رمیصآ :)·۱ ماه پیشحکایتِ پریشانی و میانِ در و دیوار ماندن :)چادرم روی زمین می کشد و با صدای :« خاله جان چادرت خاکی شده بگیرش بالاتر » تازه متوجه می شوم دوباره وظیفه خطیر تمیز کردن چادر بر گردنم افتاد…
رمیصآ :)·۱ ماه پیشجنون یا گیجی ؛ مسئله این است !این دیوارِ رو به رویم را نمی توانم درست ببینممی بینم ها ولی گیجم ؛ حتی توی فهمیدنِ نقوشِ کاغذ دیواری !صداها توی هم می پیچندمی گویم درست می…
رمیصآ :)·۱ ماه پیشاین آینه ی پلاستیکی!همین کاشی های قدیمی صدای ساکنین را شنیده اند و بهترین شاهدان هستند برای حرفهایی که سر به مهر ماندند در این خانهاین آینه هم از همین آینه حما…
رمیصآ :)·۲ ماه پیشپویانفر راست می گفت ؛ دوری و دوستی سرم نمی شه !این دوری هم امانِ ما را بریده ست ها !مثلا هی می نشینیم با «قصه گذشته های خوب من ؛ خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن» خواندنِ داریوش ، هی گریه م…
رمیصآ :)·۲ ماه پیشریحانه سادات ؛ بله باز هم او !ریحانه ی من ؛ ریحانه ی مهربانمانچه زود رفتی و چه دیر تو را شناختیم !ریحانه سادات دلم می سوزد برای پیکرت که به کوچه افتاد و دلم می سوزد برای…
رمیصآ :)·۲ ماه پیشاشکی که قرار نبود بریزد...کتاب را برگ به برگ ورق میزنم ؛ از قصد معطل میکنم و طولش میدهم...میترسم از پایان ؛ از گریه های همسرش ، از شلوغی خانه شان هنگام آمدن خبر…
رمیصآ :)·۲ ماه پیشدر وصفِ رفیقِ ندیده !رفیقِ ندیده ی رفته ی من ؛سلام !می دانی ندیده دلم برای رفتنت تنگ می شود؟می دانی بغضِ دوستم لا به لای « اونم مثلِ ما بود » گفتن هایش بر دلم چ…
رمیصآ :)·۲ ماه پیشبلاتکلیفان ؛ کنارِ خیابان !گوشه ی خیابان منتظر اسنپ ایستاده بودیم و به اصطلاح قرار بود «هالووین» را جشن بگیریمدوستم لباسِ عجیب و غریبی پوشیده بود تا شبیه دلقک ها شود…
رمیصآ :)·۳ ماه پیشهری پاتر؛ قهرمان یا خواستار توجه ؟!چند ماهی می شود کتاب های هری پاتر و فیلم هایش را تماشا می کنم از زمانی که مهاجرت کردم و با هری پاتر آشنا شدم ، شاید ذره ای از دغدغه های مسخ…