ویرگول
ورودثبت نام
پوپک
پوپکروزمره های یک دختر
پوپک
پوپک
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

سهم من از شب

شب، وقتی در اتاق کمی کوچک و کمی بزرگم چراغ‌ها را خاموش میکنم، از آنجا میتوانم ستاره‌ها را ببینم. از پنجره‌ی بزرگ سرتاسری‌اش صداهای دور را بشنوم. از آنجا میتوانم کوچک و کوچکتر باشم. میتوانم در مقابلِ آیینه‌ام، دخترکی را ببینم که هنوز هم آرزوهای بزرگ در سر دارد. از آنجا همه چیز در سکوت شب آرام میگیرد و دخترک به درون نقاشی هایش سفر میکند. آنجا سوسوی هزار ستاره از پشت تکان تکان برگ‌های درخت شاه توت دیده میشوند. و دخترک همه‌ی دنیا را در میان سیاهی شب جا میگذارد.

عکس تکراری ست. اما دلنشین است.
عکس تکراری ست. اما دلنشین است.

۲۵
۴
پوپک
پوپک
روزمره های یک دختر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید