من فقط ایستاده بودم.
صورتم داغ کرده بود، صدای قلبم را میشنیدم.
دستهایم را مشت کردم ولی همچنان لرزششان متوقف نمیشد.
سرم را پایین نگه داشته بودم. دوست داشتم در یک آن کسی مرا نبیند، نامرئی شوم.
فقط ایستاده بودم و کل بدنم مثل یک مجسمه تکان نمیخورد.
امان از دستهایم ،بیشرمی میکردند.
صدایی در گوشم میگفت: من همیشه خراب میکنم.
سرم را بالا کردم، میخواستم به چشمانش زل بزنم ولی به نخِ شلِ دکمهی پیراهنش خیره ماندم.
دوست داشتم جای آن نخ آویزان باشم، همین قدر بیاهمیت و جدا افتاده،ولی من ناخواسته همیشه به چشمش میآمدم.
سرم را باز پایین انداختم. پاهایش را به طرف دیگر چرخاند تا از کنارم برود. میخواستم یکبار دیگر شجاع باشم. سرم را بالا آوردم تا به چشمهایش با خشم زل بزنم، ولی صدای خندهی کریهاش حواسم را پرت کرد.
او رفت و من همچنان ایستاده بودم.
بخشی از وجودم خوشحال بود، دوست نداشت در نگاه او اینقدر خودش را کوچک ببیند.
او رفت ولی من که میدانم آمده بود کمی لذت ببرد، خودش را کمی آرام کند. مرا به خیال خودش کوچک کند تا کمی بزرگتر شود.
یادم ماند،هر دو قلبهایمان تندتر میتپید. من از ترس و او از هیجان سروصداهایی که راه انداخته بود.
هر دو چشمهایمان بیشتر برق میزد، او از گریههای من ذوق کرده بود!
صدای افکارش را میشنیدم: حالا تو هم به من عادت کردی،شبیه من شدی.
صداهای بلندتری هم بود، میگفت: حقش بود، من فقط راستش را گفتم.
دیگر نمیخواهم صداهایش را بشنوم، ولی آیا بدون او دوام میآورم؟ شاید خسته باشم، ولی آیا اینقدر خسته که این بازی روزمره را تمام کنم؟
من میخواهم تمام شود، برای یکبار که شده کنارم بنشیند و با من صحبت کند.
شاید نتوانم همهی حرفهایش را بفهمم، ولی همهی نگاههایش را از حفظم.
من که یادم نمیرود؛ گاهی هم مرا بغل میکردی،
گاهی هم من از بودن در کنارت فراری بودم، همان وقتها که حرفهایت را نمیفهمیدم ولی نگاهت ترسناک بود.
خودم را از تو دور نگه داشتم، همینجا، توی همین اتاق. بهخاطر حرفهایت گریهها کردم، ولی به اشتباه تو را بخشیدم.
باید داغی چشمانم مرا خشمگین میکرد، نه اندوهگین.
با خشم به طرف تو میآمدم، به تو میگفتم:
باید تمامش کنی، باید دست از سر تربیت کردن خودت برداری! تو دیگر به اندازهی کافی بزرگ شدهای!
هر قدر من را کوچک کردی، مقایسه کردی، ناسزا گفتی، کافیست؛ بگذار کمی هم من زندگی کنم، کمی خودم را از چشمهای خودم ببینم.
شاید
شاید روزی تو جای من بودی، بگذار راحتت کنم
من به جای همهی آنها از تو عذرخواهی نمیکنم.