رهرو·۲۴ روز پیشده سال روی بینی تو؛ داستان عینکی که عاشق صاحبش بودشاید آدمها باید یاد بگیرند که گاهی دنیا را بدون واسطه ببینند. نه از پشت شیشهی من.
رهرو·۱ ماه پیشراننده خط انقلاب؛ آنکه در تاکسی شاملو زمزمه میکرد...صبح پاییزی، بلوار کشاورز، تاکسی و رانندهای که فقط شاملو گوش میداد...
رهرو·۱ ماه پیشبگیریم یا ببخشیم؛ چرخهای که از آن غافلیممهم برونریزی است؛ وگرنه «گنداب» میشود درونمان.
رهرو·۱ ماه پیشهمه در زندگی رهگذریم...این دنیا خانهی ما نیست. ما ساکن آن نیستیم. مثل یک رهگذر یا مسافریم.