ویرگول
ورودثبت نام
پگاه علی‌نقیان
پگاه علی‌نقیانواگویه های خانوم وکیل در راهروهای دادگستری
پگاه علی‌نقیان
پگاه علی‌نقیان
خواندن ۴ دقیقه·۷ روز پیش

گم شدن و دوباره و دوباره پیدا شدن

شنیدی میگن مارها هر چند وقت یکبار «پوست اندازی» میکنن؟ خب باید بگم من اگر انسان نبودم و اتفاقی سر از یه گونه جانوری دیگه در میاوردم، احتمالا مار می‌شدم!


ماجرا از این قراره که طی این چند سال، بیشتر از تعداد دفعاتی که اپلیکیشن های گوشیم رو به روزرسانی کرده باشم؛ نسخه های بسیار متفاوتی از خودم رو تغییر دادم. انگار تک تک سلول های وجودم شروع به فریاد زدن میکنن و هر جوری شده میخوان بهم بفهمونن این پگاهی که هستم دیگه به درد پگاهی که میخوام باشم نمیخوره و باید یه فکری به حالش بکنم.

به خودت میای میبینی نارضایتی از خودت میشه قوت غالب روزانه‌ت. کم‌کم، آدم داخل آینه رو نمیشناسی. در روابط و دوستی‌هات حرف مشترکی با بقیه نداری و سکوت رو ترجیح میدی. جواب یکسری سئوالات رو قبلا بدون مکث میدادی اما الان پر از شک و تردید شدی. حتی ممکنه یه سر به کمد لباست بزنی و به خودت بگی کاش همه اینا رو بریزم بره. انگار یه دسته کلید سنگین روی دستت باد کرده که دیگه هیچ کدوم از قفل ها رو باز نمیکنه.

از اونجاییکه زندگی دکمه Pause نداره و منتظر من و خود درگیری هام نمیمونه؛ همزمان با همه این بالا پایین شدن ها، یاد گرفتم باید در جریان زندگی هم شنا کنم و به مسیر فعلیم ادامه بدم وگرنه با اینهمه دست و پا زدن های بی جهت، دیر یا زود از رمق میوفتم و غرق میشم. اینجاست که وجودت دو پاره میشه: کسی که هستی و کسی که میخوای باشی.

(کسی که هستی) همچنان باید با همون فرمول ها و روش های قدیمی به بودن ادامه بده. نمیشه که بری غارنشین بشی و منتظر باشی از ناکجا آباد برات الهام بشه که چی درسته و چی غلط. اصلا از کجا معلوم همه این فکر و خیالات یه افسردگی موقت به خاطر تغییر فصل نباشه یا چمیدونم بهم ریختن هورمون های زنانه. اصلا شاید گاز معده بهت فشار آورده و توهم زدی باید طرحی نو دراندازی. پس شاید بهتره صبورانه منتظر باشی تا کمی این افکار و احساسات درهم و بر هم، ته نشین بشن تا بهتر بفهمی قضیه از چه قراره. و بالاخره یک روز که اصلا انتظارش رو نمیکشی، شاید موقع تلیت کردن نون برای آبگوشت یا جوراب پوشیدن یا زل زدن به مترو در حال عبور، aha moment برات اتفاق میوفته.

کاش قضیه به همینجا ختم میشد دوست من ولی باید بهت بگم انقدرها هم ساده نیست. قسمت ترسناک ماجرا اینجاست که تو حتی نمیدونی مشکل چیه و باید چه چیزی رو تغییر بدی. یکدفعه خودت رو وسط یه بیابون بی آب و علف میبینی که نه اونقدر به مبدا نزدیکی که برگردی؛ نه اصلا میدونی مقصد لعنتی کجاست که خودت رو کشون کشون برسونی بهش. (کسی که میخوای باشی) در پهنای کویر فریاد میزنه و میخواد راه رو نشونت بده ولی صداش لابه لای باد گم میشه. متاسفم ولی قطب نمات هم از کار افتاده. ارزش ها، علایق، دستاوردها و روابطی که قبلا چراغ راهت بودن، دیگه کمکی نمیتونن بکنن و تو با دنیای قبلی disconnect شدی.

هر چند وقت یکبار که اینجوری وسط بیابون های بی در و پیکر دنیا گم میشم و مترصد یافتن و ساختن نسخه جدیدی از خودم هستم، به فولدر موزیک های دوران گم گشدگیم پناه میبرم. آهنگ شب سرد کلانشهر رو برای هزارمین بار پلی میکنم و زیر لب میخونم:

ما رو حفره هامون میکشن به حرکت هنوز
هدف هایی گم شده که هیچ وقت اصلا نبود
هیچ کس از پشت کوه ها خبری نداره
شاید اتفاقی پشت کوه ها اصلا نبود

روزگاری نه چندان دور معلمی که در زیستن و بودن الهام بخشم بود، در صفحه اول کتابش یادداشتی به یادگار برام نوشت:« انسان دشواری وظیفه است» و اینگونه است که من ادامه دادن و جستجوگری رو حتی در این زمانه‌ی بی های و هوی لال پرست، تنها روش مبارزه و خندیدن به ریش دنیا میدونم. برای همینه که کوبیدن، ساختن و از نو طراحی کردن خودم برام صرفا یه پروژه توسعه فردی که از پادکست ها یاد گرفته باشم نیست، بلکه نقطه غایی اتصال من به دنیاست و اگر روزی برسه که نیاز به تغییر در من خاموش بشه، احتمالا غم عالم روی دلمه.

و در نهایت خبر خوب برای من اینکه باز هم دارم پوست میندازم! و خبر بد برای شما اینکه میخوام شما رو هم توی این سفر بی‌بازگشت همراه خودم بکنم. سرگیجه، حالت تهوع و تاری دید از عوارض سفره. پس مسافران محترم لطفا کمربند ایمنی خود را محکم تر ببندید.

پگاه؛ اردیبهشت 1405

معنای زندگیانسانیتخودشناسیرشد شخصی
۳
۲
پگاه علی‌نقیان
پگاه علی‌نقیان
واگویه های خانوم وکیل در راهروهای دادگستری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید