رهرو·۳ روز پیشده سال روی بینی تو؛ داستان عینکی که عاشق صاحبش بودشاید آدمها باید یاد بگیرند که گاهی دنیا را بدون واسطه ببینند. نه از پشت شیشهی من.
رهرو·۱۶ روز پیشراننده خط انقلاب؛ آنکه در تاکسی شاملو زمزمه میکرد...صبح پاییزی، بلوار کشاورز، تاکسی و رانندهای که فقط شاملو گوش میداد...
رهرو·۱۸ روز پیشبگیریم یا ببخشیم؛ چرخهای که از آن غافلیممهم برونریزی است؛ وگرنه «گنداب» میشود درونمان.
رهرو·۲۲ روز پیشهمه در زندگی رهگذریم...این دنیا خانهی ما نیست. ما ساکن آن نیستیم. مثل یک رهگذر یا مسافریم.