
ریحانه ی من ؛ ریحانه ی مهربانمان
چه زود رفتی و چه دیر تو را شناختیم !
ریحانه سادات دلم می سوزد برای پیکرت که به کوچه افتاد و دلم می سوزد برای جسدِ دفن شده ی یک وجبیِ سیدعلی !
آخ گفتم سیدعلی و به یک باره بندِ دلم پاره شد !
سیدعلی پشتِ سرِ ریحانه سادات است عین اکثر اوقات!
فاطمه سادات اما ؛ در کادر نیست
از او تنها دست های کوچکش ماند :)
عباسِ ده ساله :)
ریحانه سادات خانم ؛ رفتی ولی قلب هایی را خون کردی که هنوز در سینه هامان می تپد !
چه راست می گویند
خاک سرد است ، ولی داغِ رفته جگرِ آدم را می سوزاند !
حال سنگِ مزارت سرد است اما گرمایِ اشک ، گونه هایم را داغ می کند....