کورتِکس پاگردنشین

ترافیک است و آدم ها بی حصوله تر از همیشه. شیشه ها را تا ته کشیده اند پایین تا آنجا که دست راحت بتواند تلو تلو بخورد به بیرون از پنجره که شاید خنکای نسیم، دست را خنک کند که برسد به مغز این خنکی که کلافه تر نشوند از این بوق و ازدحام اتوموبیل و دود. نزدیک تر که می شوم به نقطه تراکم، می بینم تصادمی شده و دعوایی. ماشین جلویی مدلش بالا و راننده اش پایین آمده و دارد وسیله ای که شبیه هیچ چیز نیست، در هوا می چرخاند و می رود سمت راننده احتمالا خاطی. آن نگون بخت هم از ماشین پایین نمی آید. یا از ترسش است یا اینکه قفل کرده مغزش که قرار بود خنک شده باشد.

این داستان تازه نیست و قرار هم نیست تکرار نشود. همه هم می دانیم آخرش چه می شود. هدف آشنا کردن شماست با جنابی به نام #کورتکس که در مغز همه ما هست و گاهی هم نیست. گاهی بیخیال فعالیتش می شود، قطع می کند کانکشنش را با قسمت های همجوار و آن وقت است که مغز قفل می کند. تصمیم گیری رنگ می بازد و آدم ها کاری می کنند که پشیمان می شوند. می شوند عین کودکی #سه_ساله که هنوز کورتکس مغزش فعال نیست. لجباز می شوند، دُگم می شوند، زبان فهم می شوند و قص علی هذا.

راه حل چیست؟ سریع پاگرد خود را پیدا کنیم. بچسبیم به آن، چند ثانیه ای را بنشینیم، نفسی چاک کنیم تا آن طفلک یعنی کورتکس جان هم نفسی چاق کند و برگردد به کار روزمره خودش و کانکت شود با همچراغ ها. آن وقت فقط با چند ثانیه #پاگردنشینی سکانس را عوض می شود: راننده ماشین جلویی اخم کنان می آید پیش راننده خاطی که ناغافل خودش و ماشینش را انداخته در بزرگراه و باعث تصادم شده است؛ غُرلُند کنان چیزی زیر لب می پراند؛ راننده خاطی عذرخواهی می کند و اینکه نفهمیدم چی شد و ندیدم و ...؛ راننده اخمو کم کم آرام می گیرد. چیزی شبیه شماره یا برگ بیمه رد و بدل می شود، صحنه را ترک می کنند و راه می افتند و احتمالا بعد از رتق و فتق کارهای بیمه و صاف کای، خدا را چه دیدی دوست هایی برای هم شده اند و باز قص علی هذا.

کورتکس ها هم باید پاگردشان را بیابند. اصلا ما باید بهشان یاد بدهیم. آنها چه می فهمند #پاگرد چیست. فقط با چند ثانیه مکث و چند نفس عمیق. خیلی سخت بود؟