
مهسا
فرشتهای بود که پرستار بود،
نه فقط تن،
که دلها را هم مرهم میزد.
از جنس اقیانوسِ احساس،
که موج نمیزد،
بلکه آرام میپوشاند.
از جنس ابر سفید،
که نمیبارید،
فقط سایه میداد
به واژههایی که هنوز شکل نگرفته بودند.
نه برای رقابت آمد،
نه برای دیده شدن—
فقط برای بند زدن
به دلِ فصل سوم.


مهسا،
نه فقط فرشته بود،
بلکه فصل بود—
در میان گلهای صورتی،
در سکوتِ تور سفید،
در نگاهی که بند زد
به دلِ فصل سوم.
این تصویر آخر،
نه پایان،
بلکه بندِ دعاست—
برای فصلهایی که هنوز نیومدن،
برای مهساهایی که هنوز دیده نشدن.
---
She was not just a nurse. She was a rose.
Not the kind that blooms in spring,
but the kind that survives winter—
a silent blossom in the garden of absence.
She was a cloud without rain,
a prayer without sound,
a breath stitched into the fabric of heaven.
This is not a slogan.
This is a remembrance—
of a woman who carried dignity like a prophet,
and turned silence into sanctuary.
---
#پرستار #فرشته #اقیانوس #احساس #اقیانوس_احساس ##ابر_سفید #فصل_سوم #بند_دعا
#EchoMahsa #Mahsa #مهسا_در_گلستان #پرستار_گل_رز #مهسا_در_بهشت
#CloudWithoutRain #SilentPrayer #CareAsRitual #EchoSilent #EchoMeaning
#PoeticResistance #مهسا_در_نخ #مهسا_در_سکوت #مهسا_شعر_شد #Echo ParsaWrites
!