امروز پای پنجره که وایسادم ، دوتا دختر بچه رو دیدم که توی تراسشون یا ذوق پرنده هارو نشون هم میدادن و رفتنشو دنبال میکردن و ذوق میکردن، خیال پردازی میکردن، یادم اومد بچه بودم چقدر با سبحان و دیانا درمورد چیزای ساده با کلی ذوق حرف میزدیم .
دیدم کودک درونم هنوزم همینو میخواد ، توجه به چیزای کودک ، قرار نور امروزمون انجام کارای کودکی و کارای خیلی کوچیکه ، توجه به جزئیات ساده و زیبا ، که برامون تکراری شده و نکشتن کودک درونمون

میدونین ماعم میتونیم مث اون دوتا بچه باشیم ، کافیه یه بچه اطرافتون پیدا کنین و ازش یاد بگیرین ، آره ازش یاد بگیرین. شما بزرگ ترید ؟ ولی انگار اونا از ما بزرگترین . مثلا از چیزای کوچیک لذت میبرن ، خیلی زیاد کینه و عصبانیت رو کش نمیدن، احساساتشونو بروز میدن ، راحت گریه میکنن و راحت میخندن ، از چیزای کوچیک لذت میبرن ، میبخشن، نشخوار فکری و افکار گذشته و ترس از آینده ندارن ، همو گول نمیزنن ، مهربونن و اگه ببینن ناراحتی بهت محبت میکنن نه اینکه قضاوتت کنن و زخم زبون بزنن و تحقیرت کنن ، بهت توهین نمیکنن . اگه بخوای تغییری کنی رشدی کنی ازت استقبال میکنن مثلا والدینی که با بچه هاشون ناآگاه رفتار میکردن حالا که تصمیم میگیرن تغییر کنن بچه ها میپذیرن و اجازه نزدیک شدنو میدن ، میبخشن . میبینید اونا واقعا انسان هستن ولی ما ؟ ...
اگه میبیند بچه ای این ویژگی هارو نداره یعنی یه نفر تو حال خوبش و سلامت روانش گند زده
ما از اول شاد ، با سلامت روان و هرچیزی که نیاز داریم به دنیا میاییم ، کاملا تربیت شده و بدون نیاز به تربیت و تراپیست ، انسانی بزرگ به دنیا میاییم ولی کم کم کوچیکمون میکنن ، به اسم تربیت تبدیلمون میکنن به چیزی که نباید و از خود واقعیمون دورمون میکنن .
(راستی اون کلمه قرار نور امروز مال خانم کوثر یاوری هست و ابداع خودم نیست )
(یه پرانتز دیگه اینکه هرموقع ایده ای بهم برسه تصمیم گرفتم همون موقع عملیش کنم چون بعدش یا ذوقش میره یا خیلی از چیزا رو یادم میره)
و در آخر
همه آدما خود واقعیشون به دنیا میان، موفق ، شاد و هرچیزی که باید . ولی اینکه شکست خورده بشن یا متظاهر ، دزد ، دروغگو ، قاتل ساخته دست انسانه
(خیلی وقت بود و در آخر نداشتیما)