
هرچند زاد روزش گذشته، تولد حضرت مسیح همیشه یادآور نور و عشق الهیه ✨
تو این همه سختی، همین یادآوری دل رو گرم میکنه 🌹
با هم قصهای از حضرت رو مرور میکنیم.
سال نو میلادی هم پیشاپیش تبریک میگم🎄 🎉
روزی حضرت عیسی (ع) با مردی همراه شد. آن مرد سه قرص نان در خورجین داشت. چون نشستند تا بخورند، یکی را پنهانی خورد. حضرت پرسید:
«سه نان داشتی، چرا دو تاست؟»
مرد گفت: «جز این دو نبود.»
عیسی سکوت کرد و راه ادامه یافت. در میانهی راه، به اذن خدا آهویی را زنده کرد و روانه ساخت. مرد شگفتزده شد. حضرت دوباره پرسید:
«نان سوم چه شد؟»
مرد باز انکار کرد.
راه رفتند تا به سه خشت طلا رسیدند. حضرت فرمود:
«یکی مال من، یکی مال تو، و سومی مال کسی که نان سوم را برداشته.»
مرد که طمع در دلش شعله کشیده بود، اعتراف کرد: «نان سوم را من خوردم.»
حضرت فرمود: «پس همهی طلاها مال تو باشد.» و او را تنها گذاشت.
مرد خوشحال شد و طلاها را برداشت. اما سه دزد سر رسیدند. او را کشتند و طلاها را میان خود تقسیم کردند. سپس خودشان نیز به خاطر حرص و خیانت، گرفتار شدند و هیچکدام از آن طلاها بهرهای نبردند.
✨ پیام قصه:
این حکایت نشان میدهد که حرص و دروغ، حتی اگر ثروت بیاورد، سرانجام نابودی میآورد.
صداقت و ایمان، ارزشمندتر از هر طلا و نان دنیاست.
📚 منابع:
- علامه مجلسی، بحارالانوار، جلد ۱۴، باب قصص حضرت عیسی علیهالسلام
- شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ضمن حکایات انبیاء
- پایگاه حوزه: حضرت عیسی (ع) و مرد حریص
Parsa
with ❤️Microsoft Copilot 🤝