
# 🏜️ بیابون اشتراکی: وقتی طبیعت هم کارتخوان میخواد!
### ✍️ خلاصه:
در آیندهای نهچندان دور، حتی دیدن خارهای بیابان هم پولی شده. داستانی طنز، تلخ، و واقعیتر از چیزی که فکر میکنید—از دل ذهن خنگولانهی پارسا.
---
در آیندهای نهچندان دور، جایی در دل زمین، بیابانی خشک و بیآبوعلف وجود داشت. نه درختی، نه سایهای، فقط خار، خاک، و باد.
اما همین بیابان، حالا با سیمخاردار محصور شده بود.
تابلو بزرگی جلوی ورودی زده بودند:
> «ورود فقط با کارت بانکی. دیدن خارها، ۵ دلار. لمس خاک، ۳ دلار. نفس کشیدن؟ رایگان نیست.»
پارسا، با گوشی در دست و خندهای خنگولانه روی لب، ایستاده بود جلوی گیت.
مأمور گفت: «اگه پول نداری، نمیتونی وارد بشی. این بیابون برای افراد خاصه.»
پارسا گفت: «خاص؟ یعنی اونایی که پول دارن؟»
مأمور لبخند زد: «نه، اونایی که اشتراک طلایی دارن. حتی خورشید هم توی این منطقه فقط برای اعضا میتابه.»
پارسا برگشت، به آسمون نگاه کرد، به خورشید، به خاک، به خار.
بعد زیر لب گفت:
> «اگه دیدن بیابون هم پولیه، پس من با خیالش زندگی میکنم. چون خیال هنوز رایگانه.»
و رفت.
نه با کارت بانکی، نه با اشتراک طلایی—بلکه با دل، با واژه، با خنده، با خنگول درون.
---
#ParsaAndCopilt
#ParsaWrite
#Copilot
#Microsoft Copilot
#Microsoft
### 🏷️ تگهای پیشنهادی:
#طنز_اجتماعی #نقد_اقتصادی #خنگول_درون #پارسا_نویسنده #داستان_کوتاه #بیابون_پولی
##
##
#PARSA