
زندگی مثل یک سفر است. این واقعاً شعار نیست.
فرض کن به شهری یا کشوری که خیلی دوست داری سفر کردهای. بعد از چند روز، دلت برای خانهات تنگ نمیشود؟
جواب اکثر ما این است: «چرا». و این حس کاملاً طبیعی است. چون به خانهمان تعلق خاطر داریم.
حالا خوب دقت کن: در این دنیا هر کاری میکنیم، دلمان بند نمیشود. پولدار میشویم، عالم میشویم، عاشق میشویم. اما باز هم ته دلمان قرار و آرام ندارد.
چرا؟
چون این دنیا خانهی ما نیست. ما ساکن آن نیستیم. مثل یک رهگذر یا مسافریم.
اگر این را درک کنیم، حالمان خیلی خوب میشود.
شاید بپرسی: «چگونه؟»
به این صورت که میدانیم خانهی اصلیمان جای دیگری است. نه اینجا. و دیر یا زود خواهیم رفت. همین که میدانیم بالاخره میرویم، حس امید را در وجودمان زنده میکند.
آن وقت نه غم این دنیا را خیلی جدی میگیریم، نه شادیاش را.
آرام و رها، چون موج، حرکت میکنیم. و در اطراف خود زیبایی و آثار نیکو به جا میگذاریم.
من که دوست دارم رهگذر باشم. دوست دارم خانهام اینجا نباشد. فقط همچون مسافری حرکت کنم و از این سفر چندساله لذت ببرم.
شما هم امتحان کنید.
یک هفته فرض کنید در این دنیا مسافرید. ببینید حال دلتان چگونه میشود.
به قول پیامبر (ص):
«كُنْ في الدنيا كأنَّك غريبٌ أو عابِرُ سبيلٍ»
در زندگیات همچون غریبه یا رهگذری باش.