
شب چله درواقع شب قبل از شروع چلهٔ بزرگ بودهاست. گذشتگان زمستان را به دو چلهٔ بزرگ و کوچک قسمت میکردند و در آنها در انتظار بیشترین سرما (و طبیعتاً بارشهای زیاد) را داشتند.
و این یعنی الگوی تکرارشوندهای را در زندگی خود مشاهده کرده بودند و هر سال منتظر تکرار آن بودند.
ما هم البته این الگو را با شدت کمتر مشاهده کردهایم؛ پاییز سرد و بارانی و زمستان برفی.
اما این سالها دیگر اثر کمتری از این الگو باقی مانده. پاییز مانند بهار است، زمستان آنچنان برفی یا سرد نیست، و حتی از میانهٔ زمستان درختها و گیاهان شکوفه میزنند. (البته تابستان، قربانش بروم!، با حرارت هرچه بیشتر به الگوی فعالیت خود ادامه میدهد!) و گاهی هم میگوییم که جای فصلها عوض شده!
این موضوع من را یاد هیوم میاندازد که فلسفهاش گرچه مفصلتر و جذابتر است، اما میتوانیم آن را اینطور خلاصه کنیم:
در زندگی خود پدیدههای تکرارشوندهای را مشاهده میکنیم. و چون به تکرار آنها عادت میکنیم، خیال میکنیم که آنها قوانینی ثابت هستند و همیشه چنین بوده و چنین خواهد بود.
یا حتی میتوانیم از مثال راسل هم یاد کنیم با این مضمون که اگر گوسفند یا مرغی داشته باشید و هر روز به او آب و غذا بدهید، او انتظار دارد که هر روز این اتفاق تکرار شود. اما یک روز میآید که او را (آبداده یا نداده) به کشتارگاه میبرید.
غرض آنکه آنچه تا الان اتفاق افتاده، دلیلی ندارد که در آینده هم اتفاق بیفتد، گرچه بارها و بارها تکرار شده باشد.
حتی اگر تغییرات آبوهوایی هم نمیبود، باز این الگوی دمای فصلی حدود ۱۳۰۰۰ هزار سال دیگر تغییر میکرد و جای زمستان و تابستان در نیمکرهٔ شمالی عوض میشد. و طبیعتا در گذشته هم این اتفاق افتادهاست.
اما چون عمر انسان در مقایسه با زمانی که این تغییرات اتفاق میافتد بسیار کوتاه بوده، طبیعی است که این الگوی تکرارشونده در نظر ما، مانند یک قانون ثابت جلوه کرده باشد.
اما حالا که این موضوع را درمورد دمای فصلها تجربه کردیم - الگویی که آنچنان ثابت بود که هنوز هم در ذهنمان آن سه ماهی که زمستانش میخوانیم باید سرد و برفی باشد - شاید جا داشته باشد از خودمان بپرسیم چه الگوهای دیگری در زندگیمان هست که آنها را مانند قانون قبول داریم، اما هیچ دلیلی وجود ندارد که همیشه تکرار شوند.
مطمئنم اگر خوب به آن فکر کنیم، میتوانیم موارد زیادی را پیدا کنیم (گرچه اینجا مثالهای خوبی را به یاد نیاورم) و شاید برای بعضیشان چارهای بیندیشیم.
🔸مثلا آیا وضعیت و احساسات زمان ازدواج همیشه دوام خواهند داشت؟
اگر نه، شاید باید به این هم فکر کنیم که تعهدهایی که میدهیم چقدر تحت تأثیر این وضعیت و احساسات خاص است.
و شاید زمانی بیاید که این احساسات دیگر وجود نداشته باشند. آیا باز هم خواهیم توانست به تعهدمان عمل کنیم؟ (طبیعتاً سخن از عقلانی بودنِ تعهد است، نه تعهد ندادن.)
🔹آیا چون الان شب امتحان، انگیزه و ارادهٔ درس خواندن داریم، این انگیزه و اراده در طول ترمِ بعد هم با ما خواهد بود که به تعهدمان برای درس خواندن در طول ترم پایبند بمانیم؟ (شگفتیِ این مورد در این است که این انگیزه و اراده یک پدیدهٔ پایدار نیست که آن را قانون بپنداریم، اما با این حال، به صِرفِ اینکه امشب وجود دارد، خیال میکنیم در طول ترم بعد هم وجود خواهد داشت.)
🔸نزدیکان و آشنایانمان ممکن است در طول زمان تغییر کنند. آیا آمادهٔ پذیرش آنها هستیم؟ یا میخواهیم همان چیزی را که در ذهن خود ساختهایم نگه داریم و آنها را با آن تطبیق بدهیم؟
🔹تحت تأثیر وضعیت زندگی یا حالات روحیمان که ممکن است مدتها هم دوام داشته، نظریات اخلاقی، فلسفی و ... مطلقی را شکل میدهیم، که گویی دنیا برای همه و همیشه همینطور بوده و خواهد بود. غافل از آنکه ممکن است با تغییر شرایط، نظرمان به کلی درمورد یک موضوع تغییر کند، چرا که حالا در شرایط جدید، آن را از زاویهٔ دیگری میبینیم.
مثلا ممکن است نظریات محکمی درمورد بچهدار شدن یا نشدن داشته باشیم و بعد از ازدواج، یک چرخش ۱۸۰درجهای پیدا کنیم.
🔸 و البته این موضوع همیشه هم منفی نیست.
مثلا ممکن است مدتها بهدلیل مشکلاتمان خلقِ منفی را تجربه کرده باشیم و به این خاطر، در موضوعات مختلف، دیدگاههایی منفی داشته باشیم، اما ناگهان با تغییر شرایط یا پس از تلاشهای بسیار برای حل آن مشکل، آن خلق منفی از بین برود و نظرات ما هم یکسره دیگرگون شود.
امیدوارم حداقل این مورد آخر برای کسانی که با آن دستوپنجه نرم میکنند اتفاق بیفتد.
پیشاپیش یلدایتان مبارک!
شنبه
۲۹ آذر ۱۴۰۴
کانالهای تلگرامی من:
پادکست انگلیسی، نکات آموزشی و پارتنر زبان:
@sixtyseconds_english_listening
شعر فارسی: گنجهٔ نظموی
@ganjeyenazmavi_sher