زبان خارجی؟! نمیخوام یاد بگیرم هیچوقت!

اون منم مثلا که ناراحت دارم میرم بیرون
اون منم مثلا که ناراحت دارم میرم بیرون

من 27 سالمه.. تا 18 سالگی سرپل ذهاب زندگی می کردم(قبلا کسی سرپل ذهاب رو نمی شناخت اما الان به لطف زلزله همه میشناسن!)بعدش دانشجوی کامپیوتر شدم و رفتم خوابگاه دانشگاه رازی کرمانشاه.بعد از دانشگاه هم یه مدت کرمانشاه بودم و بعدش به دلایل آشنایی برای همه، اومدم تهران.

شهرستان که بودم منو فرستادن کلاس زبان که اصلا یادم نمیاد چند سالم بود! تنها چیزی که یادمه این بود که مدر س ما به نظرم خیلی بداخلاق بود و من همیشه حس تحقیر شدن از سمت ایشون رو داشتم. انگار که از درس دادن یک زبان خارجی به بچه های شهرستانی که قراره هیچی نشن فقط یه سود مادی می برد و چیز دیگه ای براش مهم نبود. (البته اینا همش ذهنیت من بود، و نه لزوما واقعیت!) کلا آدم ناراحتی بود :)

کل دوران مدرسه ارتباطی با زبان نداشتم و هر کسی که بوی زبان بلد بودن یا همچین چیزایی رو می داد، شاکی بودم ازش :) که خب یعنی چی که الان زبان بلدی؟! خیلی با کلاسی؟! خیلی خفنی؟! میخوای بگی خیلی خوبی؟! خیلی مدرنی؟خیلی خارجی ای؟؟ کلا از این دست ذهنیت ها :) و اینا هی بزرگتر می شدن و البته که این شکل احمقانه رو دیگه نداشتن.. ولی نتیجه همون بود؛ من قرار نیست زبانی یاد بگیرم! رفتم دانشگاه...

روز اول دانشگاه با دو تایم پشت سرهم زبان عمومی شروع شد :| و این یعنی بدشانسی برای من! بعضی از بچه ها واقعا خوب بودن.. و انقد حس بدی داشتم از ضعف خودم و انقد بد گذشت که وقتی تموم شد بدنم از ناراحتی و عصبانیت می لرزید! زنگ زدم بابا م که من برمیگردم!دانشگاه نمیرم! اینا همشون خیلی همه چی بلدن و من نابودم!! :|

زبان عمومی رو 18 شدم! زبان تخصصی هم اینقد برنداشتم از ترس تا بالاخره مجبور شدم بردارم.. اومد 18.5 شدم :|

بد نبودماااا انگار! ولی همیشه ناخودآگاهم میگفت خیلی لهی! :)

دو سال از تهران بودنم گذشت و من انقد آدمهایی دیدم که چندتا زبان بلد بودن و این زبان چقد روی کار پیدا کردن تاثیر داره و کلی دلیل دیگه، که فهمیدم باید برم کلاس زبان و البته شجاع شده بودم یکم.. اینم بگم که من حتی به رفتن پیش مشاور و روان شناس هم فکر کردم براش.. ولی خب انقد با دوستام حرف زدم که انگار همون نتیجه رو داشت.. من شجاعتر شده بودم و خودمو شناخته بودم که میتونم یه کارایی بکنم..

بالاخره رفتم کلاس و الانم دارم میرم..همون چند جلسه اول به حدی خوشحال بودم از اینکه این کارو بالاخره انجام دادم که حد نداشت! :)) من با یکی از بزرگترین چالشهای زندگیم روبرو شده بودم و انگار میتونم موفق بشم و حتی میخوام غیر از انگلیسی زبانهای دیگه ای هم یاد بگیرم :)) واقعا لذت بردم و میبرم.. این خلاصه ای از من و کلاس زبان بود. اگر کسی بودید یا کسی رو دیدید که مشابه منه، برید کلاس و کمک کنید برن کلاس.. منتظر هیچی نباشید.. هی نگید خودت بخون توی خونه و خودم میخونم و از این حرفا :| باید توی این مسیر قرار بگیرید..حتی به زور..چون هیچ کسی یا چیزی نباید مانع پیشرفتمون بشه..مدرس بد میتونه آینده ت رو تغییر بده! مدرس خوب هم همینطور! اگه مدرس هستیم لطفا احتیاط کنیم... من 20 سال به خاطر یه چیز اشتباه نتونستم ادامه بدم..

امیدوارم حوصله ای رو سر نبرده باشم :)