ویرگول
ورودثبت نام
پویان
پویانبرنامه‌نویس، نِردی-گیک و شیفته‌ی دانش، فن‌آوری، اخترشناسی و فیزیک | https://P74.ir
پویان
پویان
خواندن ۱۶ دقیقه·۲ ماه پیش

ده درس که از کتاب‌های روانشناسی رابطه آموختم

به منظور آمادگی جهت ازدواج، مدتی است کتاب‌های پرشماری در پیرامون روان‌شناسی رابطه، زندگی مشترک، همسرداری، مهارت‌های رابطه، شناخت زنان و... می‌خوانم، و نیز هر از گاهی به روان‌شناس تراپیست خودم سر می‌زنم، و با وی پیرامون همین موضوعات مشورت کرده و راهنمایی دریافت می‌کنم (از قضا تخصص اصلی ایشان زوج‌درمانگری است).

در این یادداشت برآنم تا شماری از مهم‌ترین نکاتی که از تمام این کتاب‌ها آموختم را به طور مختصر ذکر کنم. اما لازم به ذکر است که اینجانب هیچ‌گونه پیش‌زمینه یا تخصصی در خصوص علوم روان‌شناختی ندارم، و این مطالب صرفاً برآمده از برداشت شخصی من است. مسئولیت صحت‌سنجی این مطالب، و یا اعتبارسنجی علمی کتبی که معرفی می‌کنم، بر عهدهٔ خوانندگان گران‌قدر می‌باشد.

مطمئن نیستم که این برداشت‌های من، درست و معتبر یا حتی کاربردی و قابل استفاده باشند؛ اما مطمئنم که مطالعه پیرامون زندگی مشترک، می‌تواند تا حدودی روابط را بهبود ببخشد. اهداف اصلی من از نگارش این یادداشت، نخست جمع‌بندی و ساختارمندسازی افکار و آموخته‌های خودم، و دوم تشویق دیگران به مطالعهٔ بیشتر جهت ساخت روابطی بهتر است.


آنچه تا کنون آموختم

۱- رابطه پدیده‌ای دوطرفه، و نیازمند تعهد متقارن است.

حفظ و ادامهٔ یک رابطه، بدون تعهد و تلاش هر دو نفر غیرممکن است. حتی اگر یک نفر دست از تلاش بردارد، فارغ از این که دیگری چقدر تلاش کند، از فروپاشی رابطه گریزی نخواهد بود.

از این نظر می‌توان رابطه را پرواز یک هواپیما تشبیه کرد که زن و مرد همچون دو بال آن هستند. شاید این هواپیما در پیچ‌وخم‌های زندگی مجبور به انجام مانورهای سنگینی شود. گاه تنش و استرس روی یک بال بیشتر می‌شود و گاه روی بال دیگر. در هر صورت اما پرواز بدون هر دو بال ممکن نیست. به محض این که یک بال از دست برود، هواپیما دچار واماندگی و چرخش‌های غیرقابل کنترل شده، و ثانیه‌ها برای بازیابی آن به شمارش می‌افتد.

ضمناً برخلاف باور رایج، تعهد (commitment) با وفاداری (loyalty) یکی نیست. وفاداری صرفاً یکی از زیرمجموعه‌های تعهد به شمار می‌رود. شاید شخصی به همسرش کاملاً وفادار باشد و هرگز خیانت نکند؛ اما متعهد نباشد، و برای پاسداری از رابطه و ژرف‌سازی آن هیچ تلاشی نکند. یک زوج متعهد، هرگز نباید از تلاش برای شناخت و کشف یک‌دیگر، برقراری ارتباط با یک‌دیگر، مدیریت تعارض‌ها میان یک‌دیگر، و تحکیم رابطه‌شان با یک‌دیگر دست بکشند؛ حتی اگر گاه لازم باشد که برای انجام این کارها، تا حدودی از آرامش خود و برخی ترجیحات خود چشم‌پوشی کنند.

۲- حفظ رابطه نیازمند مجموعه‌ای از مهارت‌های خاص است.

برخی گمان می‌کنند که داشتن علایق و سلیقه‌های مشترک (مثلاً در موسیقی یا فیلم) لازمهٔ یک رابطهٔ پایدار است. در حالی که اولاً علایق به مرور زمان تغییر می‌کنند، و ثانیاً سلیقهٔ مشترک در موسیقی نهایتاً به این معناست که دو نفر می‌توانند هر از گاهی باهم به کنسرت بروند، نه این که هر روز باهم زندگی کنند! برخی نیز می‌گویند که فقط عشق کافی است و خودش همه‌چیز را حل می‌کند. انگار که عشق نوعی جادو است!

اما مطابق آنچه من از کتاب‌ها برداشت کردم، و به ادعای پژوهش‌ها، موفق‌ترین زوج‌ها آن‌هایی هستند که مجموعه‌ای از مهارت‌های اکتسابی خاص را در خود تقویت کرده‌اند، و در عمل استفاده می‌کنند: مهارت‌های ارتباطی، گوش دادن، تأیید و هم‌دلی، ابراز عواطف، مدیریت تعارض، حل مسئله، کنترل خشم، تمییز همسر از والدین، سواد جنسی و...

برخی این مهارت‌ها را به صورت تجربی و از محیط خود یاد می‌گیرند، برخی نیز طی سال‌ها آزمون و خطا با همسر خود. اما چه بهتر اگر این مهارت‌ها به صورت اصولی و نظام‌مند از طریق مطالعه، و در صورت لزوم مشورت با زوج‌درمانگر، آموخته شوند و مورد تمرین و استفاده قرار گیرند.

۳- احساس امنیت، به ویژه برای زنان، از ضروری‌ترین مؤلفه‌های رابطه است.

مهارت‌های یادشده در بخش پیشین زمانی مؤثر خواند بود که هر دو نفر در رابطه احساس امنیت داشته باشند. امنیت یکی از نیازهای بنیادین بشر بوده و فقدان آن موجب ورود ذهن و بدن به وضعیت بقا می‌شود. بدون داشتن این احساس، شخص نمی‌تواند روابط گرمی را تجربه کند. و متأسفانه به نظر می‌رسد که بسیاری از زنان به طور روزمره با احساس ناامنی مواجه می‌شوند.

امنیت را می‌توانم به حداقل سه سطح طبقه‌بندی کنم.
۱- امنیت فیزیکی: شخص در کنار همسرش آسوده‌خاطر باشد که آسیبی به او نمی‌رسد. (فقدان چنین احساسی در زنان بسیار رایج‌تر است.)
۲- امنیت عاطفی: شخص بتواند آزادانه عواطف خود را نزد همسرش ابراز کند، و آسوده‌خاطر باشد که از این بابت مورد قضاوت، نکوهش یا سواستفاده قرار نمی‌گیرد. و نیز بتواند رفتار همسرش را پیش‌بینی کند و نگران رفتارهای تکانشی و انفجاری نباشد. (فقدان این احساس، در میان هم مردان و هم زنان رایج است.)
۳- امنیت وجودی: شخص بتواند شخصیت مستقل خود را حفظ کند، آزادانه رشد کند، و در صورت لزوم با همسرش مخالفت کند و دیدگاه خود را ابراز کند، بی‌نگرانی از بابت طرد یا ترک‌ شدن، و بی‌دلهره از این که مبادا کم‌تر دوست داشته شود. (فقدان این مورد نیز در زنان رایج‌تر است.)

۴- برای زنان، ابراز عواطف و شنیده شدن عواطف بسیار مهم است.

از نگر مردان، برخی از احساسات (همچون غم، سرخوردگی، نگرانی و...) اساساً منفی هستند و مانعی بر سر راه حل مسائل و دست‌یابی به اهداف به شمار می‌روند. اما از نگر زنان، چیزی بنام «احساس منفی» معمولاً وجود ندارد؛ همهٔ احساسات کم‌و‌بیش ضروری هستند، و ابراز آن‌ها و شنیده‌شدن آن‌ها، نسبت به حل مسئله و رسیدن به هدف اولویت بیشتری دارد. یک زن نیاز دارد که همسرش احساسات او را بشنود، مورد تأیید قرار دهد، و ترجیحاً با او هم‌دلی کند. کمک به حل مسائل او نیز نیک است، اما در جایگاه دوم قرار دارد و جایگزین هم‌دلی نمی‌شود.

منظور از تأیید عواطف یک شخص، لزوماً موافقت با نظر او نیست. منظور این است که بپذیریم که احساس او موجه است و حق دارد که آن احساس را باشد. (مثلاً بپذیریم حق دارد ناراحت باشد از این که حس کرده مورد بی‌توجهی قرار گرفته، حتی اگر قبول نداشته باشیم که واقعاً مورد بی‌توجهی بوده است.) منظور از هم‌دلی نیز این است که بتوانیم مسئله را از نگاه او ببینیم و تجربهٔ عاطفی او را درک کنیم، حتی اگر برداشت ما از موقعیت کاملاً متفاوت باشد.

۵- برای زنان، همراهی و صمیمیت بسیار مهم است.

یکی از مطالبی که برای من جالب بود و تازگی داشت، همین بود که در بسیاری از زنان، «باهم‌بودن» خود می‌تواند یک نیاز عاطفی مهم باشد، حتی در فقدان یک هدف مشخص یا منفعت خاص. به نظر می‌رسد برخلاف مردان که معمولاً تمایل دارند امور مشترکشان را پیرامون یک هدف مشخص (مثل انجام یک کار، حل یک مسئله یا رسیدن به نتیجه‌ای خاص) تعریف کنند، زنان مایلند که از خودِ فعل همراهی و سپری کردن زمان مشترک لذت ببرند و صمیمیتشان را افزایش دهند، حتی اگر آن فعالیت اساساً هیچ نیازی به حضور دسته‌جمعی نداشته باشد.

مثلاً بسیاری از زنان مایلند که کارهایی همچون خرید، مراجعه به پزشک، غذا خوردن یا قدم‌زدن را به اتفاق یک یا چند همراه صمیمی انجام دهند، بی آن که واقعاً نیازی به کمک و همراهی داشته باشند. به همین علت، صرف زمان مفید با یک‌دیگر در زوج‌ها، حتی برای امور سادهٔ روزمره، می‌تواند نقش مهمی در تقویت پیوند عاطفی و صمیمیت میان آن‌ها ایفا کند.

۶- انسان‌ها، به ویژه زنان، دائماً تغییر می‌کنند.

انسان‌ها موجوداتی ایستا نیستند و احساسات، نیازها، اولویت‌ها، حساسیت‌ها، و شیوه‌های ابراز و دریافت محبت در آن در طول زمان تغییر می‌کند. و البته ظاهراً این تغییرات در زنان بسیار مشهودتر و پررنگ‌تر است.

به عنوان نمونه، ممکن است زنی در یک دوره نیازمند استقلال و فضای شخصی بیشتر باشد، و در دورهٔ دیگری نیاز به توجه و رسیدگی بیشتر. در یک زمان به دنبال رشد فردی باشد، و در زمانی دیگر احساس وابستگی بیشتری کند. یک وقت بیشتر بخواهد همچون یک مادر به همسرش توجه کند، و یک وقت دیگر همچون یک کودک از او توجه بخواهد. حتی خلق‌وخوی یک زن تحت تأثیر عوامل بیرونی و البته چرخهٔ قاعدگی، به سرعت تغییر می‌کند.

یک مرد در جایگاه همسر باید بتواند این تغییرات را ببیند، بپذیرد، با دقت دنبال کند، و خود را با آن‌ها هماهنگ سازد. باید همسرش را مرتباً دوباره بشناسد و از نو کشف کند.

البته مردان نیز تغییر می‌کنند و یک زن نیز باید به این موضوع توجه شایسته‌ای داشته باشد. اما طبق آن‌چه من برداشت کردم، تغییرات زنان بیشتر، و لذا وظیفهٔ مردان در این مورد حساس‌تر است.

۷- عشق کامل متشکل از سه وجه است: صمیمیت، شهوت و تعهد.

صمیمیت به معنای احساس نزدیکی عاطفی است: در کنار شخص دیگری احساس اعتماد و آرامش داشته باشید، بتوانید خود واقعی‌تان باشید، و با احساس امینت در کنارش بتوانید آزادانه آسیب‌پذیر باشید. طبیعتاً صمیمیت منحصر به روابط زناشویی نبوده و در دوستی‌های عمیق نیز دیده می‌شود.

شهوت به معنای کشش فیزیکی و احساسی است: داشتن شور و اشتیاق برای نزدیکی، تماس فیزیکی و روابط جنسی، که خصوصاً در ابتدای ازدواج ممکن است بسیار قوی باشد، اما در صورت عدم مراقبت می‌ تواند فروکش کند. این مورد نیز منحصر به روابط زناشویی نیست و مثلاً در روابط آتشین کوتاه‌مدت نیز دیده می‌شود.

تعهد به معنای تصمیم آگاهانه برای ماندن، حفظ و تعمیق رابطه است: وفاداری، مسئولیت‌پذیری، گذشت، و این که هر روز انتخاب کنیم که در این رابطه بمانیم، حتی وقتی چنین انتخابی دشوار می‌شود. تعهد عمدتاً در ازدواج‌های رسمی دیده می‌شود (برخلاف روابط آزاد خارج از ازدواج)، اما به تنهایی برای گرم کردن رابطه و دمیدن روح در آن کافی نیست.

توجه به هر سه مورد در زندگی مشترک ضروری بوده، و غیاب هر کدام مشکل‌ساز است.

۸- شیوه‌های ابراز محبت و دریافت محبت در افراد متفاوت است.

افراد به شیوه‌های گوناگونی عشق را ابراز می‌کنند: یک نفر بیشتر با سخن و تأیید کلامی، دیگری شاید بیشتر با خدمت‌رسانی و توجه، یکی شاید با هدیه دادن، و...؛ ضمناً شیوهٔ درک عشق و محبت در افراد نیز متفاوت است: مثلاً یک نفر شیفتهٔ شنیدن «دوستت دارم» در کلام است، اما دیگری همان را با دادن هدیه ابراز می‌کند، و شخصی دیگر با درست کردن غذا و اتو کردن لباس‌ها.

در زندگی مشترک، باید اولاً تلاش کنیم تا بفهمیم همسرمان چه وقت بیشتر احساس می‌کند که مورد توجه و محبت قرار گرفته است، و ثانیاً روشی که برای ابراز توجه و محبت به ما بکار می‌گیرد را پیدا کنیم و تلاشش را ببینیم. این موضوع به ویژه در سال‌های نخستین زندگی مشترک اهمیت ویژه‌ای دارد. زمان می‌برد تا هر دو نفر بتوانند بهترین روش‌ها برای توجه و محبت به یک‌دیگر را کشف کنند.

در این مورد، توجه به نیازهای یک‌دیگر نیز ضروری است. به عنوان مثال، شاید مردی در خودش احساس نیاز به قدرت کند، و برای ارضای این نیازش سخت کار کند و برای همسرش خانه‌ای بزرگ‌تر یا طلای بیشتر بخرد، در حالی که آن‌چه واقعاً همسرش در آن مقطع از زندگی نیاز داشت، نه درآمدِ پنج ساعت اضافه‌کاری در هر روز، بلکه فقط پنج دقیقه زمان مفید در هر روز برای ابراز احساساتش و احساس شنیده‌شدن است. فلسفهٔ ازدواج این نیست که صرفاً نیازهای خود را رفع کنیم؛ توجه به نیازهای همسر نیز به همان اندازه ضرورت دارد.

۹- انسان نیازمند دلبستگی ایمن است.

احساس دلبستگی یک احساس بسیار شیرین، و البته ضروری در انسان است. اما این دلبستگی می‌بایست بدون ترس از رها شدن و بدون ترس از صمیمیت باشد؛ و نیز بدون این که شخص تلاش کند که برای فرار از این ترس‌ها شخصیت و هویت مستقل خودش را گم کند، رفتار شریکش را تحت کنترل قرار دهد، میزان تعهد شریکش را مکرراً آزمایش کند، یا از شریکش فاصله بگیرد و اجازهٔ نزدیکی و صمیمیت به او ندهد.

اگر دائماً نگرانیم که مبادا توسط شریک عاطفی خود ترک شویم، تلاش برای اعمال محدودیت و کنترل افراطی بر او، اجبار او به قطع ارتباط با دوستانش یا کناره‌گیری از شغلش، یا تست‌کردن دائمی او برای کشف این که تا کجا حاضر است برای بودن با ما بجنگد، نه تنها نگرانی ما را از بین نخواهد بُرد، بلکه ماندن در رابطه را برای او به روندی فرسایشی تبدیل خواهد کرد. به این ترتیب کم‌کم آن‌چه نگران بودیم مبادا رخ دهد را به دست خود به واقعیت تبدیل می‌‌کنیم (شبیه یک پیش‌گوییِ خودکام‌بخش یا self-fulfilling prophecy).

وابستگی‌های ناایمن، چه از جنس اضطرابی باشند، اجتنابی، یا آشفته، هم آسایش خود فرد را از بین می‌برد و هم رابطه‌اش را تهدید می‌کند. در وضعیت حاد، این مورد حتماً نیازمند رسیدگی از جانب یک زوج‌درمانگر است.

۱۰- اختلاف و دعوا جزئی جدایی‌ناپذیر از زندگی مشترک است.

دعوا در هر صورت رخ می‌دهد، و اتفاقاً اگر هرگز رخ نداد باید شک کرد که یک جای کار می‌‌لنگد. (مثلاً شاید یکی از طرفین دچار ترس شدیدی از ترک‌شدن است، و لذا هرگز دیدگاه‌ها و عواطفش را ابراز نمی‌کند، تا مبادا دعوا شود.) اکثر اختلافات میان زوج‌ها نیز اساساً قابل حل نیستند و تا ابد به قوت خود باقی می‌مانند. مهم چگونگی مدیریت دعوا و اختلاف در میان زوج‌ها است.

چهار رفتار هستند که رابطه را به سرعت تخریب می‌کنند، و از اصلی‌‌ترین نشانه‌های پیش‌بینی‌کنندهٔ طلاق به شمار می‌روند: انتقادات مخرب از همسر (مثل حمله به کل شخصیت وی به جای گفت‌وگو راجع به رفتارش و احساسی که از رفتارش داشته‌ایم: «تو هیچ‌وقت نمی‌فهمی! / تو همیشه فلان‌طور هستی!»)، تحقیر همسر (طعنه، تمسخر، چشم‌غلتاندن، مقایسه با دیگران، فحاشی، بی‌احترامی و...)، گرفتن وضعیت دفاعی در برابر همسر (تلاش برای تبرئهٔ خود و یافتن مقصر، توجیه، ضد حمله، مظلوم‌نمایی، گرفتن نقش قربانی و...) و قطع ارتباط (قهرهای طولانی، فاصله گرفتن، تنبیه با سکوت، ترک منزل و...)

اشتباه بزرگ دیگر نیز سکوت در برابر مشکلات و عدم بیان نیازها و عواطف است، تا مبادا دعوا شود. در حالی که اگر همیشه همه‌چیز را در دل خود بریزید، بالاخره یک روز دلتان منفجر می‌شود و رابطه را نابود می‌کنید. نباید برای فرار از یک ساعت دعوای تلخ، کل زندگی مشترک را تلخ و تباه کرد.

در صورت پرهیز از رفتارهای مخرب به هنگام دعوا، پرهیز از درون‌ریزی احساسات برای جلوگیری از دعوا، و نیز هم‌فکری برای حل مشکلات قابل حل، و مدیریت تعارض در برابر مشکلات مزمن غیرقابل حل (پذیرش آن‌ها و یافتن راهی برای کنار آمدن با آن‌ها، بجای تلاش برای تغییر ویژگی‌های بنیادین شخصیت همسر، یا راه انداختن یک جنگ دائمی) چه بسا هر دعوا نه تنها رابطه را تهدید نکند، بلکه منجر به تقویت آن شود.


معرفی چند کتاب مفید

درس‌های بالا، به درست یا غلط، نتیجهٔ برداشت‌هایی است که من پس از خواندن کتاب‌های فراوانی پیرامون روان‌شناسی رابطه به دست آوردم. در ادامه چندی از این کتاب‌ها را معرفی می‌کنم که به نظر خودم ارزش خواندن دارند. ترتیب معرفی آن‌ها بر مبنای ترتیب اهمیتشان از نگاه من است.

اگر شما نیز کتاب خوب دیگری می‌شناسید، از پیشنهاد شما استقبال می‌کنم.

۱- مهارت‌های زناشویی (مک‌کی، فانینگ، پالگ)

این کتاب که اتفاقاً آن را به توصیهٔ روان‌شناسم خواندم، شبیه دفترچه‌ای راهنما برای زندگی مشترک است. به صورت مفصل و بر مبنای چندین رویکرد روان‌شناسی معتبر، به شرح در مورد مهارت‌هایی از قبیل گفت‌وگو، ابراز احساسات، مدیریت تعارض‌ها و... پرداخته است. همچنین راه‌حل‌هایی کاملاً عملی ارائه داده و تمرین‌هایی آورده است تا درست پس از خواندن کتاب انجام دهید. حتی در ابتدای کتاب یک جدول راهنما نیز وجود دارد تا به هنگام مواجهه با هر مشکلی در زندگی مشترک، بدانید که بهتر است که کدام فصل‌ها مراجعه کنید. این کتاب نه تنها قطعاً ارزش یک‌بار خواندن را دارد، بلکه بسیار عالی است اگر آن را با همسرتان بازخوانی کنید و تمریناتش را به اتفاق یک‌دیگر انجام دهید.

۲- اصول هفت‌گانه برای موفقیت در ازدواج (جان گاتمن، جولی شوارتز گاتمن)

من هرچه از زوج گاتمن بگویم کم است! جان گاتمن یک روان‌شناس سرشناس بوده، که در کنار همسرش، جولی گاتمن، به مطالعه و بررسی عملی زوج‌های بسیار زیادی در شرایط کنترل‌شده پرداخته است. نگاه او بسیار علمی و تجربه‌محور بوده و کتاب‌هایش درس‌های ارزشمندی برای شما خواهد داشت.

ضمناً خود جان گاتمن نیز در کنار همسرش تجربهٔ دهه‌ها زندگی مشترک موفق را داشته است. (برخلافِ مثلاً باربارا دی آنجلیس که کتاب‌هایش در رابطه با زندگی مشترک بسیار پرفروش است، اما خودش پنج بار ازدواج ناموفق کرده است! سعی دارم که قضاوت نکنم، اما برایم جای پرسش دارد: او اگر بیل‌زن است، چرا باغچهٔ خود را بیل نمی‌زند!؟)

اساساً خواندن همه‌ٔ کتاب‌های زوج گاتمن را توصیه می‌کنم. «اصول هفت‌گانه برای موفقیت در ازدواج» شاید بهترین کتابش باشد. «درست دعوا کنید» در رابطه با چگونگی مدیریت اختلافات، و «هشت قرار عاشقانه» در رابطه با چگونگی داشتن گفت‌وگوهای کلیدی (به ویژه در دوران آشنایی و اوایل ازدواج) نیز بسیار برایم مفید بودند.

۳- راهنمای مردان برای شناخت زنان (جان گاتمن، جولی شوارتز گاتمن)

باز هم یک کتاب خوب دیگر از آقا و خانم گاتمن. این کتاب به طور خاص ویژهٔ مردان است، و اطلاعات بسیار ارزشمندی در رابطه با شناخت زنان می‌دهد: از چگونگی برقراری ارتباط با زنان و توجه به زنان، تا حدی قدری راجع به آناتومی زنان و روابط جنسی با زنان.

بدیهیست البته که هرگز با یک کتاب نمی‌توانید زنان را به طور کامل بشناسید. به علاوه این که هر زن منحصربه‌فرد بوده و پیچیدگی‌های یکتای خود را دارد. با این وجود، کتاب یادشده می‌تواند سرنخ‌هایی به شما بدهد و نگاهتان را به بسیاری از مسائل عوض کند.

۴- فوت کوزه‌گری روابط موفق (آلن دو باتن)

آلن دو باتن در اصل روان‌شناس نیست، بلکه فیلسوف است. اما نگاه فلسفی او به پدیدهٔ عشق را بسیار دوست دارم و تا کنون چندین کتاب از او خوانده‌ام؛ از جمله کتاب معروفش: «جستارهایی در باب عشق». اما کتاب «فوت کوزه‌گری روابط موفق» را از این بابت معرفی می‌کنم که با وجود حجم کمش، جنبهٔ کاربردی بیشتری داشته و پر از تمرینات مفید در انتهای هر بخش است.

۵- پنج زبان عشق (گری چپمن)

گری چپمن نیز تحصیلات آکادمیک مرتبط با روان‌شناسی ندارد. به محتوای این کتاب نیز به هیچ‌وجه نباید به مثابه یک نظریهٔ نظام‌مند آکادمیک نگاه کنید. اما به هر حال به نظرم ارزش یک‌بار خواندن را دارد. در این کتاب راجع به پنج روش رایج صحبت شده که افراد از طریق آن‌ها عشق خود را ابراز می‌کنند، و یا انتظار دریافت عشق را دارند.

اگر زمان کافی ندارید، می‌توانید از خواندن این کتاب بگذرید و صرفاً خلاصه‌ای از آن را در اینترنت پیدا کنید و بخوانید.

۶- همانطور که هستی بیا | Come As you Are (امیلی ناگوسکی)

رابطهٔ جنسی نیز جزئی از زندگی مشترک است. همه‌چیز نیست و نباید انتخاب همسر را صرفاً بر مبنای جذابیت جنسی انجام داد، اما به هر حال یکی از مؤلفه‌های اصلی است و نباید آن را نادیده گرفت. متأسفانه بسیاری از زوج‌ها در دوران آشنایی به همین واقعیت ساده توجه نمی‌کنند (معمولاً از روی شرم)؛ در حالی که یکی از علل رایج طلاق و جدایی در میان زوج‌ها همین نارضایتی جنسی است.

متأسفانه با وجود جست‌وجوهای فراوان، منابع تألیفی یا ترجمه‌شدهٔ فارسیِ چندان معتبری پیدا نکردم. بیشتر منابع موجود یا شدیداً سربسته و با خودسانسوری سخن گفته بودند، یا فاقد اعتبار علمی بودند. (مثلاً بجای پژوهش‌های نظام‌مند آکادمیک، به متون دینی استناد می‌کردند.) بهترین کتاب تألیفیِ فارسی که خواندم، «توت‌فرنگی» از مجتبی طالبی بود؛ اما همچنان بسیاری از مسائل را توضیح نمی‌داد. لذا ناچاراً به سراغ کتب انگلیسی‌زبان رفتم.

کتاب Come As you Are که متأسفانه ترجمه فارسی نشده (یا حداقل من چیزی یافت نکردم)، کتاب مفید و نسبتاً مفصلی پیرامون سواد جنسی است. البته مخاطب اصلی آن زنان هستند؛ اما به نظرم برای مردان نیز بسیار مفید بوده و اطلاعات بی‌نهایت ارزشمندی ارائه می‌دهد تا بتوانند بدن همسر خود و نیازهای جنسی او را بهتر درک کنند.

۷- عاشقم باش، رهایم نکن! (میشل اسکین)

در این کتاب از نگاه روان‌شناختی (اما به زبان ساده و برای افراد غیرمتخصص) به انواع سبک‌های دلبستگی ایمن و ناایمن پرداخته است. اگر در زندگی مشترکتان دائماً نگرانید که مبادا توسط شریک خود ترک شوید، یا در سطحی شدید با احساساتی همچون بی‌اعتمادی، محرومیت عاطفی، شکست یا شرم مواجه هستید، این کتاب می‌تواند برای شما کارآمد باشد. البته در درجه نخست، مشورت با زوج‌درمانگر را توصیه می‌کنم.

زندگی مشترکازدواجکتاب
۲۰
۴
پویان
پویان
برنامه‌نویس، نِردی-گیک و شیفته‌ی دانش، فن‌آوری، اخترشناسی و فیزیک | https://P74.ir
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید