدوده مشخص کنی. باید انتظارات رو روشن کنی.

یه موضوع مهم دیگه هم هست.

امنیت.

ایجنت‌ها قدرتمندن. می‌تونن کارای زیادی انجام بدن. ولی همین قدرت می‌تونه خطرناک باشه.

اگه یه ایجنت دسترسی به حساب بانکیت داشته باشه، و یه اشتباه کنه - یا بدتر، یه نفر بد ازش سوءاستفاده کنه - عواقبش بزرگه.

به همین خاطره که متخصص‌ها میگن باید محافظ بذاریم.

محافظ یعنی چی؟

یعنی محدودیت‌هایی که جلوی اشتباهات بزرگ رو می‌گیرن.

مثلاً: ایجنت نمی‌تونه بیشتر از فلان مبلغ خرج کنه بدون تأیید من.

یا: ایجنت نمی‌تونه ایمیل بفرسته به خارج از شرکت بدون اینکه من ببینمش.

یا: ایجنت باید هر نیم ساعت گزارش بده چی کار کرده.

این محافظ‌ها مهمن. خیلی مهم.

چون ایجنت‌ها هنوز کامل نیستن. اشتباه می‌کنن. و اشتباهاتشون می‌تونه گرون تموم بشه.

یه نکته‌ی فلسفی هم بگم.

یه مسئولیت اخلاقی هست که با ایجنت‌ها میاد.

وقتی یه ایجنت یه کار انجام میده، تو مسئولی. نه ایجنت.

اگه ایجنت یه ایمیل بد بفرسته، تو مسئولی.

اگه ایجنت یه خرید اشتباه کنه، تو مسئولی.

اگه ایجنت یه تصمیم غلط بگیره، تو مسئولی.

چرا؟

چون تو بودی که پرامپت رو نوشتی. تو بودی که محدودیت‌ها رو گذاشتی - یا نذاشتی. تو بودی که دسترسی دادی.

ایجنت یه ابزاره. یه ابزار قدرتمند. ولی مسئولیت استفاده ازش با توئه.

این مهمه که یادمون باشه.

حالا یه سؤال که شاید پیش بیاد.

"خب، اگه ایجنت‌ها انقدر می‌تونن اشتباه کنن، چرا اصلاً ازشون استفاده کنیم؟"

جواب اینه: چون وقتی درست استفاده بشن، فوق‌العاده‌ان.

فکر کن.

یه ایجنت می‌تونه کارهایی رو که ساعت‌ها وقتت رو می‌گرفت، تو چند دقیقه انجام بده.

می‌تونه اطلاعاتی رو که تو هیچ‌وقت پیدا نمی‌کردی، پیدا کنه.

می‌تونه کارهای تکراری و خسته‌کننده رو ازت برداره.

می‌تونه بهت کمک کنه روی چیزایی تمرکز کنی که واقعاً مهمن.

ولی باید درست ازش استفاده کنی.

باید پرامپت خوب بدی. باید محدودیت بذاری. باید چک‌پوینت داشته باشی. باید محافظ بذاری.

و مهم‌تر از همه، باید کارش رو چک کنی.

یه جمله هست که خیلی دوستش دارم.

میگه: "ایجنت یه کارآموز باهوشه که می‌تونه ساعت‌ها کار کنه بدون خستگی. ولی باید کارش رو چک کنی."

این ذهنیت خوبیه.

ایجنت می‌تونه خیلی کارا انجام بده. ولی تو باید نتیجه رو ببینی. تو باید تأیید کنی. تو باید مطمئن بشی که درسته.

این مسئولیت رو قبول کن.

بذار چند تا نکته‌ی عملی بگم که فردا بتونی استفاده کنی.

یک: وقتی به یه ایجنت کار میدی، واضح باش. نه فقط بگو چی می‌خوای، بگو چی نمی‌خوای هم.

دو: محدودیت بذار. بودجه، زمان، منابع. هر چی که مهمه.

سه: چک‌پوینت داشته باش. نذار همه کار رو یه‌جا انجام بده. مراحل تعریف کن.

چهار: شرایط توقف بذار. اگه یه چیزی اشتباه بود، بایسته و بپرسه.

پنج: نتیجه رو چک کن. هیچ‌وقت خروجی ایجنت رو بدون چک کردن قبول نکن.

یه چیز جالب دیگه هم بگم.

آینده‌ی ایجنت‌ها خیلی هیجان‌انگیزه.

الان داریم ایجنت‌هایی می‌بینیم که می‌تونن با هم کار کنن.

یعنی چی؟

یعنی یه ایجنت داده‌ها رو جمع می‌کنه. یه ایجنت دیگه تحلیلشون می‌کنه. یه ایجنت سوم گزارش می‌نویسه. یه ایجنت چهارم نمودار می‌کشه.

هر کدوم کار خودش رو انجام میده. ولی با هم یه نتیجه‌ی کامل می‌سازن.

مثل یه تیم.

این آینده‌ایه که داره میاد.

و کسایی که یاد بگیرن چطوری با ایجنت‌ها کار کنن، چطوری بهشون پرامپت بدن، چطوری هدایتشون کنن - اونا برنده‌ان.


خب امروز حرف زدیم از ایجنت‌ها.

گفتیم که ایجنت‌ها فقط جواب نمیدن، کار انجام میدن. مستقل فکر می‌کنن. تصمیم می‌گیرن.

گفتیم که این قدرت، هم فوق‌العاده‌ست و هم می‌تونه خطرناک باشه.

گفتیم که پرامپت‌نویسی برای ایجنت‌ها مهم‌تره از هر جای دیگه. باید واضح باشی، محدودیت بذاری، چک‌پوینت داشته باشی، و همیشه نتیجه رو چک کنی.

اپیزود بعدی می‌خوام برم سراغ یه موضوع جالب دیگه: اخلاق پرامپتینگ.

هر پرامپتی که می‌نویسی، یه عمل اخلاقیه. چرا؟ چون داری یه سیستم قدرتمند رو هدایت می‌کنی. داری تأثیر می‌ذاری. و این تأثیر می‌تونه خیلی بزرگ باشه.

ممنون که همراهم بودین. اگه سوالی دارین یا نظری دارین، توی اینستاگرام پرامپتینکر پیام بدین.

تا اپیزود بعدی، مراقب خودتون باشین.

هوش مصنوعیپرامپت نویسیپرامپت
۴
۲
امید زمانی
امید زمانی
Nonchalant Prompt Sculptor
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید