ویرگول
ورودثبت نام
paree.s
paree.sAlways the poet, never the poem=)) https://t.me/insanity_in_flesh
paree.s
paree.s
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

اسکارلت میخواهد بمیرد.

اسکارلت ترسیده بود چون به زودی قرار بود بفهمد بعد از مرگ چه اتفاقی می افتد.
همیشه میدانست پایانش این شکلی است، با اینکه امیدوار بود پیش بینی اش اشتباه از آب در بیاید.
او و قرص هایش -البته جعبه ی خالی قرص ها- روی زمین اتاق خواب.
از حق نگذریم از ابتدا نمیدانست قرار بود قرص بخورد، اوایل فکر میکرد با تیغ قرار است کار خودش را بسازد برای همین در جاهای مختلف خانه تیغ جاساز کرده بود اما به این نتیجه رسیده بود که تیغ کثیف کاری زیاد دارد، تازه تجربه نشان داده بود بزدل تر از آن است که تا ته خط برود.
البته به نظر اسکارلت بهترین روش کُلت بود، یک اسلحه بگذارد روی سرش و با یک فشار کوچک برود آن دنیا؛ مشکلاتش اما، همان هاست که حدس میزنید، حتی اگر برایش اهمیتی نداشت که چه کسی و با چه وضعیتی جسدش را پیدا میکند باز هم چگونه و از کجا قرار بود اسلحه پیدا کند؟
پس در آخر اسکارلت مانده بود و قرص. آن را هم همینطوری تصادفی انتخاب نکرده بود. او تحقیقات خودش را رو چند قرص انجام داده بود و وقتی مطمئن شده بود آن قرص به تنهایی هم او را خواهد کشت همه شان را کنار هم گذاشت، یک لیوان آب و بعد هم میرفت بخوابد چون وقتی اسکارلت خواب بود، هیچکس مزاحمش نمیشد. البته هیچکس هم مشکوک نمیشد چون حتی خود اسکارلت هم از ساعت خواب خودش سر در نمی آورد.
شاید اسکارلت خودخواه بود که بخواهد اینطوری برود اما خیلی وقت بود همه چیز برایش زیادی شده بود و دیگر طاقت نداشت.
داشت آدم های زیادی را عزادار میکرد. یک مادر. یک پدر. خواهر و برادرش. و دوست پسرش.
اوه دوست پسرش.
چطور میتوانست دوست پسر شیرین و عزیزش را ول کند و برود؟ چطور میتوانست او را عذادار کند؟ اما چطور قرار بود اینگونه به زندگی ادامه دهد؟
اسکارلت به این چیزها زیاد فکر کرده بود.
مردم میگویند خودت را اولویت قرار بده اما اگر میدانستند موقعیت اسکارلت چگونه است حتماً حرفشان را پس میگرفتند. ولی اسکارلت یاد گرفته بود به حرف مردم بها ندهد، این مردم همان هایی بودند که هم میگفتند سال نکو از بهارش پیداست و هم میگفتند جوجه را آخر پاییز بشمار.
همین حرفهای مردم یکی از دلایلی بود که اسکارلت قرار بود امشب بمیرد، منظورم این است که اکنون دارد میمیرد.
ای اسکارلت بدبخت، جوان ناکامی که دارد به آرزویش میرسد. امشب چشمانش را که ببندد، دیگر هیچوقت بازشان نخواهد کرد.


how many times have people used a pen or paintbrush because they couldn't pull the trigger?

چندبار مردم از خودکار یا براش استفاده کردند چون نمیتوانستند ماشه را بکشند؟

Virginia Woolf

دوست پسراسکارلت
۲۷
۱
paree.s
paree.s
Always the poet, never the poem=)) https://t.me/insanity_in_flesh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید