اتاق فکر من·۸ روز پیششاید ناپدید شدن آرامش بیشتری داشته باشدامروز کسی به من گفت:«تو زیادی سادهای. آنقدر زود به آدمها اعتماد میکنی که انگار تمام خودت را کف دستشان میگذاری.»بعد گفت: «حواست باشد. د…
تــــنــــها باش ، ولے اضا؋ــہ·۱۳ روز پیشموحد قربانیسکـــــوتــــــــــ… زیبــــاتــریـن حـــــرفی اســت کـه بـرای دیــــدن و نــدیــــدن، خــــواستــن و نــخــــواستن، بـــــودن و نبـــــودن
GreenQueen·۱۳ روز پیشهر طور راحتی!من هنوز توی ذهنم دارم مامانم رو "درست" میکنم.هنوز دارم میگم که باید اینجوری باشه یا کاش اونجوری میبود.یهو به خودم که میام میبینم باز ن…
تــــنــــها باش ، ولے اضا؋ــہ·۱۷ روز پیشموحد قربانیتنهایی شبهایی دارد که ساعتها طولانیتر از همیشه میگذرند. وقتی سکوت اتاق بلندتر از هر صدایی میشود و خاطرات یکییکی به سراغت میآیند. در…
GreenQueen·۲ ماه پیشغُر، قِرِ قُربانیست!شاید میبایست املای "قُربانی" اینگونه میبود: "غُربانی". چون رابطهی تنگاتنگی بین غُر و قُربانی وجود دارد. در واقع اگر "غُربانی" درست بود…
دنیا از نگاه یک زن·۵ ماه پیشمن فقط ایستاده بودممن فقط ایستاده بودم.صورتم داغ کرده بود، صدای قلبم را میشنیدم.دستهایم را مشت کردم ولی همچنان لرزششان متوقف نمیشد.سرم را پایین نگه داشته…
اصغریاوندحسنی·۶ ماه پیشقلعه سنگییاور، داس را روی زمین گذاشت و عرق پیشانیاش را پاک کرد. آفتاب بیرحمانه بر زمین ترکخورده میتابید. محصولاتشان در حال خشک شدن بودند و مادرش…