ویرگول
ورودثبت نام
parnian
parnianفرصت برای حرف مهیاست، بعد تو، ناگفته‌های مانده در عمق گلو کجاست؟
parnian
parnian
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

دستِ من

دست من زخمی بود

و در آن، خون شبیه شالیزار

سبز، می‌رفت و سبز می‌آمد

روی رگ های آبی‌ام انگار

رنگ خون را عجیب پاشیدند

چشم‌های پر از خطا دیگر

سرخی لاله را نمی‌دیدند

دست من فکرهای پوچی داشت

خواست تا مثل دیگران باشد

توی مشتش شبیه گلدان بود

کاش میشد که باغبان باشد

دست من، خسته بود می‌دانم

روزها، ناامید می‌بارد

نیمه شب ها زیاد می‌خندد

توی خوابش، درخت می‌کارد..

- پرنیان پاکنهاد

#شعر #داستان #شعرنو #شعر_نو #ادبیات

۱
۲
parnian
parnian
فرصت برای حرف مهیاست، بعد تو، ناگفته‌های مانده در عمق گلو کجاست؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید